تبليغاتX
فرتور،یادداشتهای یک روزنامه نگار
نقد فرهنگ،اقتصاد و سیاست

 

 

 

 

 

 

آیا چنین عکسهایی به جز در زمان انتخابات اجازه انتشار در مطبوعات ورسانه های دولتی را می یابند ؟

 


+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت   توسط روزنامه نگار  | 
 

در آستانه چهلمین روز از دست دادن یکی از نوابغ حوزه نشر روزنامه اعتماد ملی گزارشی از منزل وهمسر وفزرندان ایشان تهیه کرده که علی رغم تعهد به موازین کپی رایت چاره ای جز انتشار آن برای انعکاس بیشتر اخلاق وی که امروزه بیشتر به آن نیازمندیم ندارم .

زند‌گي را فرصتي آن‌قدر نيست كه در آيينه به قدمت خويش بنگرد يا از لبخنده و اشك، يكي را سنجيده گزين كند> اما انگار در همين فرصت كوتاه و جانكاه هم مي‌توان چنان عاشقانه زيست كه جاودانگي رازش را با تو در ميان بگذارد. در كوچه‌پس‌كوچه‌هاي قديمي نظام‌آباد، خانه‌اي هست كه اين روزها در و ديوارهايش را با پارچه‌هاي سياه پوشانده‌اند.

خانواده بورقاني در غم از دست دادن احمد بورقاني سياه پوشيده‌اند. عزادارند اما با روي خوش و مهرباني ميهمان مي‌پذيرند و چنان صميمي و يكدل از روزگار شيرينشان با همسر و پدري كه امروز چهل روز از مرگ نابهنگامش مي‌گذرد حرف مي‌زنند كه گويي هرگز از ميانشان نرفته و مرگ، پايان ماجراي آنها نبوده. انگار كه مرگ، اسم كوچك زندگي است كه آنها اينچنين آرام و صبور بر زبان مي‌آورندش. فاطمه هادي و سه فرزندش، زهرا، كمال‌الدين و سهام‌الدين در اتاق ساده و فروتن پذيرايي نشسته‌اند. عكس احمد بورقاني در قابي بزرگ بالا‌ي سرشان است و در حاشيه آن نوشته شده: <عاش سعيدا و مات سعيدا.> دور تا دور اتاق را رديف كتاب‌هايي گرفته‌اند كه يادداشت‌ها و نشان‌هاي پدر خانه را در خود دارند. قرار است از احمد بورقاني بگوييم و سخت است كه خانواده‌اي تااين حد دلبسته هم سرزخمي كه هنوز خونابه‌چكان است را باز كنند اما بورقاني‌ها حقيقتا بازماندگان خلفي براي احمد بورقاني هستند كه يكسره طنازي و شيريني و < شعبده‌باز لبخند در شب‌كلا‌ه درد > بود. اين خانه مردي را از دست داده كه همه را مجاب مي‌كند بيش از آنكه از مرگش سخن بگويند از زندگي‌اش ياد كنند و خاطرات خوب با او بودن و از همين‌جاست كه گفت و گوي مفصل ما به جاي آنكه به رسم كليشه مرسوم ‌اندوهناك باشد، طربناك از آب در مي‌آيد.

‌ ***********

برادران با هم تعارف مي‌كنند. سهام به كمال : تو شروع كن. ‌

كمال‌الدين :‌ نخير شما بفرماييد...كارهاي سخت را به من پاس‌ندهيد. ‌

( همه مي‌خندند ) ‌

سهام الدين‌ : مامان شما نمي‌خواهيد شروع كنيد؟ ‌

فاطمه هادي: من كه اصلا‌ قرار نبود زياد حرفي بزنم. چقدر جنستان خراب است شماها.

كمال‌ الدين : باشد من فداكاري مي‌كنم و شروع مي‌كنم و براي شروع هم از يادداشت آقاي كاشي استفاده مي‌كنم كه درباره پدرم گفته بود آقاي بورقاني فراتر از قاعده فهم من بود چون در داد و ستدهاي اين دنيا نمي‌گنجيد و واقعا هم بابا همين طور بود. هميشه بيشتر در جهت منافع ديگران حركت مي‌كرد تا خودش. چه در خانواده و چه در رابطه با ديگران. اصلا‌ تعاملي كه با اطرافيانش داشت چه در حوزه سياست، چه با مردم و چه با دوستانش هميشه با همين قاعده و مستثني از قواعد داد و ستدي معمول بود كه مي‌گويند خب اگر تو كاري براي كسي مي‌كني انتظار داري كه ديگران هم كاري برايت بكنند يا بالعكس. براي هر كس هر كاري كه مي‌كرد چه بزرگ و چه كوچك هيچ توقع متقابلي از او نداشت و اين به نظرم مهم‌ترين ويژگي بابا بود..... خب مامان حالا‌ شما ادامه بده.

فاطمه هادي‌ : احمد به نظرم در سه كلمه عشق و ايثار و ازخودگذشتگي خلا‌صه مي‌شد. اين رفتار را هم با همه يكسان داشت، از دوست و همسر و همسايه گرفته تا اهل فاميل. ( سكوت مي‌كند و نمي‌تواند ادامه دهد. سهام به كمكش مي‌آيد)

سهام‌الدين‌ : احمد بورقاني صفاتي داشت كه جمع شدن همه‌شان با هم در يك آدم كمي عجيب به نظر مي‌رسد. اما در اين ميان <اهل مدارا بودن > پدرم يكي از مهم‌ترين ويژگي‌هاي او بود و اين را در رفتار و تعامل فردي و جمعي‌اش به وضوح مي‌شد پي‌گرفت. اين آدم آنقدر ويژگي‌هاي خاصي داشت كه ما كه خانواده‌اش بوديم؛ من و كمال و زهرا و مادرم، هميشه خودمان هم درباره‌اش بحث مي‌كرديم. راستش خودمان هم خيلي چيزهايش را نمي‌فهميديم چون رفتار و سبك زندگي اين آدم در هيچ دو دو تا چهارتايي نمي‌گنجيد و اصلا‌ با منطق زمانه ما جور درنمي‌آمد. به قول آقاي جلا‌يي‌پور با <حاشيه نشين‌ها> ارتباط خيلي خوبي برقرار مي‌كرد. بارها تكرار شده بود كه مثلا‌ در خيابان با هم مي‌رفتيم و بابا ميوه براي خانه خريده بود؛ مثلا‌ كارگري را مي‌ديديم كه توي گرما دارد سر ساختمان كار مي‌كند. بابا چند تا ميوه درمي‌آورد و به كارگر مي‌داد. اوهم تعجب مي‌كرد و نمي‌فهميد چرا اين آدم دارد اين كار را مي‌كند. نه اينكه خيلي كار بزرگي باشد اما غيرمعمول بود. اين همه تلا‌ش‌اش براي خوشحال كردن ديگران آن هم در اين دنياي ما غيرمعمول بود. مي‌گفت: <نمي‌داني حالا‌ چقدر اين كارگر حال مي‌كند كه همين ميوه كوچك را به او داديم.> مي‌گفت با همين كارهاي كوچك مي‌توان حتي براي يك كارگر معمولي خوشحالي به ارمغان آورد. احمد بورقاني همان قدر كه با يك هم‌محلي قديمي دوست بود و با او رفاقت مي‌كرد از طرف ديگر با يك سياستمدار خيلي خشك و جدي هم ممكن بود صميمي باشد و بدون هيچ مرزبندي‌اي بگويد و بخندد. پدرم آدم خشكي نبود. از زندگي لذت مي‌برد.

زهرا : علا‌وه بر اينكه پدرم بهترين < بابا > بود بهترين <دوست> هم بود يعني تمام حرف‌هايي را كه خيلي راحت با دوستانم مي‌گفتم به راحتي مي‌توانستم با پدرم هم مطرح كنم يا هر وقت حتي كوچك‌ترين كاري كه داشتم اگر به او مراجعه مي‌كردم غيرممكن بود كه <نه > بگويد. ( گريه‌اش مي‌گيرد.) از كوچك‌ترين بحث درسي گرفته تا بحث‌هاي روز و سياسي و ساده‌ترين بحث‌هايي كه مثلا‌ آدم بيشتر آنها را با دوستانش مطرح مي‌كند من با پدرم مطرح مي‌كردم. در همان مدت‌زمان كوتاهي كه من را تا دانشگاه مي‌رساند كلي با هم بحث مي‌كرديم. از استادانم مي‌پرسيد و اينكه در ترم جديد قرار است چه كنم و چه برنامه‌اي داشته باشم. درباره درس‌ها با هم حرف مي‌زديم و چون خودش هم خيلي به ادبيات علا‌قه داشت درباره رشته تحصيلي من خيلي علا‌قه نشان مي‌داد. هميشه توصيه مي‌كرد كه كلا‌س دكتر شفيعي را از دست ندهم. يكي از آرزوهايش اين بود كه بيايد سر كلا‌س دكتر شفيعي كدكني. ‌

شما ادبيات خواند‌ه‌ايد؟ ‌

بله. ‌

هم‌رشته‌ايم پس.

كمال‌الدين:‌ شايد حرف زهرا اشاره داشته باشد به اين هنر پدرم كه مي‌توانست در زمان خيلي كوتاهي خود دروني‌اش را عرضه كند و راه را هم باز مي‌كرد تا تو هم درونت را عرضه كني. لا‌زم نبود حاشيه بروي يا مقدمه بچيني براي گفتن حرف‌هايت.حرف آخر را اول مي‌ز‌د تا تو راحت شوي. از روي رفاقت با ما رفتار مي‌كرد و رفاقتش هم عميقا منطقي و واقعي بود. بدون اغراق مي‌‌توانم بگويم حرف‌هايي بود كه من حتي به دوستم هم نمي‌توانستم بگويم اما خيلي راحت با بابا آنها را در ميان مي‌گذاشتم.

سهام‌الدين: مدام از وجهه پدر بودنش مي‌كاست و بيشتر رفيق بودنش را براي ما متجلي مي‌كرد. براي همين وقتي كه مي‌نشستي تا با او حرف بزني ديگر در ذهنت محاسبه نمي‌كردي كه اين آدم پدر توست؛ رفيقت بود. يادم مي‌آيد روزگاري كه ما تازه وارد سن بلوغ شده بوديم ناگهان حرفي مي‌زد كه ما باورمان نمي‌شد كه او اين حرف را گفته. بعد هم خيلي خونسرد و عادي مي‌گفت: <خب مگر چه اشكالي دارد؟ ما هم بله>!! ‌

به اين ترتيب خيلي لطيف و نرم و بدون اينكه تو خودت هم متوجه بشوي كه دارد چه مي‌كند فضاي تو را طوري تغيير مي‌داد كه احساس كني او هم با حس و حال تازه تو آشنا است و مي‌تواني به عنوان يك رفيق خوب رويش حساب كني.خيلي وقت‌ها ما حتي در نوع خطاب كردنمان نسبت به پدرمان شوخي و مزاح مي‌كرديم. خيلي وقت‌ها به اسم كوچك صدايش مي‌كرديم.مي‌گفتيم: <سيد>، <احمد>، <حاجي>،

‌ <احمد آقا> و خودش هم هميشه همين طور با ما مراوده مي‌كرده و مثلا‌ مي‌گفت: <ميرزا سهام.>

از ابزار شوخي و مزاح به بهترين شكل ممكن و به جاي خود استفاده مي‌كرد. هيچ وقت هم زياده‌روي نمي‌كرد كه طرف مقابل از حد خودش خارج شود و همين باعث مي‌شد كه تو هر وقت هر مشكلي در هر زمينه‌اي داشتي پيش از هر كس ديگر، پيش از هر دوست ديگر به ياد او بيفتي. همان‌طور كه روي رفيقت حساب مي‌كني. همان‌طور كه مثلا‌ به رفيقت مي‌گويي بيا برويم قدم بزنيم من هم از پدرم مي‌خواستم با هم قدم بزنيم و مثلا‌ درباره فلا‌ن كتاب با هم بحث كنيم. واقعا هم مهم نبود كه موضوع كتاب چيست و چقدر با طرز فكر پدرم هماهنگ است. صرف اين قدم زدن و اين بحث كردن درباره يك كتاب بهانه‌اي مي‌شد كه درباره خيلي چيزهاي ديگر هم با هم حرف بزنيم. گاهي مشكلا‌تي پيش مي‌آمد كه واقعا از خودت مي‌پرسيدي من با كدام يك از رفقايم مي‌توانم اين مشكل را در ميان بگذارم كه هم خالي بشوم و هم اينكه شايد چاره‌اي براي دردم پيدا كنم. اما به هر كس كه فكر مي‌كردم اول و آخرش به بابا مي‌رسيدم و مي‌‌دانستم كه اگر با او چيزي را در ميان بگذارم قطعا يك جوري قانعم مي‌كرد. ‌

كمال‌الدين:‌ سيستم اقناعي پدرم اصلا‌ چيز عجيبي بود. هميشه خيلي درست و دقيق استدلا‌ل مي‌كرد و هميشه مي‌شد روي او حساب كرد. ‌

كمال الدين:‌ اين ويژگي‌هاي بابا البته فقط در مورد خانواده‌اش نبود. بلكه با همه همين طور بود. من البته نه روزنامه‌نگاري كار كردم و نه در جمع‌هايي كه مثلا‌ سهام بوده حضور داشته‌ام. اما بعد از مرگ بابا كه يادداشت‌هاي دوستان و آشنايان را درباره‌اش خواندم، ديدم كه بابا فقط با ما اين‌طور نبوده بلكه ما هم به عنوان خانواده او تنها سهمي از اين روش و رفتار و منش پدر را داشته‌ايم. خيلي‌هاي ديگر هم همين روابط را با پدرم داشته‌اند و دقيقا به‌اندازه وقتي كه به ما اختصاص مي‌داده براي ديگران هم مي‌گذاشته است. در فاميل هم همين‌طور بود درباره همه چيز همه اهل فاميل با پدرم مشورت مي‌كردند. محور بودنش همه جا حفظ شده بود. ‌

سهام‌الدين: موقع تشييع پيكر احمد بورقاني، گروه‌هاي مختلفي را مي‌‌ديدم كه دسته دسته ايستاده بودند و با وجود اينكه گروه‌ها ربط چنداني به هم نداشتند اما همه با او دوست بودند و همه مي‌گفتند كه محور رفاقت و حلقه وصلمان احمد بورقاني بود. خيلي‌ها مي‌گفتند تمام لطف جلسات ما حضور احمد بورقاني بود، ما بعد از مرگ پدرم با آدم‌هايي رو به رو شديم كه اصلا‌ تصورش را هم نداشتيم كه طرف مشورتشان پدرم بوده باشد اما اينها مي‌آمدند و مي‌گفتند كه بله ما مشاورمان را از دست داديم.

فاطمه هادي: اين روابط را احمد با خانواده خودش هم داشت. حتي با پدرشان. پدرش هر وقت هر كاري مي‌خواستند انجام بدهند و نياز به مشاوره داشتند حتما با احمد در ميان مي‌گذاشتند با وجود اينكه دو تا دختر بزرگتر و داماد داشتند اما حرف آخر را بايد حتما از احمد مي‌شنيدند.

زندگي در كنار چنين مردي قطعا هم خيلي مي‌تواند اطمينان‌بخش باشد و هم ممكن است آدم احساس كند كه در سايه اين همه كمال چنين مردي قرار گيرد...

