این مطلب به هیچ عنوان دفاع از قشری خاص ویا استفاده بر علیه قشر دیگری نیست بلکه آنچه که در این متن قابل توجه است تصویری است که ما از یکدیگر در طنزهای روزانه خود می سازیم و البته این موضوع فقط در مورد جنسیت مطرح نیست بلکه در خصوص شهر طایفه واصالت هم نمونه های فراوانی می توان یافت که امیدوارم با خواندن این متن به نتایجی در آن خصوص هم برسید .
بسیاری از ما، هر روز تعداد بسیار زیادی جوک با سوژههایی که به نوعی به زنانگی مربوط میشود، میشنویم؛ میخوانیم یا ویدیوها و عکسهایی ظاهراً طنزآمیز در همین رابطه را در سایتهای مختلف میبینیم. ولی شاید در وهله نخست به ماهیت کاملاً آشکارا ضد زن و یا به عبارت دیگر تبعیض جنسیگرایانه این سرگرمیها، پی نبرده باشیم.
اما واقعیت آن است که بیش از ۷۰ درصد از طنزها و برنامههای سرگرمکننده در مورد زنان در رسانهها ماهیتی علیه زنانگی دارند و در بر گیرنده عقدهها و یا تمنیات جنسیت مردانه درباره زنانگی به شمار میروند.
بخش مهمی از کلیشههای هالیوودی ماهیتی جنسیتگرایانه دارند--------->>>>>>>>
مرلین مونرو و تام اوول در نمایی از فیلم خارش هفت ساله---------->>>>>>>>>>>>
زیگموند فروید معتقد بود که شوخیها اصولاً کارکرد و جنبهای خصمانه دارند و ماهیتی علیه سوژه مورد استهزاء دارند؛ به ویژه شوخیهای جنسی. این نوع از شوخیها، «دشمن» را کوچک، حقیر، زبون و مسخره جلوه میدهند.
در حالی که به وفور طنزهایی از این دست در بین مردم که گاه هر چند دقیقه یک بار از طریق اساماس مبادله میشود، به امری کم و بیش عادی بدل شده است، روانشناسان هشدار دادهاند که این امر نه تنها مخاطرات اجتماعی مرتبط با تعامل دو جنس را در پی میآورد بلکه ممکن است به آسیبهای روانی - اجتماعی وخیمتری نظیر رفتارهای پرخاشگرایانه، تحقیرآمیز و حتی تجاوز به زنان نیز دامن بزند.
در یک تحقیق تازه در دانشگاه وسترن کارولینا که این روزها در نشریات و محافل علمی کانون توجه همگان قرار گرفته است، بار دیگر مشخص شد که جوکهایی که درباره زنان رواج مییابد میتواند انگارههای مردان نسبت به زنان را تحتالشعاع قرار دهد و به رفتارهای تبعیضآمیز علیه زنان دامن بزند.
دکتر توماس فورد، روانشناسی که به تحقیق تازهای در این زمینه پرداخته است، میگوید نتایج تحقیقات وی نشان داده است که مردانی که بیش از همه تحت تأثیر این نوع از سرگرمیها قرار میگیرند، بیش از دیگران نیز مستعد دست زدن به رفتارهای مردسالارانه علیه زنان هستند.
توماس فورد در این زمینه میگوید: «شوخیهای جنسیتگرایانه تنها یک سرگرمی بیخطر نیستند. زیرا میتوانند ادراکات مردان از محیط اجتماعیشان را تحت تأثیر قرار دهند و به آنها اجازه میدهند که با انگارهای جنسیتگرایانه خود در برابر همکاران خود، احساس نامطلوبی نداشته باشند.» وی تصریح میکند که ما این طنزهای جنسیتگرایانه را «تخلیه پیشداوری» مردان ارزیابی میکنیم.
فورد در مقاله تحقیقی خود که در شماره فوریه ۲۰۰۸ بولتن روانشناسی اجتماعی و شخصیت منتشر شد به آزمودن نظریه پیامدهای اجتماعی منفی «طنز بیاعتبار کننده» و نقش مخرب آن در تعاملات اجتماعی بین دو جنس پرداخته است.
آن چنان که از این تحقیق و تحقیقات بسیار دیگری که در این زمینه صورت گرفتهاند برمیآید، خندیدن به زنانگی، تنها یک سرگرمی زودگذر مبتذل نیست؛ بلکه بیانگر ریشههای باورهای تبعیض جنسیتی و عقاید ضد زن و از آن بدتر، توهم پذیرش اجتماعی در برابر این باورها است.
بسیاری از روانشناسان و روانکاوان به ویژه فمنیستها معتقدند که تولید، بازنمایی و پخش چنین انگارههای ضد زنی در قالب طنز، جوک و سرگرمی توسط مردان، نوعی مکانیسم روانی ناخودآگاه علیه «هراس از زنانگی» است.
«هراس از زنانگی» که در نظریههای روانکاوی نئوفرویدیستهایی چون کارن هورنی و دیگران مطرح شد، تأثیر بسیاری نیز در مطالعات رسانهای فمنیستی در بررسی فیلمهای هالیوودی و سریالها و برنامههای تلویزیونی و اخیراً سرگرمیهای اینترنتی و بازیهای رایانهای داشته است.
این نظریه در حوزه ارتباطات معتقد است که مردان برای مقابله با شایستگیهای زنان (و در مواردی برتریهای ذاتی زنان مثلا در برقراری ارتباط و هوش جنسی و اجتماعی) در جامعه مدرن امروزین که مقررات و قوانین ضد زن منسوخ شده است به تمسخر زنان و زنانگی میپردازند تا هراس روانشناختی خود از جنسیت زنانه را در قالب طنز و یا تحقیر زنان در ژانرها (گونهها)ی مختلف سینمایی و تلویزیونی پنهان کنند.
«بلوند احمق» یا «خوشگل احمق» دو اصطلاح رایج در این سرگرمیهای مبتذل است که تکرار بیش از حد آن در کلیشههای هالیوودی و تلویزیونی، سبب شده است که کم و بیش در میان بخشی از مخاطبان پذیرفته شده و عادی جلوه کنند.
در این تحقیق تازه فورد و دانشجویانش از آزمودنیهای مرد خواستند تا فرض کنند که در یک مؤسسه فعالیتهای اجتماعی به کار مشغول هستند. سپس به این آزمودنیها در سه گروه مختلف جوکهای طنزآمیز ضد زن، متون جنسیتگرایانه و سرانجام جوکهای معمولی عاری از مفاهیم جنسیتگرایانه ارائه شد. در نهایت از هر سه گروه خواسته شد تا بگویند چه قدر از بودجه مؤسسه خود را حاضرند به یک سازمان زنان برای پیشبرد فعالیتهایش بپردازند.
فورد میگوید که یافتهها نشان دادند که مردانی که دارای باورهای تبعیض جنسی بالا بودند، پس از خواندن جوکهای ضد زن، تمایل کمتری به اختصاص بودجه برای سازمان زنان داشتند و بودجه کمتری نیز برای این امر در نظر میگرفتند. اما مردانی که متون ضد زن یا جکوهای معمولی خوانده بودند چنین واکنشی از خود نشان ندادند.
در آزمایش دیگری، به آزمودنیهای مرد، ویدیوهای طنزآمیز جنسیتگرایانه و یا صرفاً کمدی نشان داده شد. سپس از آنان خواسته شد تا در زمینه قطع بودجه به سازمانهای دانشجویی نظر دهند.
یافتهها نشان داد مردانی که باورهای مردسالارانه بالاتری داشتند و فیلمهای طنزآمیز ضد زن دیده بودند، بیش از سایر آزمودنیها به قطع بودجه سازمان زنان رأی داده بودند. به علاوه کسانی که چنین فیلمهایی دیده بودند، بیش از دیگران معتقد بودند که رأی آنها با حمایت سایر اعضای گروه نیز روبهرو خواهد شد.
توماس فورد در این باره میگوید: «بیاعتبارسازی طنزآمیز سبب القای این احساس میشود که دیگران نیز در مورد معیارهای تبعیض جنسی همرأی هستند که ممکن است به رفتارهای تبعیضآمیز منجر شوند؛ زیرا شخص تصور میکند دیگران نیز در این زمینه با وی موافق هستند.»
این امر به خوبی نشانگر تأثیر مخرب چنین طنزهایی در باورها و رفتارهای اجتماعی علیه زنانگی است که متأسفانه هم در غرب و هم در شرق رواج دارد. بسیاری از صاحبنظران معتقدند که این سرگرمیهای جنسیتگرایانه سبب عمق یافتن باورهای سنتی علیه زنانگی و تشدید مشروعیت بخشیدن به محدودیت علیه زنان، به ویژه در جوامع شرقی که حقوق زنان عملاً کمتر از غرب مورد پذیرش قرار گرفته است، میشود.
از همین رو بسیاری از سریالها و برنامههای طنزآمیز سیمای جمهوری اسلامی نیز به باور برخی از منتقدان و کارشناسان رسانه، بازنمایانگر همین کلیشههای جنسی در برخورد با زنانگی و بیاعتبارسازی آنان است.