فاطمه هادي‌ : راستش مي‌ترسم نتوانم آنطور كه بايد و شايد آن چيزي را كه شايسته است بگويم.من خيلي هم اهل مطالعه نيستم البته ايشان مرا خيلي مجبور به مطالعه مي‌كرد هميشه مي‌گفت اگر بيايم ببينم غذايي روي گاز نيست اصلا‌ ناراحت نمي‌شوم - با اينكه خيلي هم آدم شكمويي بود. ( همه مي‌خندند- ) و اگر ببينم كتابي دستت هست و داري مطالعه مي‌كني برايم لذت‌بخش‌تر است. هميشه حرفش اين بود كه مطالعه كن و از بحث روز دور نباش. مي‌گفت رمان‌هاي روز را بخوان و در جريان اخبار روز باش. من هم كه هميشه از اخبار و سياست بيزار بودم و هستم و براي همين هم دوران معاونت ‌ مطبوعاتي آقاي بورقاني سخت‌ترين دوران زندگي ما بود.‌ مشغله كاري ايشان در آن دوران خيلي زياد بود و بچه‌ها هم در سن بلوغ بودند و بيشتر از معمول به ايشان احتياج داشتند و خب بالا‌خره دو پسر پشت سر هم بودند كه مشكلا‌ت خاص خود را داشتند. من گاهي انتقاد مي‌كردم كه احمد تو داري بچه‌ها را فنا مي‌كني و او هم هميشه مي‌گفت دارم براي بچه‌هاي همه كشورم كار مي‌كنم.‌

سهام‌الدين‌ : البته اين استدلا‌ل را مي‌كرد اما خب در ميان آن همه مشغله هم باز هواي ما را به روش خودش داشت.

فاطمه هادي: بله البته. مثلا‌ از وقتي كه بچه‌ها تنها هفت، هشت سال داشتند ما سعي مي‌كرديم هفته‌اي يك بار يا ماهي يك بار جلسه ميزگرد خانوادگي داشته باشيم.در اين جلسات هر كس هر انتقاد و گلا‌يه‌اي كه داشت مطرح مي‌كرد و فضاي خيلي خوبي براي آموزش بچه‌ها بود. ‌

زهرا : بله خيلي خيلي خوب بود. اولش كه به جاي اين جلسات صندوق انتقادات و پيشنهادات داشتيم.

فاطمه هادي: بله صندوقي درست كرده بوديم و قرار بر اين بود كه هر كس هرانتقاد و پيشنهادي نسبت به بقيه اعضاي خانواده دارد آن را بنويسد و بدون اسم بيندازد داخل صندوق و مثلا‌ اگر بچه‌ها خجالت مي‌كشند كه گلا‌يه‌شان را بگويند آن را بدون نام در صندوق بيندازند كه بعدها هم اين برنامه تبديل شد به جلسات ميزگرد.يعني به اين شكل و با رفاقت با همه تعامل داشت و همين را هم به همه ما ياد داده بود.گاهي مثلا‌ دلخوري كوچكي پيش آمده بود ميان بچه‌ها كه ما متوجه نشده بوديم يا متوجه شده بوديم و مي‌‌خواستيم با گفت‌وگو حلش كنيم، در اين مواقع ميزگرد مي‌گذاشتيم و همه با هم حرف مي‌زديم.اين طور بود كه بچه‌ها هم در خانه فضاي راحتي داشتند چون مي‌دانستند كه هر حرفي را راحت مي‌توانند در اين جمع بيان كنند و خصوصي‌‌ترين حرف‌هايشان را به ما مي‌گفتند.

با وجود همه زيبايي‌هايي كه از آن حرف مي‌زنيد اما به نظر مي‌رسد زندگي در كنار مرداني با چنين ويژگي‌هايي، مرداني كه به قول كمال‌الدين فراتر از دادوستدهاي معمول روزگار رفتار مي‌كنند از يك طرف به لحاظ انساني و اخلا‌قي فوق‌العاده است و از ‌طرف ديگر ممكن است خيلي با عقل معاش و نوع زندگي امروز كه همه به دنبال همه جور فرصت براي مرفه‌تر و تجملا‌تي‌تر زندگي كردن هستند، جور در نيايد. شما در اين زمينه انتقادي به ايشان نداشتيد؟

كمال‌الدين‌ : بيشترين اعتراض را اتفاقا من مي‌كردم. اوايل و بچه‌تر كه بودم كه خيلي. هميشه گلا‌يه داشتم. مي‌گفتم چرا شما عضو هيات رئيسه مجلس هستي و بعد سوار اين رنوي قديمي مي‌شوي؟ چرا خانه ما بايد اينجا باشد؟ چرا فرش ما بايد اين باشد؟ من خودم اعتراض‌كننده اول بودم. اما او خيلي راحت ما را مجاب مي‌كرد. حتي وقتي كه به اصرار ما پژو خريد هم باز سوار رنو مي‌شد و مي‌رفت مجلس. يادم مي‌آيد كه يك سال تابستان بود. بابا صبح‌ها مي‌رفت دوش مي‌گرفت و شوخي‌كنان مي‌آمد بيرون و در راه هم كمي از هيكل خودش تعريف مي‌كرد و ما را مي‌خنداند و بعد حاضر مي‌شد كه ما را با رنو به مدرسه برساند. توي رنو كه مي‌نشست مدام عرق مي‌كرد. در ماشين هم جا نمي‌شد و خودش را مدام با دستمال خشك مي‌كرد. ‌

سهام‌الدين‌ : رنوي بابا هم براي خودش پديده‌اي بود ديگر.كف ماشين از سمت شاگرد سوراخ بود و بابا يك بشقاب فلزي گذاشته بود روي آن... ( خنده جمع )

كمال‌‌الدين‌ : بله. به محض اينكه توي ماشين مي‌نشست با ذوق و شوق مي‌گفت كه بشقاب را بگذاريد روي آن سوراخ...من يك بار كه ديگر خيلي لجم گرفته بود گفتم: <بابا جان به نظر شما اين ريا نيست كه با اين رنو رفت و آمد مي‌كني و مدام هم عرق مي‌كني و سر و صورتت را پاك مي‌كني؟> گفت: <ببين كمال جان، دارم برخلا‌ف ميلم رفتار مي‌كنم.> بعد ماشين را پارك كرد كنار. گفتم: <چرا كنار زدي بابا؟ > گفت: <حالا‌ شما برو يك بسته دستمال كاغذي براي من بخر كه دستمال‌هايم تمام شد > ! ‌

سهام‌الدين‌ : اين پژو را هم به اصرار ما خريده بود. ما هر سال مي‌گفتيم ‌اي بابا ما را يك مسافرتي ببر، دلمان گرفت. مي‌گفت : با رنو كه نمي‌شود مسافرت ! و خلا‌صه ما آنقدر گفتيم و گفتيم كه اين ماشين را خريد. مدام هم دست ما بود البته و خودش زياد سوار آن نمي‌شد.تازه بعد از تصادف‌هاي ما و وقتي كه ماشين از قيافه خارج شد پدرم سوار پژو مي‌شد.

زهرا‌ : يكي از خوبي‌هاي بابا كه نبايد فراموش شود هم اين بود كه مي‌گفت از زندگي در هر شرايطي كه هستيد سعي كنيد از همان شرايط و با همان ويژگي‌ها لذت ببريد و واقعا هم همين كار را مي‌كرد. ممكن بود ما مثلا‌ بتوانيم موقعيتي خيلي بهتر از اين داشته باشيم اما بابا هميشه با خونسردي مي‌گفت از همين چيزي كه الا‌ن داريد لذت ببريد.

فاطمه هادي‌ : حرف اصلي‌اش در اين مواقع كه از طرف ما مورد سوال قرار مي‌گرفت اين بود كه هيچ كس از رفاه و داشتن بهترين زندگي بدش نمي‌آيد اما شما بايد جوري زندگي كنيد كه كسي آمد خانه‌تان و رفت حسرت زندگي‌شما را نخورد. به هر حال احمد چنين منشي داشت. حتي ما يخچالمان كه سوخته بود ايشان اجازه نمي‌داد يخچال خارجي بخريم. ما مي‌گفتيم بابا يخچال خارجي بهتر است دوامش بيشتر است و ايشان مي‌گفت: <نه، ما بايد به فكر توليدات داخلي باشيم. > يك بار هم كه من يك گاز خارجي خريدم ايشان آنقدر انتقاد كرد كه من هنوز هم وقتي اين گاز را مي‌بينم عذاب وجدان دارم.

سهام‌الدين‌ : يا ماجراي زيلوها...

فاطمه هادي‌ : بله، دو تخته زيلو ايشان خريد و با خودش آورد. نمي‌دانيد چقدر ذوق مي‌كرد.

كمال‌الدين: ( به زيلويي كه كف اتاق پهن است اشاره مي‌كند ) مي‌بينيد كه چقدر هم زشت است؟ ‌

(همه مي‌خندند )

فاطمه هادي: يك فرش دستباف هم داشتيم كه مال زمان ازدواج ما بود و اصلا‌ نخ‌نما شده بود اما احمد نمي‌گذاشت آن را جمع كنيم. تا همين شش سال پيش هم اين فرش بود. آن موقع احمد نماينده مجلس بود. ‌

بالا‌خره اجازه دادند اين فرش را جمع كنيد؟ ‌

كمال‌الدين: نه، به اين سادگي كه شما مي‌گوييد !

فاطمه هادي‌ : آنقدر نخ‌نما شده بود كه مي‌شد نقشه‌اش را كاملا‌ ديد. بالا‌خره ما اين فرش را جمع كرديم و چند تا فرش بالا‌ را جاي آن ‌انداختيم.در نتيجه اينجا مانده بود بدون فرش و فقط موكت داشت. بعد احمد گفت به آقاي رضا تهراني سفارش داده‌ام كه برايمان از يزد زيلو بگيرند. كلي هم درباره اين زيلوها تبليغات كرد كه كار دست يك عروس خانم است و حالا‌ مي‌خواهد جهيزيه بخرد و آنها را گذاشته براي فروش. بعد هم زيلوها را آورد و‌انداخت همين جا در سالن پذيرايي. پدر شوهرم كه آمد و اتاق را با اين زيلوها ديد خيلي ناراحت شد و از من پرسيد كه آخر تو چرا قبول مي‌كني؟ اما من و بچه‌ها هم هر چيزي كه احمد دوست داشت را دوست داشتيم واقعا. احمد مدام روي اين زيلوها دست مي‌كشيد و مي‌خوابيد روي آنها و واقعا لذت مي‌برد.

سهام‌الدين: پدرم در اوج اينكه مي‌توانست زندگي واقعا مرفهي داشته باشد اما قناعت را انتخاب كرده بود و از آن لذت مي‌برد. ‌

كمال‌الدين: خيلي هم دوست داشت در لذت بردن ديگران نقشي داشته باشد.از لذت بردن و خوشحال بودن ديگران واقعا شاد مي‌شد.

سهام‌الدين‌ : هميشه هم توصيه‌اش همين بود كه تا مي‌توانيد ببريد. مي‌گفت اگر آدمي توانست از داشته‌هايش به ديگران بدهد خيلي راحت‌تر مي‌تواند زندگي كند.

فاطمه هادي: در دوراني كه احمد در خبرگزاري بود بچه‌ها خيلي كوچك بودند و ما در منزل پدر احمد زندگي مي‌كرديم و شرايمان خيلي سخت بود.البته شرايط جنگ هم بود كه واقعا شرايط سختي بود اما همان موقع هم وقتي انتقادي به احمد مي‌كردم ايشان مي‌گفت: <الا‌ن سخنگوي ستاد تبليغات جنگ هستم و از طرف صنف طلا‌فروش با من تماس گرفته‌اند كه شما وقتي كه مارش عمليات شروع مي‌شود فقط به ما خبر بدهيد، ما قول مي‌دهيم كه زندگي شما را تا آخر عمرتان تامين مي‌كنيم.> از من مي‌پرسيد: <شما از اين پول‌ها مي‌خواهي؟ > و من هم البته نمي‌خواستم. اما احمد حتي اضافه‌كاري‌هايش را هم درست نمي‌گرفت و حتي همان پول كمي را هم كه مي‌گرفت تا به خانه برسد مقداري‌از آن را بخشيده بود. مي‌خواهم بگويم اگر مي‌خواست در همان اوايل دهه شصت مي‌توانستيم بار زندگي‌مان را ببنديم اما او نمي‌خواست و اهل اين امور نبود. ما حتي خانه‌مان را هم با كلي قرض و فروش يك‌سري چيزها خريديم و آن خانه را كه خريديم و اثاث‌كشي كرديم ايشان گفت من ديگر از خدا چيزي نمي‌خواهم. اولين آرزوي مرگ را آقاي بورقاني در همان خانه كرد و گفت از خدا ديگر چيزي نمي‌خواهم. زن و بچه كه دارم. خانه هم خريدم و خيالم بابت همه چيز راحت است و الا‌ن آماده‌ام كه بميرم. البته هر شب اشهد مي‌گفت و سه بار قل هو الله مي‌خواند و يك مواقعي هم خودش را مي‌زد به مردن و سر به سر ما مي‌گذاشت.مي‌گفتم احمد اين كارها را نكن و او همان‌طور به شوخي وخنده مي‌گفت ما بايد هميشه براي رفتن آماده باشيم و واقعا هم همه ما را براي رفتن‌اش آماده كرد. به‌خصوص در اين دو ماه اخير، الا‌ن كه به عقب برمي‌گردم مي‌بينم مدام داشته تدارك مي‌ديده و ما را آماده مي‌كرده است. حتي سفارش‌هايي به پدرش كرده بود.

‌ پس اين اواخر از مرگ حرف مي‌زدند؟ ‌

زهرا : از مرگ كه هميشه حرف مي‌زد. (مي‌خندد) گاهي توي ماشين كه بوديم شروع مي‌كرد به الرحمن خواندن.من را نشان مي‌داد و مي‌گفت دختر گريه كن باباست و ما هم واقعا گريه مي‌كرديم.براي خودش ختم واقعي برپا مي‌كرد. ‌

كمال‌الدين‌ : من را هم كه به مدرسه مي‌برد ختم مي‌گرفت و خودش را خطاب مي‌كرد كه <جنت‌مكان، خلدآشيان مرحوم احمد بورقاني فراهاني... بعد مي‌گفت از بستگان هم آقا سهام اينجا هستند. دكتر كمال‌الدين بورقاني كه البته به علت تاخير پروازشان متاسفانه اينجا تشريف ندارند. بعد هم رو مي‌كرد به من كه : <‌اي پسر ! حداقل براي ختم من بيا > ! و من آن موقع هنوز دبيرستاني بودم. اصلا‌ قرار نبود براي تحصيل از ايران بروم و اتفاقا همين‌طور هم شد و راست مي‌گفت من آخرش هم نرسيدم... گريه‌اش مي‌گيرد.) ‌

خانم هادي چطور با آقاي بورقاني آشنا شديد؟ ‌

فاطمه هادي‌ : خودشان كه مي‌گفتند از وقتي من 12 سالم بوده ايشان دنبال من بوده ! ‌

‌ دختر همسايه بوديد؟ ‌

فاطمه هادي‌ : بله ديگر. برادرم هم با ايشان همكلا‌سي بودند و ايشان حتي روپوش‌هاي مدرسه راهنمايي من را به ياد داشتند كه بعدها هميشه مي‌گفتند ببين از همان موقع من چشمم به دنبال تو بوده.

آقاي بورقاني آن موقع چند سال داشتند؟ ‌

فاطمه هادي‌ : شانزده سال داشتند . ‌

سهام‌الدين : ماشاء‌الله !‌

(همه مي‌خندند)

بعد شما يعني اصلا‌ حواستان نبود ديگر؟ ‌

فاطمه هادي‌ : نه به خدا. من ؛نه. از زماني كه خب من هم كمي متوجه ايشان بودم، مثلا‌ مي‌گفتم اين دوست برادرم چه پسر خوبي‌است !

‌ (خنده و شيطنت بچه‌ها )

زهرا: بله. مثلا‌ بابا بولتن مي‌آورده دم در براي برادر مامان. بعد نمي‌دانم چرا هميشه مامان اشتباهي در را باز مي‌كرده.

كمال‌الدين‌ : ولي من مي‌دانم.

فاطمه هادي‌ :‌اي بدجنس‌ها ! من را تك گير آورده‌ايد؟ اصلا‌ خانواده ايشان من را زيرنظر داشتند و من واقعا نمي‌دانستم. قبل از آن هم احمد براي برادر من بولتن مي‌آورد. من هم اوايل واقعا نمي‌داستم ايشان بولتن‌ها را به خاطر من مي‌آورد دم در خانه. خب من هم البته مي‌رفتم در را باز مي‌كردم و بدم هم نمي‌آمد كه ايشان را مي‌ديدم.مي‌خندد....البته چيزي نبود و با كمال ادب و رودربايستي بود...

سهام‌الدين‌ : بله. همه اين توضيحات را مي‌نويسند. شما نگران نباشيد. ‌

زهرا : بله ديگر بالا‌خره نيتتان ازدواج بوده !

فاطمه هادي‌ : من اولين بار در ختم مادربزرگ احمد فهميدم كه ايشان با خانواده‌اش موضوع را مطرح كرده. فروردين شصت بود كه من داشتم امتحانات چهارم دبيرستان را مي‌دادم كه خانواده احمد براي خواستگاري آمدند. مراوده ما هم قبل از ازدواج فقط در حد همان سلا‌م و عليك بود. ‌

كمال‌الدين‌ : البته باباي ما هم، عكس‌هاي جواني‌اش را كه ديده‌ايد؟ خوش‌تيپ بود آن موقع ! ‌

فاطمه هادي: بله، خب بودند اما ما فقط سلا‌م و عليك داشتيم. فاميل‌ها فكر مي‌كردند كه ما مثلا‌ قبل از ازدواج با هم بيرون مي‌رفتيم يا...

كافي‌شاپ مي‌رفتيد مثلا‌...

(همه مي‌خندند)

فاطمه هادي‌ : بله. مثلا‌ فكر مي‌كردند كافي‌شاپ مي‌رفتيم كه البته ما حتي بعد از ازدواج هم از اين كارها نكرديم. آن موقع كه كافي‌شاپ نبود. بعد هم كه ما ازدواج كرديم فقط دعاي كميل مي‌رفتيم. (همه مي‌خندند )

فاطمه هادي‌ : باور كنيد. حتي براي خواستگاري اصلا‌ خود احمد همراه خانواده‌ش نيامد. ما تا بعد از عقد با هم حرف نزده بوديم. بعد كه عقد شديم احمد به من گفت كه دانشجوست و الا‌ن انقلا‌ب فرهنگي است و تازه آمده‌ام خبرگزاري و خانه پدرم هم زندگي مي‌كنم.

زهرا‌ : واقعا چه به موقع !!

كمال‌الدين‌ : ازدواج‌هاي انقلا‌بي بوده ديگر!

فاطمه هادي‌ : پدرم خيلي احمد را دوست داشت و آخرش هم ‌اين احمد بود كه زودتر از همه رفت پيش ايشان.

احساس مي‌كنم آقاي بورقاني طنز و شيريني گفتارشان مسري بوده و به شما هم رسيده. دوست داريد كمي درباره اين ويژگي ايشان صحبت كنيم؟ ‌

كمال‌الدين‌ : من بگويم؟

سهام‌الدين: بله كمال بايد بگويد كه خودش هم شادي‌آفرين است.

كمال‌الدين: بابا هميشه شوخي مي‌كرد. از در كه وارد مي‌شد شروع مي‌كرد تا موقع خواب. تحت هر شرايطي كه مي‌آمد خانه با خنده و جوك وارد مي‌شد. فقط يك بار بود كه وقتي آمد خانه بدون هيچ حرفي رفت بالا‌ و فقط افتاده بود روي قانون مطبوعات و خيلي توي خودش بود. آن موقع سه، چهار شب هم خانه نيامد. خيلي زحمت كشيده بود براي قانون مطبوعات و آن شب خيلي حالش بد بود. اما من به‌جز اين شب ياد ندارم كه بابا بدون شوخي و خنده سر كرده باشد. مي‌نشست و عينكش را مي‌زد بالا‌ و گوشي موبايلش را دست مي‌گرفت و شروع مي‌كرد به خواندن اس‌ام‌اس‌هاي بامزه.

سهام‌الدين: البته يكي از تخصص‌هاي بابا هم تعريف كردن جوك بود. اصلا‌ به مقوله طنز علا‌قه داشت و حتي به صورت تئوريك مقوله طنز دنبال مي‌كرد را. جوك‌هايي را كه ممكن بود صد بار شنيده باشي چنان با پر و بال، جذاب و با لحن شيرين تعريف مي‌كرد كه تو از خنده منفجر مي‌شدي. اصلا‌ از بيدار كردن ما از خواب با شوخي شروع مي‌شد تا بقيه كارها. مي‌آمد بالا‌ي سرمان و با تقليد صدا و شوخي ما را بيدار مي‌كرد.

كمال‌الدين‌ : جمعه‌ها صبح زود بيدار مي‌شد. ‌

همه با همه‌ : بله...جمعه‌ها هميشه املت با بابا بود. ‌

كمال‌الدين: بدون استثنا هر جمعه املت درست مي‌كرد.هر كداممان هم يك سليقه‌اي داشتيم. من مثلا‌ فلفل سبز دوست نداشتم. زهرا قارچ نمي‌خورد و خلا‌صه هر كس يك جور املت دوست داشت. بابا يك ماهي‌تابه بزرگ مي‌گذاشت و در چهار قسمت براي هر كس همان‌طور كه دوست داشتند املت درست مي‌كرد.اگر موقع آشپزي مي‌رسيدي شروع مي‌كرد به گزارش دادن كه بله اين املتي كه مي‌بينيد مال شماست. يك صبحانه خيلي كانتيننتال لذت‌بخش كه در حال آماده شدن است و خلا‌صه همين‌طور مدام درباره املتش صحبت مي‌كرد و طنز مي‌گفت و ما را مي‌خنداند. بعد هم كه املت را مي‌آورد سر ميز مي‌گفت اول خوب نگاهش كنيد. حظ بصري ببريد. بعد بخوريد.

زهرا‌ : بعضي موقع‌ها هم بايد حدس مي‌زديم كه چه چيزي در املت ريخته؟ مي‌گفت اگر فهميديد در اين قسمت چه چيزي ريخته‌ام؟ ‌

كمال‌الدين‌ : اول مهر هم ماجرايي بود.

زهرا‌ : واي...بدترين اتفاق ممكن اين بود كه بابا براي اول مهر نباشد. ما را سوار ماشين مي‌كرد و يكي يكي با مراسم مخصوص خودش مي‌برد مدرسه. دم در مدرسه همكلا‌س‌هاي ما را كه مي‌ديد سرش را از شيشه مي‌آورد بيرون بيرون و مي‌پرسيد: <تغذيه امروز چي دارين؟> ‌

فاطمه هادي: يا سرش را از مدرسه مي‌آورد بيرون و داد مي‌زد: <مدرسه‌ها وا شده...>

كمال الدين: ‌ حالا‌ تصورش را بكنيد كه اول مهر است و شما بي‌حوصله‌ايد و حال مدرسه رفتن نداريد. اما بابا با كلي انرژي دارد شما را مي‌برد مدرسه.مي‌نشستيم توي ماشين و بابا مي‌گفت : < به به. خوش به حالتان ! داريد مي‌رويد مدرسه > ! همين حس و حالش حال ما را هم عوض مي‌كرد.

فاطمه هادي‌ : عادت داشت و برايش مهم بود كه شب هر ساعتي هم خوابيده باشد حتما شش صبح بيدار شود و بچه‌ها را برساند.مي‌گفت تو نمي‌داني چقدر كيف دارد يك نفر آدم را برساند به مدرسه و واجب مي‌دانست كه با شوخي و خنده و مهرباني همه بچه‌ها را برساند. ‌

با اين اوصاف آقاي بورقاني اصلا‌ عصباني هم مي‌شدند ؟ ‌

فاطمه هادي:‌ بله. در مواقع خيلي خاص ممكن بود عصباني هم بشود و البته در اين موارد هم كه ممكن بود سال يكي دو بار پيش بيايد خيلي بد عصباني مي‌شد و ما دست و پايمان را واقعا گم مي‌كرديم.

سهام‌الدين‌ : ما كه كلا‌ يكي دو بار بيشتر عصبانيتش را نديده بوديم. اما همان موارد را هم وقتي عصبانيتش برطرف مي‌شد خيلي زود از دل همه درمي‌آورد. سي سال از تو بزرگ‌تر بود اما مي‌آمد و به راحتي از تو عذرخواهي مي‌كرد. بارها پيش آمده بود كه به راحتي از ما عذرخواهي مي‌كرد.

فاطمه هادي‌ : و اين، بخصوص در فرهنگ ما خيلي كار سختي است. ‌

بعد از اينكه پست‌هايشان را كنار گذاشتند بيشتر به چه كاري مشغول بودند؟ فضايي كه به وجود آمده بود آقاي بورقاني را نااميد نكرد؟

سهام‌الدين‌ : بعد از اين ماجراها بابا عمدتا در بخش خصوصي كار مي‌كرد. ويراستاري مي‌كرد. در حوزه كتاب مشغول بود. تا وقتي هم كه شرق بود. خيلي دقيق و مرتب به كتابخانه شرق مطلب مي‌داد. در حوزه خبر و اطلا‌ع‌رساني هم كارهايي مي‌كرد يا بروشور درمي‌آورد. بالا‌خره به يك معنايي دلمرده و افسرده بود كه چرا بعد از اين همه تلا‌شي كه كرد بايد وضعيت اينگونه باشد. اما خب در اين دوران هم كار خودش را مي‌كرد. روزي دو سه جلد كتاب را مي‌خواند و مي‌گذاشت كنار. ‌

زهرا‌ : در كنارش هم هميشه چند جلد كتاب قطور داشت كه آنها را به مرور مي‌خواند. از 6 صبح كه بيدار مي‌شد كتاب كنار دستش بود. ‌

فاطمه هادي‌ : الا‌ن هم هر جاي خانه كه برويد مي‌بينيد كه كتاب‌هايش هست از كنار تريدميل گرفته تا حتي كنار دستشويي، همه جا كتاب‌ها و مجلا‌ت احمد هست. هر جا كه نگاه كنيد چند جلد كتاب گذاشته بود كه هيچ وقت بيكار نباشد. وقتي هم كه به زندگي‌اش نگاه مي‌كنيد مي‌بينيد واقعا هيچ وقت مرده‌اي نداشته است.

كمال‌الدين‌ : بابا شور زندگي داشت. دوستانش مي‌گفتند بابا برايشان كارخانه تزريق اميد بوده است. مي‌گفتند احمد پر از زندگي بود...پر از اميد بود.

سهام تو اولين نفري بودي كه خبر را شنيدي؟ ‌

سهام‌الدين‌ : بله. من آن روز اصلا‌ از صبح حالم خوب نبود. دوست بابا زنگ زد كه حالش به هم خورده و من هم رفتم بيمارستان. جالب است كه بگويم من در ماشين نشسته بودم و داشتم براي ديدن بابا به بيمارستان مي‌رفتم كه يك بنده خدايي به من اس ام اس تسليت داد! كه من خيلي اعصابم خرد شد و لعنت فرستادم به هر چه اطلا‌ع‌رساني به موقع است كه بابا حداقل در چنين مواردي اصلا‌ لا‌زم نيست كه اين قدر به موقع اطلا‌ع‌رساني كنيد. نيم‌ساعت ديرتر هم كه تسليت بگوييد چيزي از دنيا كم نمي‌شود. من واقعا يخ كردم. قلبم داشت از حركت مي‌ايستاد. من نيم ساعت پيش با پدرم حرف زده بودم. اصلا‌ باورم نمي‌شد. اين اس ام اس اصلا‌ من را از حال خودم خارج كرده بود. پياده كه شدم شنيدم كه رضا خاتمي دارد به دايي‌ام مي‌گويد بابا ارست كرده. ياد پسرعموي كوچكم افتادم كه تازه آمده بودند ايران و بابا خيلي با او بازي مي‌كرد و او هم كه فارسي‌اش خيلي خوب نبود به بابا مي‌گفت: <‌> you are under arrest ! آنجا بود كه پيكر بابا را آوردند. چشمانش بسته بود. من افتادم زمين. وقتي رضا خاتمي به دايي‌ام گفت تمام شد هنوز باور نمي‌كردم. با خودم گفتم بابا واقعا under arrest شدي!

فاطمه هادي‌ : به هر حال مرگ براي همه اتفاق مي‌افتد و كاش همه بتوانند سعادت چنين مرگي را داشته باشند.

سهام‌الدين‌ : قبل از مرگ به رفيقش گفته بود خسته شدم. دلم يك جاي آرام مي‌خواهد. ‌

فاطمه هادي‌ : احمد حالا‌ هم بين ماست. حتي از وقتي از بين ما رفته باورتان مي‌شود كه حضورش پررنگ‌تر شده؟ باورتان مي‌شود كه هر جا مشكلي داريم و به وجودش نياز داريم از طريق دوست و آشنا پيامش را به ما مي‌رساند.


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت   توسط روزنامه نگار  | 
 

 احمدي نژاد در مراسم بزرگداشت دويست سال زاد روز اميركبير در موزه ايران باستان گفت: قطع دست كساني كه از پول مفت بهره مندند سخت است.

وي يكشنبه شب در مراسم بزرگداشت دويست سال زادروز اميركبير در موزه ايران باستان افزود: انقلاب اسلامي ايران دستهاي اجانب را قطع و خودباوري ملت را به اوج رساند و برگرداند و دشمنان بشريت را به خاك نشاند و در اين چنين شرايطي كه بخواهيد اصلاحات اساسي كنيد خيلي سخت است.

رئيس جمهوري خاطرنشان كرد : ماجراي اميركبير از يك طرف خودباوري را در ما زنده مي‌كند و از طرف ديگر غم سنگين را در دل ما مي‌نشاند.

وي افزود: از دل ملت ايران همواره مردان و زنان بزرگ سربرمي آورند و كاروان حركت ملت ايران را به سمت قله‌هاي كمال هدايت مي‌كنند.

وي افزود: در سخت‌ترين لحظات تاريخ و در دوره‌هايي كه مي‌رود ، ناگهان شعله‌اي فروزان مي‌شود و شخصيت‌هايي به پا مي‌خيزند و حيات را در دل ملت جاري مي‌كنند و شخصيت ملت ايران را به آن باز مي‌گردانند و موانع را كنار مي‌زنند.

رئيس جمهور با اشاره به آنچه كه بر سر ملت گذشته است افزود: ملت ايران رسالت بزرگي را براي جامعه بشري عهده دار است و با وجود همه حوادثي كه در طول تاريخ با آن مواجه بوده است همچنان ايستاده است.

احمدي نژاد با بيان اينكه يكي از سخت‌ترين و سياه‌ترين دوران كشورما از نظر سياسي - اجتماعي - فرهنگي قبل از ظهور اميركبير بوده است تصريح كرد :
بيگانگاني كه هيچ ارزشي را نمي‌شناسند در آن دوران به تمام شئون ملت حاكم بودند و سه قدرت فاسد انگليس - روسيه - فرانسه ، ايران را كانون رقابت خود قرار داده بودند.

احمدي نژاد با اشاره به اينكه همه تاريخ و تمدن بشري مديون تلاشهاي ملت ايران است و هرچه بشريت امروز دارد ايران در آن سهيم مي‌باشد افزود : اميركبير تجلي روح ايراني - در كالبد زمان خود شده است و همان كسي است كه ايران آن روز به آن نياز داشت و ملت هيچوقت حاكميت افراد خودخواه و بي‌هنر را نپذيرفته بود.