تحقیقاتی که در زمینه تأثیر طنزها و سرگرمیهای جنسیتگرایانه در فرهنگ عامه و رسانهها صورت گرفته است، میتواند زمینههای مقاومت فرهنگ مردسالارانه در برابر زنانگی را نیز روشن سازند.
مژگان کاهن، روانشناسی که به کار و تحقیق در زمینه سکسولوژی میپردازد، در این باره میگوید: «این تحقیق از این نظر جالب است که نشان میدهد هنوز حتی در کشورهای پیشرفته نیز، یک سری کلیشهها و تصاویر منفی و نابرابر در ارتباط با زن وجود دارد.
البته فضای دموکراتیک و برابریخواه این جوامع تا حد زیادی مانع بیان و حتی آگاه شدن فرد از این کلیشهها و تصاویر که در ناخودآگاه و نیمهآگاه افراد وجود دارد میشود. «شوخی» و «جوک» به دلیل فضایی که ایجاد میکنند باعث میشوند که کلیشهها با راحتی بیشتری خود را در رفتار افراد بروز دهند.
زیرا شوخی پدیدهای است که در اجتماع پذیرفته شده است و یکی از معدود قالبهایی است که میتوان در آن حرفهایی زد که در اجتماع صورت خوشی ندارند؛ مثلاً حرفهای نژادپرستانه یا ضد زن. زیرا در شوخی، نه بیانکنندهی مطلب و نه شنوندهی آن، مسئولیتی در مقابل حرفهایی که میزنند و میشنوند، نمیپذیرد. زیرا «تنها یک شوخی است» و نه بیشتر.
در ارتباط با کلیشههایی که از زن وجود دارد یک روانشناس اجتماعی معمایی را برای اشخاص مطرح کرده بود.
این معما از قرار زیر است: پدری با پسرش در جاده تصادفی شدید میکند. پدر در جا میمیرد. پسر را به بیمارستان میبرند. دکتر جراح همین که پسر را میبیند، میگوید: «این که پسر من است!»
سؤالی که از فرد میکنیم، این است که چگونه چنین چیزی ممکن است؟ جواب ساده است: «چون جراح مادر پسر است!» ولی نکتهی جالب این است که خیلی کم هستند اشخاصی که جواب این معما را پیدا میکنند!
این آزمایش دقیقاً اهمیت یک سری کلیشهها را نشان میدهد. تا حدی که ذهن ما قدرت پاسخ به معمای سادهای نیز که جواب بدیهیاش را دارد، از دست میدهد.»
رواج چنین کلیشههایی در رسانههای جریان اصلی که به ویژه در تبلیغات تلویزیونی نیز کاربردهای فراوانی دارند، سبب شدهاند که زنانگی به موضوع برای تمسخر، شوخی و استهزاء بدل شود. برخی از تحقیقات روانشناسان در سالهای گذشته نشان داده است که این امر حتی میتواند محرک رفتارهای خشونتآمیز و خشنی نظیر تجاوز نیز باشد.
نکته جالبتر در این میان آن است که در اداراتی که برخی پستهای مدیریتی به دلایل مختلف به زنان واگذار شده است، مقاومت کارمندان مرد در برابر شرایط تازه از طریق این نوع شوخیهای مبتذل بیش از دیگر ادارات جلوهگر میشود.

یکی از ایراداتی که به رسانه های ایران وارد است این که متاسفانه از دیدگاه خود پدیده ها را تفسیر می کنند ولذا همه واقعیت را از دریچهد یدگاه خود به مردم منتقل می کنند این موضوع در خصوص
فلسطین حساس تر است وتمام شناخت ایرانیان به خصوص جوانان ایرانی از سرزمینهای اشغالی
ناامنی ، فقر وبیچارگی است در صورتیکه همه این ها مشخصات نوار غزه وبخشهایی از کرانه غربی رود اردن است ، چنان که در چند کیلومتر ان سو تر اگر چه هنوز امنیت پایداری وجود ندارد ولیکن موجی از رفاه وآسایش فراهم شده تا شهروندان یهودی زندگی خوشی را تجربه کنند .
تل آویویکی از آن شهرهاست که این مطلب درصدد معرفی آن است :
تلآویو (در عبری תל אביב-יפו) (تلفظ: تل آويو يافو) به معنای «بهارتپه» شهری است در اسرائیل در ساحل دریای مدیترانه. تلآویو در دهه ۸۰ قرن نوزدهم در مقابل شنزارهای برقوط شهر یافا توسط یهودیانی ساخته شد که توانایی مالی زندگی در شهر عرب نشین و زیبای یافا را نداشتند. امروز البته این شهر از لحاظ زیبایی، رفاه و آسایش به راحتی، شانه به شانه بسیاری از شهرهای اروپایی پیش میرود. شهر تلآویو دارای آب و هوای معتدل و مدیترانهای است.