رئيس جمهوري افزود : اميركبير در چند جبهه وارد شد و از يك طرف روابط خارجي كشور را و از طرف ديگر اقتصاد - قواي نظامي و دفاعي را در زماني كه كشور در معرض خطر بود منسجم كرد و علم و فناوري را رونق بخشيد.

وي افزود: در جبهه‌اي مقابل اميركبير انسانهاي فاسد - كوچك - بي‌شخصيت و حقير وجود داشتند كه حاضر بودند اميركبيرها را بدهند تا چند سال ديگر عياشي، نوكري و بيگانه پرستي خود را ادامه دهند.

رئيس شوراي عالي انقلاب فرهنگي با بيان اينكه اميركبير در كار خود موفق شد و اين جلسه نشان مي‌دهد كه وي در كار خود موفق بوده است گفت : چنانچه دوران صدارت اميركبير سه سال ديگر ادامه مي‌يافت باتوجه به كاهش فاصله هاي علمي ما امروز شاهد يك جهش در عرصه‌هاي مختلف بوديم.

وي افزود : نسلها و بخصوص نسل امروز بدانند ويژگيهاي اميركبير در خون ملت ايران است و تك تك جوانان اميركبير هستند.دنيا بداند اگر روزي خدعه ،اميركبير را گرفت، امروز ملت ايران زنده است و راه اميركبير را ادامه مي دهد و در آينده نزديك ملت ايران همه آرزوهاي تاريخي خود را محقق خواهد كرد و در بام عزت جهان خواهد نشاند.

احمدي نژاد در پايان سخنان خود با پيشنهادات اسفنديار رحيم مشايي براي ايجاد بنياد اميركبير با هدف تبيين حقايق تاريخي ايران در سال ‪ ۱۳۸۷‬و مطالعه شخصيت اميركبير به طور شايسته موافقت كرد.

وي درادامه با درخواست ‪ ۵۰‬ميليارد ريال اعتبار براي مرمت و حفاظت دارالفنون و تبديل آن به محلي براي حضور نخبگان كشور موافقت كرد.

رحيم مشايي در ادامه پيشنهادات خود افزود : شايسته است نام تالار وزارت كشور به نام شهيد اميركبير نام‌گذاري شده و به خاطر سه سال مديريت اميركبير كه آبروي ايران را خريد نشان لياقت كه به افراد شايسته اهداء مي شود به نام اميركبير مزين شود.


+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت   توسط روزنامه نگار  | 

 

متن دو خبر زیر از صفحه سوم روزنامه ایران مورخ پانزدهم اسفند ماه - یک روز مانده به آغاز فعالیتهای تبلیغاتی - انتخاب شده .

نیازی به توضیح نیست که جناب نوباوه در انتخابات این دوره در لیست اصولگرایان قرار دارند پس تبلیغ ایشان به بهانه مصاحبه مجاز و در راستای تشویق مردم به مشارکت خواهد بود !

بگذریم از این که چطور ایشان با چنین شغل مهم و حساسی هنوز استعفاء نداده اند !!!

             نام خانوادگی            نام              نام پدر                 کد انتخاباتی

               نوباوه وطن             بیژن           علی اکبر                ۵۸الف ۵۶۷

۱- فعاليت هاى تخريبى، حاصل نگاه هاى سودجويانه است
 
مديركل اخبار و برنامه هاى سياسى شبكه جهانى جام جم گفت: 
 
فعاليت هاى تخريبى در انتخابات حاصل نگاه هاى سودجويانه و
 
منفعت طلبانه است.بيژن نوباوه در گفت وگو با فارس افزود: اگر
 
 برخى گروه هاى سياسى به نهادهاى مهم از جمله مجلس
 
شوراى اسلامى نگاه ابزارى و سودجويانه نداشته باشند
 
 مطمئناً شاهد اقدامات تخريبى و مخالف اخلاق نخواهيم بود.
 
وى با بيان اين كه تخريبگران با علم به نتايج معكوس اين اقدام
 
مبادرت به تخريب رقيبان مى كنند، افزود: در اين شرايط
 
 واضح است هدف از اين كار آسيب به وجهه شخصيت ها و
 
گروه هاست و طبيعى است كه اين آسيب باعث تضعيف اركان
 
 نظام خواهد شد.نوباوه در عين حال گفت: البته برخى از كسانى
 
 كه دست به تخريب رقيبان خود در انتخابات مى زنند ناخواسته
 
در اين مسير قرار مى گيرند كه اميدوارم هر چه زودتر پى به تبعات
 
جبران ناپذير اين اقدام خود ببرند.مديركل اخبار و برنامه هاى سياسى
 
شبكه جهانى جام جم خاطرنشان كرد: روند حركتى گروه هاى
 
سياسى بايد با نوع تفكر و خواسته هاى مردم نزديك شود.
 
چرا كه در چنين شرايطى بداخلاقى هاى انتخاباتى با سرعت
 
چشمگيرى رو  به زوال خواهد رفت و در اين صورت مى توانيم
 
شاهد سالم ترين انتخاب ها در كشور باشيم.
۲- رئيس شوراى اطلاع رسانى وزارت كشور :

 
رقابت ها از فردا آغاز مى شود

 
حجت الاسلام و المسلمين موسى پور گفت: براساس زمانبندى
 
 قانونى،اسامى داوطلبان تأييد صلاحيت شده ديروز به حوزه هاى
 
 انتخابيه ارسال و امروز از طريق فرماندارى هاى حوزه هاى انتخابيه
 
منتشر خواهد شد. وى در گفت وگو با واحد مركزى خبر افزود: از فردا
 
رقابت هاى انتخاباتى نامزدهاى نمايندگى هشتمين دوره مجلس
 
شوراى اسلامى آغاز و تا پايان روز ۲۲ اسفند ادامه مى يابد.

 

 


+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت   توسط روزنامه نگار  | 

 

این متن آخرین گفتگوی من با دکتر تا جیک مشاور سید محمد خاتمی است. متن گفتگو آنقدر جذاب وخواندنیست که نیازی به توضیح اضافه ندارد.

 

محمد رضا تاجيك متولد سال 1337 تهران است  و تحصيل در مقطع ابتدايي را به خاطر نظامي بودن پدرش در شهرهاي اهواز، اروميه آغاز  كرد و در سال 1355  موفق به در يافت ديپلم طبيعي و در سال 1356 ديپلم ادبي از دبيرستان هشترودي شد. وي در سال 1356 در رشته علوم سياسي دانشگاه تهران پذيرفته شده  و با وقوع انقلاب، تحصيلاتش ناتمام مي ماند اما بعد از گشايش دانشگاهها كه در پي انقلاب فرهنگي رخ داده بود تلاش  كرد  تحصيل را ادامه داده و بالاخره در سال 1369 فارغ التحصيل مي شود.

بلافاصله بعد از فراغت از تحصيل در مقطع ليسانس، تحصيل در مقطع فوق ليسانس علوم سياسي دانشگاه آزاد و فوق ليسانس روابط بين الملل دانشگاه تهران را پي مي گيرد. هر چند كه از تز فوق ليسانس روابط بين الملل در دانشگاه تهران با عنوان دكترين هاي امنيت ملي دفاع مي كند و دفاع از پايان نامه فوق ليسانس علوم سياسي اش را كه در زمينه جنبش هاي جديد اجتماعي بوده را ناتمام مي گذارد و به انگلستان سفر مي كند تا تحصيلات خودش را ادامه دهد.
او در پايان نامه دكترين هاي امنيت ملي، رويكردهاي جديد را در عرصه امنيت ملي مورد بررسي قرار مي دهد و به نقد رويكردهاي سنتي و توسعه محور در اين عرصه مي پردازد و سعي مي كند با توجه به رويكردهاي پلوراليستي در عرصه امنيت ملي، يك تئوري خاصي متناسب با جامعه ايراني ارائه دهد.

در دانشگاه اسكس انگلستان هم تحصيل در رشته نوين تحليل گفتمان را آغاز مي كند و پايان نامه مقطع فوق ليسانس اش را در دانشگاه آزاد اسلامي تكميل مي كند و آن را ارائه مي دهد. بلافاصله پس از دفاع از پايان نامه فوق ليسانس يعني در سال ۱۳۷۲ تحصيل در مقطع دكتراي تحليل گفتمان در سياست را در همان دانشگاه آغاز مي كند و در سال ۱۳۷۴ با دفاع كردن از تز دكترايش  با عنوان دگربودگي و هويت فارغ التحصيل شده و 17 روز قبل از برگزاري جشن  فارغ التحصيلي بازگشت سريع به ايران را بر حضور در مراسم جشن  فارغ التحصيلي ترجيح مي دهد.
درپايان نامه كارشناسي ارشدش ويژگي هاي جنبش هاي كلاسيك و جنبش هاي جديد را بررسي كرده و يافته هايش را با اوضاع جامعه ايران تطبيق مي دهد

او با تحصيل در رشته تحليل گفتمان در سياست، تمايل پيدا مي كند از منظر گفتماني جديدي به تحليل شرايط جديد جامعه بپردازد.

رشته تحصيلي اي كه او انتخاب كرده بود رشته جديدي به حساب مي  آمد و فقر منابع چنين رشته اي در ايران منجر به اين شد كه تاجيك تلاش وسيعي رابراي روشن سازي مفاهيم اين رشته در ايران به خرج دهد و از اين جهت تعدد مقالات و كتابهاي او را مي توان در اين راستا ارزشمند دانست

مقدمه اي بر استراتژي هاي امنيت ملي ايران،  جامعه امن در گفتمان خاتمي، مديريت بحران، فرامدرنيسم و تحليل گفتمان ،  تجربه بازي سياسي در ميان ايرانيان،  دهه سوم: تخمين ها و تدبيرها، روايت هويت و غيريت در ميان ايرانيان ،  گفتمان، پادگفتمان و سياست،  سياست خارجي: عرصه فقدان تصميم و تدبير
پساماركسيسم ، صداي پاي آينده: دهه چهارم و آينده هاي انسان و جامعه ايراني ،  دين، دموكراسي و روشنفكري در ايران امروزاز جمله تاليفات وي به شمار مي رود  .

 

در بحبوحه اصلاحات و اوج پيروزي و غرور اصلاح طلبان  شما آسيب شناسي اصلاحات را مطرح گرديد و اينكه چه كساني عاملان وحاملان اصلاحات هستند يا بايد باشند؛ چه بسا اگر توصيه‌‌هاي شما آن موقع جدي گرفته مي شد امروز اوضاع گونه ديگري بود. با اين تفاصيل به نظر شما آيا جريان اصلاحات به بن بست رسيده و اگر آري چه عواملي دخيل بوده و آيا اصلاح طلبان در اين مسير شكست خورده اند يا اصلاحات؟البته اگر شكست را قبول داشته باشيد.

 من معتقد نيستم كه جنبش هاي اجتماعي دفعتا حادث مي‌شوند و دفعتا رخت بر مي ‌بندند. جنبش هاي اجتماعي در لايه هاي مختلف نشت و رسوب مي‌كنند اما به هرحال يك رابطه ديالكتيكي و تعاملي ميان عاملان و حاملان جنبش برقرار است . اين عاملان گاه قدم در مسيرهايي مي‌گذارند كه طبيعت و ماهيت آن جنبش آن را طلب نمي‌كندو به اين معنا از فضاي  جنبش جدا مي‌شوند و آنها هستند كه به بن بست مي‌رسند چون جنبشها تا زماني كه اصيل هستند و نياز جامعه هستند و ضرورت تاريخي جامعه آنها را طلب مي‌كند حضور دارند. مگر اينكه اصلا ضرورتي نداشته باشد ممكن است فراز و فرود داشته باشند و يا در يك شرايط تاريخي كمرنگ تر ودر شرايطي ديگر پررنگ تر باشند ولي هستند. چون يك ضرورت تاريخي و نياز تاريخي است كه هنوز اشباع نشده و هنوز جامعه نسبت به آن احساس نياز مي‌كند تا وقتي اين نياز و ضرورت تاريخي است آن جنبش هم هست. مثل اينكه تا زماني كه انسانها نياز به قهرمان دارند قهرمان هست و يا تا زماني كه به مذهب نياز دارند مذهب هست. بنابراين من معتقدم شرايط كنوني براي جنبش اصلاحات يك فرصت بود. شايد اينجا هم من از بسياري از دوستان جدا ‌شوم. چرا فرصت؟ چون من معتقدم يك جنبش براي اينكه آبديده شود و براي اينكه عمق پيدا كند و از سطح به عمق برسد و براي اينكه بتواند ريشه‌هايش را در اعماق جامعه بدواند و  ريزم وار تمام سطح را در برگيرد احتياج به تجربه هاي تاريخي و فراز و فرود دارد. احتياج به كاميابي و ناكامي همراه با هم دارد. قرار نيست كه  هر دري كه گشوده مي‌شود  به روي گلستان و بوستان باشد؛ بعضي مواقع ممكن است به قبرستان با تركستان باشد.ولي به هرحال همه اينها نياز يك جنبش است تا بتواند كاستي‌هاي خود را جبران كند و خودش را با فاصله در آينه ببيند تا متوجه شود كجاها كج راهه رفته كه امروزه به بن بست رسيده و چه بايد بكند وچه نبايد بكند كه درآينده گرفتار اين ورطه نشود.

من حتي تحول گفتمان را در جامعه و تغيير ناگهاني يك گفتمان اصلاحي به يك گفتمان اصولگرا و يا فراانقلابي يا فرااصولگرا  را يك فرصت براي جامعه مي دانم.

جامعه ما بايد تجربه فراز و فرودهاي گفتمان هاي متفاوت در شرايط مختلف را داشته باشد تا بداند كدام راه را بايد انتخاب كند و در آن گام بگذارد و استمرار داشته باشد نه هراز چند گاهي ناخنكي به يك گفتمان بزند. گاهي سر از اصلاحات در بياورد و گاهي سر از يك اصولگرايي؛ اينها لازمه اش اين است كه تاريخ ما خطي شود .الان تاريخ  كشور ما سينوسي و پر از گسست و پيوست است. مثل نبض كساني است كه تب دارند.

اين به دليل آن است كه ماتجربه دموكراسي رانداشتيم  و دفعتا با مدرنيته و دموكراسي و فرديت و سياست آشنا ‌شديم اما چون تجربه‌هاي تاريخي را نداشتيم همه اينها - از قضا سكنگبين صفرا فزود-  مشكل ايجاد مي كند و مشروطه ماتبديل به آثار شيسم مي‌شود ؛ احزاب شروع نكرده تعطيل مي‌شوند  و روشنفكرها تبديل به يك ديكتاتور مي‌شوند. اين به خاطر اين است كه ما اين تجربه تاريخي را نداشته خواستيم يك جهش ديالكتيكي داشته باشيم و سر ازسوپر دموكراسي در بياوريم. اما غرب سه قرن تجربه داشت كه به دموكراسي رسيد . در حقيقت سه قرن قبل از رنسانس از قرن دوازدهم يك رنسانس ديگر تحت عنوان رنسانس شارلماني را تجربه كرد. دگرديسي فرهنگي ، دگرديسي هويتي، دگرديسي مذهبي و معرفتي را سه قرن تجربه كرد كه بالاخره رسيد به رنسانس ولي ما سزاريني به دنيا آمديم. به قول شاعر ما آن نابهنگام بهاريم كه به دي  مي‌شكفيم ؛ به عبارتي طمع درميوه‌هاي نارس باغ ديگران كرديم و خودمان نكشتيم. غافل از اينكه مذاق جامعه ما براي اين ميوه آمادگي ندارد و اول بايدمذاق جامعه را آماده كنيم ومذاق جامعه‌اي را آماده كردن آهسته رفتن و پيوسته رفتن و خطي حركت كردن و اعتدال را طلب مي  كند و ما هيچ كدام از اينها را تجربه نكرديم . بنابراين به نظر من مي‌آيد كه در شرايط كنوني ما به هر حال شاهد يك نوع بازسازي جريان اصلاحات هستيم كه اين بازسازي ضرورت اين جنبش بوده و ضرورت پويايي و مانايي اين جنبش است و اگر چنين حادثه‌اي اتفاق نمي افتاد اين واهمه را داشتم كه در شرايط خطير و حساس تاريخي ديگري اين آفت دامن گير جريان اصلاحات شود كه هزينه‌اش بسيار گزاف تر بود. بنابراين درشرايط كنوني همين كه بالاخره بسياري از اصلاح طلبان يك نوع نقد خود را آغاز كرده و متوجه شده اند كجا اشتباه رفته و كجا  كج راهه رفته اند و بعد از اين بايد چه كنند را من يك تجربه گرانسنگي براي تداوم جنبش اصلاحات مي دانم و هيچ موقع جريان اصلاحات را بدين معنا زنده تر از اكنون نمي بينم ولي جايي كه بريدگي و انفعالي هست و عبور و مروري هست دربرخي افرادي است كه به نام اصلاحات گهي تند و گهي خسته رفته اند و هم اكنون به گوشه‌اي خريده‌اند و نمي ‌شود و نمي توان راسرداده‌اند.

عرصه سياست يعني عرصه رقابت در شرايط  سخت. يك فراز استراتژيك مي گويد اگر نمي تواني ببري بازي نكن سياست بازي سنگيني است كه رقيب  از هر شرايط و امكاني استفاده مي كند  پس نمي‌تواني ‌بگويي بيا با هم برابر بازي كنيم.اين  ديگر بستگي به شما دارد كه  اگر مي تواني بروي جلو و اگر نمي تواني بكشي كنار.

بنابراين مشكل ما هم با اين نوع افراد همين بوده و به نظرم اين افراد يا منفعل شده و كنار كشيده اند و يا جريان اصلي اصلاحات اين افراد را تشخيص داده و ديگر خيلي بستري براي بازيگري اينها فراهم نمي ‌كند. بر اين اساس  من بسيار به جريان اصلاحات در آينده اميدوارم.

 

 شما به  حاكميت فرا اصولگرايي اشاره كرديد آيا در اين شرايط انديشه هاي اصلاح طلبي قابل پيگيري است وآيا لزوما اصلاح طلبان بايد در قدرت باشند تا اين انديشه ها پيگيري شود؟

فوكو يك حرف جالب دارد و مي گويد هرجا قدرتي هست مقاومت هم هست.

هرجا گفتماني هست پاد گفتماني هم هست ؛ بالطبع هرچقدر قدرت بزرگتر باشد مقاومت اش هم بيشتر است.  در طول تاريخ هر چقدر قدرتها متمركز شدند و به اصطلاح تلاش كردند كه در دايره خوديها بمانند ناخوديهايي كه در برون اين حلقه ماندند جلوه بيشتري كردند.

بنابراين من كاملا معتقدم كه در اين فضاي فرا انقلابي وفرا مذهبي كه ديگر حتي بچه‌هاي انقلاب را قبول ندارد و من در مقالات خود با عنوان انقلاب فرزندان  خود را مي خورد و يا انقلاب رهبران خود را مي‌خورد گفته ام كه ديگر حتي گفتمان امام هم تحمل نمي شود و برخي مافوق گفتمان امام مي ايستند اتفاقا يك اقبالي نسبت به اين جريانات پيدا مي شود كمااينكه در شرايط كنوني پيدا شده است . من معتقدم اقبالي كه دوباره به اصلاح طلبان در شرايط كنوني پيدا شده بيش از آنكه نتيجه فعاليت‌هاي اصلاح طلبان باشد نتيجه اقدامات رقيب است. يعني اقدامات رقيب دوباره اصلاح طلبان را به منظر آورده در حاليكه يك دگرديسي خيلي جدي در اصلاح طلبان اتفاق نيفتاده است.

اما فرا اصولگرايي با نمايش قدرتي كه ارايه كرده و كاركردي كه داشته باز نگاه ها را متوجه اصلاح طلبان كرده ، بنابراين من معتقدم اين شرايط اتفاقا بسيار ويژه و مهيا است براي حركت اصلاح طلبان.

و در جواب  قسمت دوم بايد توجه كنيد كه قدرت حداقل دوچهره دارد: يكي ماكرو فيزيك قدرت و ديگري ميكرو فيزيك قدرت . ماكرو فيزيك قدرت يعني اينكه در حوزه سياست بخواهيد قدرت مركزي را اخذ كنيد و حكومت داشته باشيد. ولي در ميكروفيزيك قدرت بدنه جامعه را تسخير مي‌كنيد كه يكي را مي‌گوييم قدرت سياسي و ديگري را قدرت اجتماعي. من كاملا معتقدم در شرايط كنوني اصلاح طلبان بايد تمركز خودشان را در عرصه اجتماعي بگذراند نمي گويم از عرصه سياسي كاملا عبوركنند ولي مي خواهم بگويم توجه اصلي اصلاح طلبان بايد معطوف شود به سمت عرصه اجتماعي و تسخير ميكروفيزيك قدرت.

قدرتي كه در سطح جامعه پخش است ، در يك دانشگاه، در يك كارخانه و در يك نهاد مدني وجود دارد و با تجميع اينها مي‌تواند تبديل به يك قدرت قاهره‌اي شود و اينكه اصلاح طلبان  فقط تسخير دژ باستيل را در شرايط كنوني هدف خود قراردهند،اشتباه مي‌دانم. در شرايط كنوني بايد خودرا مسلح و مزين كنند به يك قدرت اجتماعي. اگر اين قدرت كسب شد قدرت سياسي هم خود به خود كسب مي‌شود و اگرنشد بدون اين پشتوانه حتي  اگر قدرت سياسي  هم كسب شود  قابل حفظ وحراست نبوده   و دوامي نخواهد داشت .

ما به تجربه در يافته ايم كه ستونهاي خيمه خود را بايد در بدنه اجتماع بزنيم نه فقط در حوزه سياست  وهرم جامعه .

بازيگري كه در عرصه سياسي حضور دارد لزوما اقبال عمومي ندارد ولي كسي كه اقبال عمومي دارد حتما در عرصه سياسي هم پيروز خواهد بود .پس بنابراين درايت وعقلانيت و تدبير سياسي حكم مي كند  كه اصلاح طلبان در فاز جديد لزوما به دنيال كسب تخت وتاج شاهي نباشند بلكه نيم نگاهي نيز به عرصه اجتماعي جامعه داشته باشند .نگاه به ميكرو فيزيك قدرت مي تواند آينده اصلاح طلبي را تضمين كند .

 

ريشه اين تفرق آراء در اردوگاه اصلاح طلبان كه به صورت  عدم ائتلاف در انتخابات ظهور مي كند چيست؟

 اجازه دهيد من دو سطح تحليل را از هم جدا كنم :يك سطح تحليل اين است كه آيا  ما مفروض مي گيريم كه جريان اصلاح طلبي يك جريان يكدست وواحد است ويا تكثر را در ميان خود مي پذيريم .

به نظر من منطق اصلاح طلبي به ما حكم مي كند كه ما در ميان خود هم بازي تكثر  وتمايز را بپذيريم وحتي به فضاي دگر انديشي خودمان مجال دهيم كه آنهايي كه به اصلاحات مي انديشند اما اصلاحات را از منظر ما تعريف نمي كنند  ونمي بينند ولي در فضاي كلي اصلاحات قرار مي گيرند را نيز يار غار خود بدانيم نه خار راه خود .

طبيعت اصلاح طلبي حكم مي كند كه ما به دنبال اين نباشيم كه تمام انسانهايي كه درون فضاي گفتمان اصلاح طلبي قرار مي گيرند همه يك صدا وهمه يك مرام و يك روش وايده وعقيده را دنبال كنند.

اما اين  بازي تمايز نبايد به تزاحم وتضاد منجر شود .عقلانيت و درايت وآگاهي حكم مي كند كساني كه به درجه اي رسيده اند كه تمايزها را مي پذيرند نگذارند كه اين تمايزها به آنارشي تبديل شود و يك نوع همزيستي مسالمت آميز ميان جريانات متفاوت در يك فضاي گفتماني ايجاد شود و يك نوع وحدت در كثرت ايجاد كنند.

اگر ايجاد نشد مشخص مي شود كه ما هنوز با فرهنگ اصلاحات آشنايي لازم را پيدا نكرده ايم .

نيچه حرف زيبايي دارد مي گويد اگر مي خواهي با استبداد مبارزه كني اول بايد خوي استبداد را از درون خودت خارج كني وتا وقتي كه مستبد باشي نمي تواني با استبداد مبارزه كني.

تا وقتي ما يك اصلاح طلب با فرهنگ اصلاح طلبي نباشيم و اين فرهنگ در ما نشت ونما پيدا نكرده باشد ديكتاتورهاي قهاري خواهيم بود كه فقط با مشت گره كرده فرياد دموكراسي سر مي‌دهيم.

ما بايد بتوانيم ديگران را تحمل كنيم.  يكي از مشكلات ما اين است كه متأسفانه اين فرهنگ در ميان جامعه اصلاح‌طلب نشت و رسوب پيدا نكرده و به صورت نهادينه در نيامده و رفتار اوليه اصلاح طلبان نشده،‌ بلكه به صورت رفتار ثانويه عمل مي‌كند. يعني بر لبان همه ما كلمات زيبايي جاري است اما در اعمال ما خيلي  مشاهده نمي‌شود. اين يك طرف قضيه است و طرف ديگر اينكه اين بازي قدرت برخي اوقات منطق زمخت خود را به اصلاح‌طلبان نيز ديكته مي‌كند. يعني بازي قدرت اگر نتواند روح سركش‌اش توسط آموزه‌هاي اخلاقي مهار شود و به تعبير امام سياست‌اش عين ديانت‌اش شود به بيراهه مي‌كشاند. يعني به اصطلاح خودي را به خودي مشغول مي‌سازد، به طوري كه امپرياليسم‌شان مي‌شوند همديگر،‌كما اينكه برخي جريانات اصلاح‌طلبي هم اكنون حاضرند با هر كسي دست دهند و ائتلاف كنند اما با جريان خاصي از اصلاح‌طلبي ائتلاف نكنند. من قبول دارم اشتباهاتي صورت گرفته و كژي‌هايي در مسير اتفاق افتاده و نامردمي‌هايي صورت گرفته. همچنين قبول دارم كه بي‌حرمتي‌هايي نسبت به برخي شخصيت‌هاي درون جريان اصطلاح‌طلبي صورت گرفته اما معتقدم برخي اوقات آرمان‌ها و اهداف يك جنبش بسيار مهم‌تر از اين است كه چنين عواملي بتواند جلوي ائتلاف را در يك شرايط خاص تاريخي كه احتياج به همبستگي است و احتياج به يد واحده شدن هست بگيرد تا از شكاف اصلاح‌طلبان ديگري به راحتي عبور كند. همان اتفاقي كه به نظر من در انتخابات قبلي اتفاق افتاد. معتقدم كه يكي از عوامل روي كار آمدن جريان كنوني اصلاح‌طلبان بودند. اگر اصلاح‌طلبان در خانه خود نشسته بودند شايد اين اتفاق نمي‌افتاد ولي وقتي با حضورشان شقاق بزرگي ايجاد كردند هم رأي را درون خودشان شكستند و هم افكار عمومي را نسبت به خودشان متفرق كردند همچنين مسيري را فراهم كردند براي يك جريان يك دست كه از ميان‌شان عبور كنند.

چون من پاي صحبت همه اين بزرگان نشستم و تلاش كردم كه اين آقايان در اين شرايط تاريخي گرد هم بيايند و مي‌دانم كه چه استدلال‌هايي دارند ولي نهايتا نمي‌توانم بپذيرم كه وقتي منافع و مصالح و آمال جنبش اصلاحي تاريخي در جامعه ما مطرح است كماكان اين مشكلات خرد فردي و جناحي مانع از آن شود كه دست‌هاي ما بر آن هنگامه تاريخي جدا از هم باشد تا تاريخ بدون ارايه و حضور ما ورق بخورد. به قول شاملو هميشه گناه به كردن كساني است كه در هنگامه‌هاي تاريخ‌ خودشان غايب‌اند.

 

‌آيا راهكار عملي نيز براي خروج از اين وضعيت وجود دارد؟

 به نظر من تنها راه كه همان شعار اصلاح‌طلبان هم هست،‌ گفتگو است. ما اگر گفتگو را براي تمدن‌ها و فرهنگ‌ها مي‌خواهيم،‌ اول بايد ياد بگيريم با خودمان گفتگو كنيم، بايد ياد بگيريم همديگر را تحمل كنيم و با وجود تفاوت‌هايي كه داريم بايد آستانه تحمل‌مان بالا برود و در مقابل آستانه دگرسازي‌مان پايين بيايد. بايد بتوانيم همديگر را اقناع كنيم. جالب است بدانيم از كلماتي كه بيشترين تكرار را در قرآن دارند در كنار گفتن ، شنيدن است كه مسلمانان را دعوت به شنيدن كرده است. بايد گوش خوبي براي شنيدن داشت، نه فقط زبان بزرگي براي گفتن. بايد بشنويم و آن مواردي كه به ما وارد است را بپذيريم. در اين صورت جغرافياي تمايز ما به جغرافياي مشترك تبديل مي‌شود و دست‌هاي ما به هم پيوند مي‌خورد. تنها راه به نظرم همين است كه آن چيزي را كه براي جهانيان خواسته‌ايم نخست براي خودمان بخواهيم. آن قدر تحمل داشته باشيم كه دور يك ميز بنشينيم و گفتگو كنيم. در اين صورت هر سنگ خارايي از ميان برخواهد خواست.

 

 


+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت   توسط روزنامه نگار  | 
 

مدير كل آژانس بين‌المللي انرژي اتمي در گزارش خود تاكيد كرده كه پاسخ‌هاي ايران با يافته‌هاي آژانس مطابقت دارند.

متن كامل اين گزارش به شرح زير است:

اجراي توافقنامه پادمان‌هاي ان ‌پي ‌تي و مفاد مربوطه قطعنامه‌هاي 1737 (2006) و 1747(2007) در جمهوري اسلامي ايران

گزارش مدير كل آژانس بين‌المللي انرژي اتمي

1- در 15 نوامبر 2007 مدير كل به شوراي حكام آژانس درباره اجراي پادمان‌هاي توافقنامه ان‌پي‌تي و مفاد مربوطه به قطعنامه‌هاي 1737 شوراي امنيت سازمان ملل در سال 2006 و قطعنامه 1747 در سال 2007 در جمهوري اسلامي ايران را ارايه كرد (gov/2007/58). اين گزارش شامل تحولات از آن زمان به بعد است.

2- در 11 و 12 ژانويه 2008 مدير كل آژانس در تهران با آيت‌الله خامنه‌‌اي رهبري ايران، محمود احمدي‌نژاد رئيس جمهوري ايران و آقاي آقازاده معاون رئيس جمهوري ايران و رئيس سازمان انرژي اتمي ايران ديدار كرد. هدف از اين ديدار بحث درباره راهكار‌ ها و ابزار اجراي قطعنامه‌هاي مربوط به شوراي حكام آژانس بين‌المللي انرژي اتمي و شوراي امنيت سازمان ملل بعلاوه تسهيل در طرح كاري‌اي بود كه ميان ايران و دبير خانه آژانس در 21 اوت 2007 به منظور شفافيت درباره موضوع اجراي پادمان‌هاي باقي‌مانده انجام شد. (GOV/2007/48 و پيوست‌ها)

3- در طول اين مباحثات رهبري ايران اعلام كرد كه برنامه هسته‌اي ايران همواره بطور خاصي براي اهداف صلح‌آميز بوده و هرگز يك برنامه توسعه تسليحات هسته‌اي نبوده است. مقامات ايراني موافقت كردند كه در اجراي طرح كاري تسهيلات لازم را ارايه كنند.

A- اجراي طرح كاري درباره مسايل باقي‌مانده

A-1- منبع آلودگي

4- آژانس در 15 نوامبر 2007 سوالاتي را درباره منبع آلودگي مواد اورانيومي يافت شده در برخي از تجهيزات موجود در دانشگاه فني، ماهيت اين تجهيزات، دورنماي استفاده از تجهيزات و نام‌ها و نقش افراد و شخصيت‌ها و نهادهاي دخيل در آن از جمله مركز تحقيقات فيزيك (PHRC) در اختيار ايران قرار داد (GOV/2007/58 پاراگراف 48). اين تجهيزات توسط رئيس پيشين مركز تحقيقات فيزيك كه يكي از اساتيد دانشگاه بود به دست آمده بود. وي همچنين ديگر تجهيزات مانند ماشين‌آلات ايجاد توازن، دستگاه‌هاي طيف‌سنج، مگنت‌ها و تجهيزات پرداخت ماده فلور كه مي‌توانند در فعاليت‌هاي غني‌سازي اورانيوم به كار گرفته شوند به دست آورده بود يا تلاش كرده بود به دست آورد. (GOV/2006/27 پاراگراف 25).

5- نشست‌هايي در 10 الي 12 دسامبر و 15 الي 16 دسامبر 2007 در تهران ميان آژانس و مقامات ايراني انجام شد كه در طي آن ايران پاسخ‌هايي را به سوالات مطرح شده از سوي آژانس ارايه كرد و آژانس درخواست كرد توضيحات بيشتري درباره اهداف مورد نظر از دستيابي به اين تجهيزات، افراد و نهادهايي كه به دنبال اين مواد و اقلام بودند، كساني كه آن را دريافت كرده بودند و استفاده و مكان استفاده از اين تجهيزات در گذشته و حال ارايه شود. در نامه‌اي كه آژانس متعاقب آن در 18 دسامبر 2007 ارايه كرد آژانس به ايران توضيحات بيشتري درباره اين تجهيزات ارايه كرد.

6- در نامه‌اي كه به تاريخ 3 ژانويه 2008 ارايه شد، آژانس به ايران يادآور شد كه اين كشور نياز است كه توضيحات بيشتري ارايه كرده تا امكان ارزيابي كامل درباره موضوع آلودگي و تلاش‌هاي مربوط به دستيابي و تامين تجهيزات بوجود آيد.

7- در نامه‌اي به تاريخ 8 ژانويه 2008 ايران پاسخ‌هايي به سوالات مطرح شده از سوي آژانس در تاريخ 3 ژانويه 2008 ارايه كرد.

A-1-1 استفاده از تجهيزات و منشاء آلودگي

8- به گفته ايران، تجهيزات خلاء در سال 1990 توسط رئيس پيشين مركز تحقيقات فيزيك PHRC از جانب دانشگاه فني تامين شد زيرا وي در تامين ارتباطات تجاري مركز فيزيك PHRC تخصص داشته است. قرار بود كه اين تجهيزات در دفتر فيزيك دانشگاه به منظور روكش و پوشش اقلامي مانند آينه‌هاي نوري، ليزر‌هاي نوري، آينه‌هاي ليزر، لايه‌هاي مقاوم براي سلول‌هاي خورشيدي و آينه‌هاي مورد نياز در عمل‌هاي جراحي پزشكي به كار گرفته شود.

9- ايران اعلام كرد كه همزمان با دريافت اين تجهيزات در سال 1991، به اين كشور اعلام شد كه تحويل كالاها بطور كامل انجام نشده و برخي از اقلام به غلط در اختيار اين كشور قرار گرفته است. از اين رو اين تجهيزات در دانشگاه به انبار سپرده شد. ايران علاوه بر اين اعلام كرد نامه‌هاي متعدد شكايت به شركت تامين كننده در طول اين مدت تا سال 1994 ارايه شد اما نتيجه‌اي در بر نداشت.

10- به گفته ايران، برخي از قطعات خاص در طول سال‌هاي 1994 الي 2003 در داخل و خارج از دانشگاه و در تحقيقات، فعاليت‌هاي نگهداري و عملياتي مربوط به شرايط خلاء مورد استفاده قرار گرفت اما ديگر قطعات مذكور هرگز مورد استفاده قرار نگرفتند. ايران در توضيحات خود درباره چگونگي آلودگي و منشاء آن اعلام كرد در سال 1998 فردي كه مشغول آزمايش قطعات سانتريفيوژهاي مستعمل از پاكستان در آزمايشگاه ميدان ونگ براي سازمان انرژي اتمي (GOV/2004/34 پاراگراف 31) بود از سرويس بخش خلاي دانشگاه خواست كه براي تعمير يك پمپ به اين مركز مراجعه كنند. ايارن اعلام كرد كه برخي از اقلام تجهيزات خلاء كه در بالا به آنها اشاره شد براي عمليات تعمير مورد استفاده قرار گرفت و هنگامي كه اين قطعات بار ديگر به دانشگاه سپرده شدند با خود مواد آلوده كننده را به همراه داشتند.

11- آژانس به منظور بررسي اطلاعات ارايه شده از سوي ايران با برخي از افرادي كه در آزمايشگاه ميدان ونك، متخصصين دانشگاه كه اين عمليات تعمير را انجام دادند مصاحبه كرد. همچنين پمپ مذكور كه با استفاده از ابزار مذكور تعمير شده بود، به آژانش نشان داده شد.

آژانس تجزيه و تحليل جزئي از علائم آلودگي تجهيزات را انجام داد و آن را با نمونه‌هايي مقايسه كرد كه از قطعات سانتريفيوژ ايران به دست آمده از سوي پاكستان نمونه‌ برداري شده بود. آژانس به اين جمع بندي رسيد كه توضيحات ارايه شده و اسناد مربوطه كه ايران درباره منبع احتمالي آلودگي توسط مواد اورانيومي موجود در دانشگاه مذكور ارايه كرده بود مغاير با داده‌هايي نيست كه هم‌اكنون در اختيار آژانس قرار دارد. آژانس در اين مرحله ديگر اين سوال را در زمره مسايل باقي مانده نمي‌داند. به هر حال، آژانس بنا بر روندها و شگردهاي خود به جستجو درباره يافته‌هاي خود و تاييد اين مسئله در راستاي تاييد و راستي‌آزمايي اظهارات كامل ايران ادامه مي‌دهد.

A.1.2 فعاليت‌هاي رئيس سابق مركز تحقيقات فيزيك تهران در زمينه تهيه مواد

12- براساس گزارش‌هاي رسيده از ايران هيچ يك از تجهيزات خريداري‌شده يا به‌دست آمده توسط رئيس سابق مركز تحقيقات فيزيك تهران براي مقاصد غني‌سازي اورانيوم يا فعاليت‌هاي مرتبط با تبديل حتي براي تحقيق و توسعه يا امور آموزشي در اين زمينه‌ها به كار نرفته است. خريدها و اقدامات در جهت خريداري از سوي رئيس پيشين مركز تحقيقات فيزيك تهران بر اساس گفته‌هاي مقامات و ادارات ايراني به شرح زير است.

13- ايران ابراز داشت كه تجهيزات خلا خريداري شده از سوي رئيس پيشين مركز تحقيقات فيزيك تهران براي مقاصد آموزشي در آزمايشگاه فني خلا اين دانشگاه به ويژه براي استفاده در آزمايشات دانشجويان در توليد لايه نازك مورد استفاده فنون خلا و تغيير مايع به گاز، اندود كردن براي استفاده در سيستم‌هاي خلا و كشف نشتي در سيستم‌هاي خلا بوده‌اند. ايران به منظور اثبات اين گفته‌ها راهنماي آموزشي مرتبط با آزمايشات مختلف، ارتباطات داخلي درباره تهيه اين تجهيزات و مدارك حمل و نقل آنها را ارائه داده است.

14- ايران اظهار داشت كه برخي از آهن‌رباها توسط رئيس پيشين مركز فيزيك تهران به نمايندگي از گروه فيزيك دانشگاه براي مقاصد آموزشي در آزمايشات "Lenz-Faraday" خريداري شدند. ايران براي اثبات اين موضوع برخي مدارك ارائه داد: راهنماي آموزشي مرتبط با آزمايش‌ها، درخواست‌ها براي تأمين مالي نشان داد كه تصميم‌گيري براي نزديك كردن اين رئيس با سفارش و خريد اين بخش‌ها و ارائه صورت حساب فروش از سوي عرضه‌كننده. اين كشور همچنين اعلام كرد كه اين آهن‌رباها پس از استفاده دور انداخته شدند.

15- بر اساس داده‌هاي ايران، رئيس مركز تحقيقات فيزيك تهران دو بار تلاش كرد و يك بار موفق شد تا يك دستگاه ترازكننده براي گروه مهندسي مكانيك اين دانشگاه براي مقاصد آموزشي نظير اندازه‌گيري لرزه‌ها و نيروهاي اجزاي در گردش به خاطر نبود تعادل خريداري كند. براي اثبات اين موضوع روند آزمايش مذكور، درخواست‌هاي مرتبط با تهيه و نامه تأييديه تكميل خريد به آژانس نشان داده شد. بازرسان آژانس از گروه مهندسي مكانيك بازديد و حضور دستگاه تعادلي را در آنجا تأييد كردند.

16- بر اساس گزارش ايران، رئيس مركز تحقيقات فيزيك تهران همچنين تلاش كرد تا 45 سيلندر گاز براي اداره روابط متقابل صنعتي اين دانشگاه خريداري كند كه هركدام دو كيلوگرم فلورين را در بر مي‌گيرد. ايران اعلام كرد كه هدف از اين خريد تقويت ثبات شيميايي ظروف پليمري بود. ايران براي اثبات اين اظهارات، درخواست خريد فلورين و ارتباط ميان رئيس اين مركز و رئيس دانشگاه درباره عدم پذيرش عرضه‌كننده براي ارسال اين كالا ارائه شد.

17- ايران همچنين اعلام كرد كه سازمان انرژي اتمي ايران براي تهيه آن با مشكلاتي مواجه شد، زيرا تحريم‌هاي بين‌المللي بر اين كشور تحميل شده است و به اين دليل، سازمان مذكور از رئيس دانشگاه خواست تا براي تهيه يك دستگاه طيف سنج جرم UF6 همكاري كند. بر اساس داده‌هاي ايران، اين رئيس دانشگاه در سال 1988 از رئيس كارگاه آموزشي مكانيك گروه صنعتي شهيد همت كه به وزارت سپاه تعلق داشت، درخواست كرد تا روند تهيه مواد را برعهده گيرد. ايران افزود كه اين دستگاه طيف سنج جرم هرگز ارسال نشد. رئيس كارگاه آموزشي مكانيك كه بعداً درست همزمان با تأسيس مركز تحقيقات فيزيك تهران در 1989 به سمت رئيس آن منصوب شد، همان شخصي است كه در ديگر تلاش‌هايي كه در قسمت‌هاي فوق ذكر شده است، براي تهيه مواد شركت داشت.

18- اين آژانس با اتخاذ از اطلاعات و مدارك ارائه شده از سوي ايران همچنين اظهارات رئيس سابق مركز تحقيقات فيزيك تهران نتيجه‌گيري كرده است كه با پاسخ‌هاي ارائه شده درباره استفاده از اين تجهيزات مغايرت ندارد. نقش و فعاليت‌هاي اين مركز بعداً در ارتباط با مطالعات ادعا شده در ذيل بررسي مي‌شود.

A.2 مدرك فلز اورانيوم

19- آژانس در هشتم نوامبر 2007 يك رونوشت از مدرك 15 صفحه‌اي ايران دريافت كرد كه روند تقليل UF6 به فلز اورانيوم و تبديل فلز اورانيوم غني‌شده به نيمكره‌هايي كه اجزاي سلاح اتمي را تشكيل مي‌دهند، را توضيح مي‌داد. ايران تكرار كرد كه اين مدرك همراه با اسناد سانتريفيوژ P-1 در سال 1987 دريافت كرده بود و هرگز از سوي ايران درخواست نشده بود. آژانس هنوز منتظر پاسخ پاكستان درباره شرايط ارسال اين مدرك است تا درك دقيقي از ميزان و شرايط پيشنهادي كه شبكه عبدالقادر خان در 1987 مطرح كرده بود، به دست آورد.

A.3 پلونيوم 210

20- پلونيوم 210 موضوع مورد علاقه اين آژانس است زيرا مي‌تواند نه تنها براي مقاصد صلح‌آميز نظير باتري‌هاي راديوايزوتوپ بلكه در تركيب با بريليوم براي مقاصد نظامي نظير چاشني نترون در برخي طرح‌هاي سلاح اتمي مورد استفاده قرار گيرد. يك نشست در 20 تا 21 ژانويه 2008 در تهران ميان آژانس و مقامات ايراني برگزار شد كه طي آن، ايران پاسخ‌هايي براي پرسش‌هاي مطرح شده از سوي آژانس در نامه 15 سپتامبر 2007 و مرتبط با تحقيقات پلونيوم 210 ارائه داد. پرسش‌هاي آژانس شامل درخواستي براي مشاهده مدارك طرح اصلي مي‌شد.

21-براساس اطلاعات ايراني‌ها، از دانشمندان مركز تحقيقات اتمي تهران در دهه هشتاد درخواست شد تا فعاليت‌هاي تحقيقاتي جديدي را پيشنهاد كنند. پروژه موسوم به توليد پولونيوم 210 توسط پرتوافكني 290Bi در رآكتور مركز تحقيقات اتمي تهران مطرح شد و سرانجام توسط كميته مشورتي دانشمندان اين مركز در 1988 به تصويب رسيد. اين پروژه شامل تحقيقات اساسي با هدف تقويت دانش درباره اين فرآيند مي‌شد. بر اساس گزارش ايران، اين اقدام با هدف اجرايي شدن فوري انجام نشد. به هر حال، در صورت موفقيت‌آميز بودن استخراج شيميايي پلونيوم 210، استفاده بالقوه از باتري‌ها راديوايزوتوپ در طرح اوليه ذكر شد.

22-ايران تكرار كرد كه اين پروژه بخشي از يك پروژه تحقيق و توسعه بزگتر نبود اما يك ابتكار شخصي از رهبري آن به شمار مي‌رفت. بر اساس گزارش ايران، كار شيميايي درباره اين پروژه پيش از فرآيندسازي كامل شيميايي آن اجرايي شود، كنار گذاشته شد. اين پروژه بي‌نتيجه باقي ماند و نمونه‌هاي خراب به عنوان زباله معدوم شد.

23-ايران به منظور اثبات اين مسأله، رونوشت‌هايي از مقالات تحقيقاتي اضافي ارائه داد كه اساس درخواست تصويب اين پروژه را تشكيل داده بود. ايران همچنين رونوشت‌هايي از طرح پيشنهادي در زمان نشست و تصويب مدرك كميته مشاوره‌اي دانشمندان مركز تحقيقات اتمي تهران همچنين رونوشت تكميل گزارش روزانه رآكتور براي كل دوره‌اي كه نمونه‌ها در اين رآكتور وجود داشتند، ارائه داد.

24- براساس بررسي تمامي اطلاعات ارائه شده از سوي ايران، اين آژانس نتيجه‌گيري كرد كه توضيحات مرتبط با محتوا و غلظت آزمايشات پلونيوم 210 با يافته‌هاي آژانس و ديگر اطلاعات موجود تناقض ندارد. اين آژانس توجه دارد كه اين پرسش ديگر در اين مرحله وجود ندارد. به هر حال، آژانس به فرآيندها و اقدامات خود ادامه مي‌دهد تا يافته‌هاي خود را اثبات شده ببيند و تأييد كند كه اين موضوع بخشي از روند رسيدگي به اجراي تعهد ايران به بيانيه‌ها است.

A-4- معدن گچين

25- نشستي در 22 و 23 ژانويه 2008 در تهران ميان مقامات ايراني و آژانس برگزار شد و بر طبق آن ايران پاسخ‌هايي به سوالاتي ارايه كرد كه از سوي آژانس در نامه 15 سپتامبر 2007 مطرح شده بود (GOV/2007/58 پاراگراف 27) با اين ديدگاه كه به درك بهتري از ترتيبات پيچيده حاكم بر اداره كنوني و گذشته معدن اورانيوم گچين و آسياب آن نايل آيد.(GOV/2005/67 پاراگراف 26الي 31).

26- بنا بر اعلام ايران، استخراج اورانيوم در معدن گچين بعلاوه فعاليت‌هاي مربوط به فرآوري اوره در معدن اوره گچين UOC همواره در محدوده مسئوليت سازمان انرژي اتمي ايران بوده است.

27- ايران اعلام كرد كه در سال 1989، ميزان ذخاير اورانيوم در "ساغند" در مركز ايران با همكاري كارشناسان چيني ايجاد شد. با توجه به خروجي تعيين شده در اين منطقه، قراردادي براي تجهيز معدن ساغند و طراحي مركز بازفرآوري اوره با يك شركت روسي در سال 1995 بسته شد. منابع مالي براي طرح پنج ساله دولت در سال‌هاي 1994 الي 1998 براي سازمان انرژي اتمي و فعاليت‌هاي آن در معادن گچين و ساغند اختصاص نيافت. از آنجايي كه اورانيوم بيشتري (بالغ بر هزار تن) در ساغند و در گچين (بالغ بر 40 تن) وجود داشت تصميم گرفته شد كه منابع مالي كافي براي ساغند در اختيار گذاشته شود.

28- به گفته ايران، در دوره‌ سال‌هاي 1993 الي 1998 موضوعاتي مانند آمادگي گزارش‌هاي فني و مطالعات و برخي از آزمايشات شيميايي بر اوره در مركز فرآوري اوره سازمان انرژي اتمي در مركز تحقيقات اتمي تهران انجام شد. تمركز برخي از اسناد جهت توجيه تامين مالي گچين در طرح پنج ساله 1999 الي 2003 بود. اين تلاش‌ها

موفقيت‌آميز بودند و تامين مالي براي استخراج بيشتر در گچين در اين طرح تصويب شد. تصميمي براي ساخت يك نيروگاه اوره اورانيوم در گچين معروف به پروژه 15/5 در 25 اوت 1999 گرفته شد.

29- ايران در بين تاريخ‌هاي 22 الي 23 ژانويه 2008، همچنين اسنادي را دراختيار آژانس قرار داد كه اسناد مربوط به تامين بودجه اين طرح پنج ساله، قراردادها با نهادهاي خارجي براي آمادگي مطالعات و گزارش‌ها بوده است. آژانس به اين جمع‌بندي رسيده كه اسناد مربوطه براي تاييد تمايل مداوم سازمان انرژي اتمي به فعاليت گچين در سال 1993 الي 1999 كافي است.

30- ايران در رابطه با نقش شركت كيميا معدن اعلام كرد كه مركز فرآوري اوره علاوه بر كاركنان خود مشاوران و كارشناسي را براي پروژه‌هاي مختلف از جمله كارهاي مربوط به معدن گچين به استخدام درآورده است. وقتي كه تصويب بودجه لازم براي استخراج و اكتشاف لازم در گچين در سال 1999 صادر شد، برخي از كارشناسان و مشاوران شركتي را با نام شركت كيميا معدن ايجاد كردند تا قراردادي را با سازمان انرژي اتمي براي معدن گچين منعقد كنند. اسناد مربوط به تاييد اين امر كه به آژانس ارايه شده نشان مي‌دهد كه اين شركت در 4 ماه مي 2000 به عنوان شركت ثبت شده است. ايران اعلام كرد كه هسته مركزي كاركنان شركت مذكور را شش نفر از افراد و كارشناساني تشكيل مي‌دهند كه پيش از اين در مركز فرآوري اوره كار مي‌كردند. اين شركت در اوج فعاليت‌هاي خود 100 نفر كارمند به استخدام درآورد. علاوه بر اين كاركنان، اين شركت از كارشناسان دانشگاه‌ها و ديگر قراردادي‌ها براي كار بر روي پروژه استفاده كرد.

31- به گفته ايران، به شركت كيميا معدن اطلاعات مفهومي لازم از سوي سازمان انرژي اتمي داده شد كه شامل نقشه‌ها و گزارش‌هاي فني بودند. وظيفه اين شركت اين بود كه طرحريزي جزئي براي تامين و نصب تجهيزات و به كار انداختن مركز اوره اورانيوم گچين را انجام دهد. در قرارداد مذكور محدوديت‌هاي زماني اعمال شده بود و اين محدوديت‌ها منجر به بروز برخي از خطاها و اشتباهات شد. پس از اين كه طراحي جزئيات به پايان رسيد، تغييراتي بايد در آن داده مي‌شد و اين امر نيز منجر به بروز مشكلات مالي براي شركت كيميا معدن گشت.

32- ايران اعلام كرد كه شركت كيميا معدن تنها يك پروژه در دست اجرا داشته است. آن پروژه اي در كنار سازمان انرژي اتمي ايران بود تا ساخت مركز اوره اورانيوم گچين ساخته شود. به هر حال اين شركت در تامين قطعات براي سازمان انرژي اتمي كمك كرد چرا كه سازمان انرژي اتمي بخاطر تحريم‌ها در تامين آن با مشكلات متعددي مواجه بود.(GOV/2006/15 پاراگراف 39) اسناد مربوط به اقلام ارايه شده به مركز تبديل اورانيوم اصفهان UCF از سوي ايران در اختيار آژانس قرار گرفت. به گفته ايران، بخاطر مشكلات مالي شركت كيميا معدن، شركت مذكور در ژوئن 2003 فعاليت بر پروژه گچين را متوقف كرد. زيرا قرارداد سه ساله آن با سازمان انرژي اتمي به پايان رسيد. ايران اعلام كرد كه شركت كيميا معدن بطور رسمي در 8 ژوئن 2003 از ثبت خارج شد. ايران اسناد مربوط به اين اظهارات خود را ارايه كرد. پس از آن كه اين شركت فعاليت خود را متوقف كرد، مركز فرآوري اوره كار بر كارخانه اوره اورانيوم گچين را برعهده گرفت.

33- ايران اعلام كرد كه شركت كيميا معدن قادر بود كه از ابتداي تاسيسش در ماه مي 2000 پيشرفت سريعي داشته و بنيان مركز اوره اورانيوم را در اواخر دسامبر 2000 بنا نهد زيرا طراحي‌هاي كلي براي اين مركز توسط مركز فرآوري اوره انجام شده بود. اين طراحي عمومي و ديگر دانش‌هايي كه در اختيار شركت مذكور قرار گرفت. و اين شركت از آن براي طراحي جزئي تجهيزات فرآوري استفاده كرد. از اين رو شركت كيميا معدن به سرعت توانست طراحي‌ها را آماده كرده و اقلام مورد نياز خود را براي خريد سفارش دهد. اسناد حمايت كننده از كارهاي انجام شده توسط سازمان انرژي اتمي ايران توسط اين كشور در اختيار آژانس قرار گرفته است.

34- بيشتر اطلاعات مربوطه در مباحث پيشيني كه درباره معدن گچين صورت گرفت از سوي ايران به آژانس ارايه نشده بود. اين آژانس به اين جمع‌بندي رسيده است كه اطلاعات و توضيحات ارايه شده از سوي ايران با توجه به مستندات بوده است و مفاد آن با اطلاعاتي همخواني دارد كه در اختيار آژانس است. آژانس اين سوالات در اين مرحله ديگر در زمره مسايل باقي مانده نمي داند. به هر حال، اين آژانس مطابق با روند و شگرد خود براي تاييد هماهنگي يافته‌ها به فعاليت خود ادامه داده و به راستي‌آزمايي اين موضوعات به عنوان تاييدي بر كامل بودن اظهارات ايران ادامه مي‌دهد.

A-5- مطالعات ادعايي

35- آژانس همانگونه كه از سوي شوراي امنيت سازمان ملل مطرح شده همچنان از ايران مي‌خواهد به مسئله مطالعات ادعايي مربوط به تبديل دي‌اكسيد اورانيوم UO2 به تترافلورايد اورانيوم UF4 يا همان پروژه نمك سبز، آزمايش مواد منفجره با حساسيت اندك و طراحي محفظه كلاهك موشك، كه مي‌تواند جنبه نظامي داشته باشد و به نظر مي‌رسد كه از روابط درون نهادهاي دولتي برخوردار بوده و موضوع امكان رابطه و ارتباط آنها با مواد هسته‌اي مطرح است، رسيدگي كند. (GOV/2007/58 پارگراف 28). ايران به عنوان بخشي از طرح كاري مورد توافق با آژانس موافقت كرد كه به مسئله اين مطالعات ادعايي رسيدگي كند.

36- آژانس و ايران در 27 و 28 ژانويه 2008 و از 3 الي 5 فوريه 2008 درباره مطالعات ادعايي در نشستي كه در تهران برگزار كردند، بحث و بررسي لازم را انجام دادند. در طول اين مباحثات، آژانس اطلاعات جزئي درباره اتهامات مطرحه را ارايه كرد و از ايران خواست كه توضيحات كافي را درباره ديگر موضوعاتي كه در طول اجراي طرح كاري مطرح شد مانند نقش مركز فيزيك و شركت كيميا معدن و موسسه تحقيقات و آموزش ERI و موسسه فيزيك كاربردي IAP را ارايه كند. (GOV/2004/83 پاراگراف‌هاي 100 الي 101).

37- آژانس به ايران اسناد خاصي را نشان داد كه اين اسناد از سوي ديگر كشورهاي عضو در اختيار آژانس قرار داده شده بود و گفته مي‌شد از ايران منشاء گرفته است. در آن مقدار قابل توجهي از تبديل UO2به UF4 آمده شده است. اين اسناد نشان مي‌دهد كه ظرفيت فرآوري يك تن در هر سال UF4 وجود دارد. اسناد داراي مهر شركت كيميا معدن بودند و از اين پروژه با نام پروژه 13/5نام برده مي‌شد. اسناد شامل ارتباطات و تماس‌هاي ميان كاركنان پروژه و ديگر شركت‌هاي خصوصي در زمينه دستيابي به ابزار فرآوري بود. اين ارتباطات و نامه‌نگاري‌ها‌ همچنين خطاب به رياست پروژه مربوط به محفظه حمل كلاهك موشك صورت گرفته بود.

38- ايران اعلام كرد كه اتهامات بي‌اساس بوده و اين اطلاعاتي كه آژانس به ايران نشان داد ساختگي است. به هر حال ايران موافقت كرد كه اظهارات خود را بطور جزئي ارايه كند. در 8 فوريه و 12 فوريه 2008، آژانس به صورت كتبي بر درخواست خود براي ارايه توضيحات بيشتر تاكيد كرد. ايران در پاسخ بر مواضع قبلي خود تاكيد كرده و اعلام داشت كه اين آخرين ارزيابي آن درباره اين موضوع خواهد بود.

ايران اعلام كرد كه تنها سازماني كه در فعاليت چرخه سوخت دخيل بوده و هست سازمان انرژي اتمي جمهوري اسلامي بوده و اين سازمان تماس‌هايي با شركت كيميا معدن براي توسعه مركز اوره اورانيوم در گچين برقرار كرده است. اين تنها پروژه‌اي بود كه اين شركت در آن مشاركت داشته است. از نظر ايران،‌ اسناد ارايه شده ساختگي و اتهاماتي بي‌اساس بوده‌اند.

39- آژانس طي ديدارهاي انجام‌شده در سوم تا پنجم فوريه 2008 مداركي براي بررسي ايران ارائه كرد كه اطلاعات فني اضافي مرتبط با آزمايش چاشني‌هاي انفجاري با ولتاژ بالا، توسعه چاشني سيم انفجاري، آتش هم‌زمان چاشني‌هاي سيم انفجاري چندگانه و معرفي يك آزمايش انفجاري با استفاده از محور 400 متري و قابليت آتش‌زني از راه دور به وسيه ميله‌اي از مسافت 10 كيلومتري بود و همگي اين موارد از نظر آژانس قابل استفاده در تحقيق و توسعه سلاح اتمي هستند. ايران اين مدارك را ساختگي خواند و گفت كه اطلاعات ذكر شده در اين اسناد مي‌تواند به آساني در هر منبع آزاد يافت شود. آژانس طي اين نشست‌ها، معيارها و كار توسعه موشك شهاب 3 را ذكر كرد به ويژه از جنبه‌هاي فني وسيله بازگشتي و به ايران آزمايشي را نشان داد كه يك تصوير رايانه‌اي تهيه شده از سوي ديگر كشورهاي عضو بود تا نقشه نموداري محتواي مخروط داخلي وسيله بازگشتي را نشان دهد. اين نقشه از سوي آژانس اين گونه تخمين زده شد كه احتمالاً مي‌تواند يك وسيله اتمي را حمل كند. ايران در اين باره توضيح داد كه برنامه موشكي آن صرفاً براي استفاده از كلاهك‌هاي متعارف است و همچنين بخشي از برنامه فضايي اين كشور به شمار مي‌رود همچنين اين نقشه نموداري كه در اختيار آژانس قرار گرفته است كاملاً بي‌اساس و ساختگي بود.

40- آژانس طي نشست‌هاي 27 تا 28 فوريه 2008 از ايران خواست تا برخي از اقدامات تهيه و خريداري مواد توسط مراكز ايراني مرتبط با برنامه هسته‌اي اين كشور را كه مي‌توانستند با مطالعات ادعايي بالا ارتباط داشته باشند، شفاف‌سازي كند. اين موارد شامل دوره‌هاي آموزشي محاسبه نوترون، تأثير امواج شوك‌دهنده بر فلز، شكاف غني‌‌سازي يا ايزوتوپ و موشك‌هاي بالستيك بودند. تلاش‌هايي نيز براي تهيه شكاف‌هاي جرقه‌اي، نرم‌افزار موج شوك، منابع نوترون، بخش‌هاي فلزي خاص و تجهيزات اندازه‌گيري تشعشع از جمله طيف سنج گاما انجام شد. ايران در پاسخ مكتوب خود در پنجم فوريه 2008 بيان كرد كه نرم‌افزار شوك PAM به منظور مطالعه هواپيمايي، تصادف خودروها، كيسه‌هاي هوا و طراحي كمربند ايمني تجهيز شد. ايران همچنين استدلال كرد كه دستگاه‌هاي مانيتورينگ تشعشع به منظور محافظت در برابر تشعشعات احتمالي تجهيز شده‌اند. پاسخ تهران درباره تلاش‌ها براي خريداري دوره‌هاي آموزشي بر سر محاسبات نوتروني و شكاف غني‌سازي يا ايزوتوپ، شكاف‌هاي جرقه‌اي، نرم‌افزار موج شوك، منابع نوتروني و تجهيزات اندازه‌گيري تشعشع براي طيف‌سنج گاما هنوز بايد ارائه شود.

41- آژانس طي همان ديدارها شفاف‌سازي درباره نقش برخي مقامات و موسسات و ارتباط آنان با فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران را خواستار شد. همچنين شفاف‌سازي درباره پروژه‌هايي نظير پروژه 4 (غني‌سازي احتمالي اورانيوم) و فعاليت‌هاي تحقيق و توسعه مرتبط با ليزر نيز توضيح خواسته شد. ايران وجود برخي سازمان‌ها و ادارات ذكر شده در اين مدرك و همچنين ارتباط ديگر سازمان‌هاي نام برده شده با فعاليت‌هاي هسته‌اي خود را رد كرد. ايران همچنين همكاري برخي افراد مذكور در اين مدرك را انكار كرد و گفت كه ادعاها درباره نقش افراد ديگر نيز بي‌اساس است. پاسخ ايران به درخواست آژانس براي شفاف‌سازي درباره پروژه 4 و تحقيق و توسعه مرتبط با ليزر هنوز بايد ارائه شود.

42- آژانس در تاريخ 15 فوريه 2008 برگزاري نشست‌هاي بيشتر به منظور ارائه مدارك مضاعف در خصوص مطالعات ادعايي درباره ايران را پيشنهاد كرد و البته پس از اخذ مجوز از سوي كشورهايي كه اطلاعات مذكور را به آژانس داده بودند، صورت گرفت. ايران هنوز به پيشنهاد آژانس در اين باره پاسخ نداده است.

B- فعاليت‌هاي مرتبط با غني‌سازي در حال حاضر

43- در 12 دسامبر 2007، نخستين تهيه فيزيكي اقلام در مركز غني سازي سوخت(FEP) در نطنز انجام و توسط آژانس راستي آزمايي شد. از ابتداي عمليات در فوريه 2007 مجموع 1670 كيلوگرم uf6به آبشارها تزريق شده بود.در بين چيزهاي ديگر اپراتور حدود 75 كيلوگرم UF6 به عنوان محصول غني سازي اعلام شده u-235 3/8 درصد ارائه كرد. محصول تاسيسات بسيار كمتر از ظرفيت طراحي اعلام شده بوده است.هيچگونه استقرار سانتريفيوژها خارج از ناحيه 18 آبشار اصلي وجود نداشته است.كار استقرار شامل تجهيزات و لوله هاي فرعي براي ديگر نواحي آبشارها ادامه مي يابد.از مارس سال 2007 مجموع 9 بازرسي اعلام نشده در FEPانجام گرفته است.تمامي مواد هسته اي در FEP در محدوده و زير نظر آژانس باقي مي ماند.

44.در 8 نوامبر 2007، ايران اعلام كرد كه "موافقت كرد تبادل اطلاعات درباره نسل جديد سانتريفيوژها" در دسامبر 2007 با آژانس بين‌ المللي انرژي اتمي صورت گيرد. (GOV/2007/58 پاراگراف 33). در 13 ژانويه 2008؛ مدير كل آژانس و معاون وي در امور پادماني از سازمان انرژي اتمي و آزمايشگاه تحقيق و توسعه در سركت كالاي الكتريك ديدار كرد و در آنجا اطلاعاتي درباره فعاليت‌هاي تحقيق و توسعه آنجا به وي ارايه شد. اين اطلاعات شامل كار بر چهار طرح سانتريفيوژ ديگر، دو طرح پروانه هاي حساس، پروانه‌هايي مربوط به سانتريفيوژ‌هاي پيشرفته‌تر بود. ايران به اطلاع آژانس رساند كه آزمايشگاه تحقيق و توسعه مشغول توسعه اجزا و قطعات سانتريفيوژي، تجهيزات اندازه‌گيري و پمپ‌هاي خلاء است با اين هدف كه بتواند توانايي توليدي بومي آنها را در داخل كشور داشته باشد.

45- ايران در 15 ژانوبه 2008 اطلاعاتي را به آژانس درباره تاسيسات مربوط به سانتريفيوژ هاي نسل جديد (IR-2) در مركز آزمايشي غني‌سازي سوخت PFEP ارايه كرده و اطلاعات و طراحي‌هاي مربوطه را در اختيار قرار داد. آژانس در 29 ژانويه 2008 اين امر را تاييد كرد كه يك دستگاه واحد آزمايشي IR-2 و 10 دستگاه آبشار آزمايشي IR-2 در مركز آزمايشي غني‌سازي سوخت نصب شده است. ايران گزارش داد كه حدود 800 گرم UF6 به يك ماشين و در تاريخ 22 الي 27 ژانويه 2008 تزريق شد. ايران به آزمايش سانتريفيوژ پي 1 و يك آبشار 10 تايي و يك آبشار 20 تايي و يك آبشار 164 سانتريفيوژي در PFEP بين اكتبر 2007 الي 21 ژانويه 2008 ادامه داده است. ايران در كل 8 كيلوگرم گاز UF6 را به يك پي 1 و آبشار 10 تايي از سانتريفيوژهاي پي1 تزريق كرده است. هنوز ماده‌اي به آبشار 20 تايي و 164 تايي تزريق نشده است. در انتهاي ژانوي 2008 ماشين‌ تك واحدي، 10 واحدي و 20 واحدي برداشته شد و به جاي آنها از دستگاه‌هاي جديد IR-2 استفاده شد. همه اين فعاليت‌ها تحت نظارت و بازرسي‌هاي آژانس انجام شد.

46- معاون مدير كل در امور پادماني و مدير عمليات پادماني در 5 فوريه 2008 از آزمايشگاه در لشكرآباد ديدار كردند. در اين آزمايشگاه فعاليت‌هاي غني‌سازي ليزر در سال 2003 و پيش ‌از آن انجام شد. اين ‌آزمايشگاه اكنون توسط يك شركت خصوصي اداره مي‌شود، اين شركت توليد كننده تجهيزات ليزر براي اهداف صنعتي است. همه اين تجهيزات ليزر پيشين برچيده شده و برخي از ‌آنها در مركز انبار شده است. مديريت شركت اطلاعات جزئي درباره فعاليت‌هاي كنوني و طرحريزي شده ارايه كرده است. اين امر شامل ساخت و سازهاي گسترده جديد بوده و وي گفته كه اين طرح‌هاي در حال انجام نيستند و طرحريزي درباره آنها صورت نگرفته و فعاليت‌هاي غني‌سازي در آن انجام نمي‌شود.

C.فعاليت‌هاي بازفرآوري

47.آژانس به نظارت بر استفاده و ساخت سلول‌هاي داغ در راكتور تحقيقاتي تهران(TRR)، موليبدنيوم، لودين و تاسيسات توليد راديو ايزوتوپ ژنون(تاسيسات MIX) و راكتور تحقيقات هسته‌اي ايران(IR-40) از طريق بازرسيها و راستي آزمايي اطلاعات طراحي ادامه داده است. هيچگونه نشانه اي دال بر تداوم فعاليت‌هاي مرتبط بازفرآوري در اين تاسيسات وجود ندارد. به علاوه ايران بيان داشته است كه فعاليت‌هاي بازفرآوري مرتبط R&d در ايران وجود ندارد كه آژانس صرفا مي تواند با بازرسي از اين تاسيسات آن را تائيد كند.

D.ديگر موضوعات اجرا

E.1.تبديل اورانيوم

49.در جريان فعاليت‌هاي تبديل كنوني در ucf كه در 31 مارس 2007 آغاز شد، تقريبا 120 تن اورانيوم به شكل UF6 تا 2 فوريه 2008 توليد شده بود. اين مقدار، ميزان UF6 توليد شده در ucf از مارس 2004 را به 309 تن مي رساند كه همگي آنها تحت محدوده و نظارت آژانس باقي مي مانند. ايران بيان داشته است كه به جز در اصفهان هيچ فعاليت R&D مرتبط با تبديل اورانيوم انجام نداده است.

E.2

50.در 30 مارس 2007، آژانس از ايران درخواست كرد درباره تصميمش براي تعليق اجراي متن اصلاح شده بخش عمومي ترتيبات كمكي كد 1.3(GOV/2007/22 بندهاي 12-14) تجديد نظر كند اما هيچ پيشرفتي درباره اين موضوع صورت نگرفته است. با اين حال، ايران اطلاعات به روز شده اي درباره PFEP ارائه داده است.

E.3.

51. در 26 نوامبر 2007، آژانس در روسيه سوخت تازه پيش‌بيني شده براي نيروگاه هسته اي بوشهر را قبل از ارسال به ايران، راستي اَزمايي و مهر و موم كرد.

F.خلاصه

52- آژانس توانسته است به راستي آزمايي عدم انحراف مواد هسته اي اعلام شده در ايران ادامه دهد. ايران به آژانس دسترسي به مواد و هسته اي اعلام شده را فراهم كرده است و گزارشهاي لازم حسابرسي مواد هسته اي در ارتباط با مواد و فعاليتهاي اعلام شده هسته اي را ارايه داده است. ايران همچنين به پرسشها پاسخ داده و توضيحات و تفصيلات در مورد مسائل مطرح شده در چارچوب برنامه كاري، را به غير از موضوع مطالعات اتهامي ارايه داده است. ايران دسترسي به اشخاص را در پاسخ به درخواستهاي آژانس فراهم كرده است. اگرچه دسترسي مستقيم به افرادي كه گفته مي شود در ارتباط با مطالعات اتهامي بوده اند فراهم نشده است، پاسخها به صورت مكتوب به بعضي از پرسشهاي آژانس داده شده است.

53-آژانس توانسته است نتيجه گيري نمايد كه پاسخهاي ارائه شده توسط ايران بر اساس برنامه كاري، با يافته هاي آژانس مطابقت دارند- در موضوع آزمايشهاي پلوتونيوم-210 و معدن گچين- يا در تعارض نيستند- در موضوع آلودگي در دانشگاه فني و فعاليتهاي خريد توسط رئيس سابق مركز تحقيقات فيزيك (PHRC) . بنابراين آژانس آن مسائل را ديگر به عنوان موضوعات باقيمانده در اين مرحله نمي داند. اگرچه آژانس بر اساس مقررات و رويه اش همچنان براي تاييد و تقويت يافته هايش و نيز راستي آزمايي اين مسائل به عنوان بخشي از راستي آزمايي كامل بودن اظهارات ايران، ادامه مي دهد.

54- يكي از مسائل عمده باقيمانده مربوط به ماهيت برنامه هسته اي ايران موضوع مطالعات اتهامي در مورد پروژه نمك سبز، آزمايش مواد انفجاري قوي، و محفظه كلاهك موشك مي باشند. اين موضوعي بسيار مهم و مايه نگراني جدي و اساسي در مورد هرگونه ارزيابي ابعاد احتمالي نظامي برنامه هسته‌اي ايران مي‌باشد. آژانس در 3تا 5 فوريه 2008 توانست تعدادي از اسناد مربوطه را به ايران نشان دهد. و همچنان ادعاهاي مطرح شده و توضيحات ارايه شده توسط ايران در پاسخ به اين اسناد را مورد بررسي قرار مي دهد. ايران ادعا مي كند كه اين اتهامات بي اساس هستند و اطلاعات جعل شده اند. همچنين ارزيابي نهايي آژانس نيازمند فهم نقش سند اورانيوم فلزي، و شفاف‌سازي ها در مورد فعاليتهاي خريد بعضي از نهادهاي مرتبط نظامي مي باشد كه هنوز توسط ايران ارايه نشده است. اژانس تنها توانست اجازه يابد كه در 15 فوريه 2008 بعضي از اسناد بيشتر را به ايران نشان دهد. ايران هنوز به درخواست آژانس در همان روز جهت بررسي اين اسناد اضافي در مورد مطالعات اتهامي پاسخ نداده است. بر اساس موارد بالا آژانس هنوز در موقعيتي نيست كه در مورد ماهيت كامل برنامه هسته اي ايران تصميم بگيرد. درعين حال بايستي توجه داشت كه آژانس نه استفاده از مواد هسته اي را در ارتباط با مطالعات ادعايي كشف نموده و نه اطلاعات معتبري را در اين خصوص در اختيار دارد. مديركل مصرانه از ايران مي خواهد كه به صورت فعال با آژانس در بررسي مشروح‌تر اسناد در دسترس درخصوص مطالعات اتهامي كه آژانس مجاز شده است آنها را به ايران نشان دهد، مشاركت نمايد.

55- آژانس اخيرا اطلاعات بيشتري را از ايران دريافت كرده است كه مشابه آنهايي است كه ايران قبلا در پيروي از پروتكل الحاقي ارائه نموده بود و همچنين اطلاعات طراحي روزآمد. در نتيجه آگاهي آژانس در خصوص برنامه هسته اي اظهار شده جاري ايران روشن تر شده است. در عين حال اين اطلاعات به صورت ويژه ارائه شده و مطابق يك رويه كامل و مستمر نيست. مديركل همچنان مصرانه از ايران مي خواهد بعنوان يك اقدام اعتماد ساز مهم كه توسط شوراي حكام درخواست گرديده و به تاييد شوراي امنيت رسيده، پروتكل الحاقي را در اولين زمان ممكن به اجرا درآورد. مديركل همچنين مصرانه از ايران مي خواهد متن اصلاح شده ترتيبات فرعي، بخش عمومي، كد 1/3 در خصوص ارائه سريع اطلاعات طراحي را اجرا نمايد. ايران آمادگي خود را براي اجراي مفاد پروتكل الحاقي ومتن اصلاح شده ترتيبات فرعي، بخش عمومي، كد 1/3، را " در صورتي كه پرونده از شوراي امنيت به آژانس بين المللي انرژي اتمي بازگردد" اظهار داشته است.

56- ايران برخلاف تصميمات شوراي امنيت با ادامه دادن عمليات PFEP ( كارخانه نيمه صنعتي غني سازي سوخت ) و FEP ( كارخانه غني سازي سوخت ) فعاليتهاي مرتبط با غني سازي را به حال تعليق درنياورده است. علاوه بر آن ايران، توسعه نسل جديد سانترفيوژها را آغاز كرد. ايران همچنين به ساخت IR-40 (رآكتور آب سنگين ) و عملياتي ساختن كارخانه توليد آب سنگين ادامه داده است.

57- ايران در خصوص برنامه جاري خود، همچنان به اعتماد سازي درخصوص گستره و ماهيت آن نياز دارد. اعتماد به ماهيت منحصرا صلح آميز برنامه هسته اي ايران مستلزم اين است كه آژانس قادر شود نه تنها در خصوص مواد هسته اي اظهار شده بلكه به همان مرتبه اهميت، درخصوص فقدان مواد و فعاليتهاي اظهار نشده هسته اي در ايران تضمين هايي ارائه دهد. باستثناي موضوع مطالعات اتهامي كه همچنان بعنوان موضوع باقي مانده خواهد ماند، ايران هيچ اطلاعات منسجمي درخصوص احتمال مواد و فعاليتهاي اظهار نشده هسته اي در ايران در اختيار ندارد. ايران اگرچه بطور خاص، برخي اطلاعات مشروح بيشتر را درباره فعاليتهاي جاري خود ارائه داده است، لكن آژانس در موقعيتي نخواهد بود كه قبل از دريافت برخي توضيحات پيرامون ماهيت مطالعات ادعايي، و بدون اجرا شدن پروتكل الحاقي، در جهت ارائه تضمينهاي معتبر مبني بر فقدان مواد و فعاليتهاي هسته‌‌اي اظهار نظر نشده در ايران، پيشرفتي داشته باشد. اين امر بويژه با توجه به سالهاي متعدد فعاليتهاي اظهار نشده در ايران و فقدان اعتماد ناشي از آن، حائز اهميت ويژه مي باشد. بنابراين مديركل مصرانه از ايران مي خواهد تمامي اقدامات لازم خواسته شده توسط شوراي حكام و شوراي امنيت بمنظور ايجاد اعتماد به ماهيت برنامه هسته اي اش به اجرا درآورد.

58- مديركل به نحو مقتضي به گزارش دهي خود ادامه خواهد داد.


+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت   توسط روزنامه نگار  |