شهر تلآویو دارای جمعیتی بالغ بر ۳۵۰٫۰۰۰ نفر است. اما با احتساب شهرهای پیوسته به آن که به «تلآویو بزرگ» نامیده میشود، دارای جمعیتی بالغ بر ۲ میلیون نفر میشود. تلآویو بزرگ شامل چندین شهر بهم پیوسته منجمله یافا (יפו)، رمت گن (רמת-גן)، پتح تیکوا (פתח-תקווה)، هد هشارون(הוד-השרון)، رمت هشارون (רמת-השרון)، گیواتیم (גבעתיים) و چند شهر کوچک دیگر است.
تاریخچه تل آویو :
در سال ابتدا ۱۹۰۹ میلادی زمینهای تلآویو توسط یهودیان مهاجری که درآنزمان به فلسطین تحت قیومیت بریتانیا مهاجرت کرده بودند از بدویون عرب خریداری شد.
در آن زمان تلآویو ساخته شد تا کارگرانی که در شهر یافا کار می کردند، بتوانند شبها محلی برای خواب و استراحت داشته باشند، اما اختلافات بین یهودیان و اعراب یافا در سال ۱۹۲۱، یهودیان را به فکر تاسیس یک مرکز تجاری عمده در تلآویو انداخت و به این ترتیب، شهری که بنا بود خوابگاه کارگران شاغل در یافا تبدیل شود، به تدریج به مهمترین مرکز ثقل تجاری نخستین کشور یهودی در طول تاریخ مبدل شد.
در سال ۱۹۵۴، یافا رسما به تلآویو پیوست و امروزه یافا، تنها بخش کوچکی است از شهر بزرگ تلآویو است که اکثریت مطلق جمعیت آن را یهودیان و بخش بسیار اندکی از آن را اعراب اسرائیلی تشکیل میدهند.
معماری خانهها در برخی محلههای شهر تلآویو به سبک اروپائی اواخر قرن نوزدهم ساخته شد. به درخواست سازمان یونسکو بیش از ۴۰ هزار ساختمان تاریخی در فهرست میراث فرهنگی جهانی قرار گرفته و نوسازی شدهاند.
نمای اکثر ساختمانهای شهر تلآویو سیمانی سفید و سقفهای آنها مسطح است که با آب و هوای مناطق مدیترانهای همخوانی دارند.تلآویو خانه برخی از معروفترین تیمهای ورزشی اسرائیل است. از آنجمله میتوان به تیم بسکتبال تلآویو اشاره کرد که دارای شهرت فراوانی در صحنه داخلی و بینالمللی است. تلآویو تنها شهری در اسرائیل است که در لیگ برتر فوتبال اسرائیل سه نماینده دارد.
باشگاه فرهنگی ماکابی تلآویو در سال ۱۹۰۶ میلادی (۱۰۱ سال پیش) در تلآویو تاسیس شد. اکنون این باشگاه در بیش از ده رشته ورزشی به فعالیت مشغول است. تیم بسکتبال ماکابی تلآویو پرافتخارترین تیم بسکتبال در اسرائیل است که موفق شده است با کسب چهل و هفت مقام از جمله سی و شش مقام قهرمانی در لیگ بسکتبال اسرائیل و پنج مقام قهرمانی در جام برتر بسکتبال اروپا شده است. همچنین تیم فوتبال ماکابی تلآویو هیجده مقام قهرمانی در جام برتر فوتبال اسرائیل و دو مقام قهرمانی در جام باشگاههای آسیا را برای خود کسب کند.
یکی دیگر از باشگاههای صاحب نام اسرائیلی، باشگاه فرهنگی هاپوئل تلآویو است. این باشگاه در سال ۱۹۲۳ در شهر تلآویو تاسیس شد و اکنون در بیش از یازده رشته ورزشی به فعالیت میپردازد. از جمله میتوان به تیم بسکتبال هاپوئل تلآویو اشاره کرد که موفق به کسب پنج مقام قهرمانی در لیگ بسکتبال اسرائیل شده است. همچنین تیم فوتبال هاپوئل تلآویو موفق به کسب سیزده مقام قهرمانی در جام برتر فوتبال اسرائیل و همچنین یکبار قهرمانی در جام باشگاههای آسیا شده است.
گردشگاههای گوناگون شهر ساحلی تلآویو که از شمال به جنوب به طول چندین کیلومتر ادامه دارد، آسمانخراش های مدرن و برجهای مسکونی که در سالهای اخیر در این شهر برپا گردیده، مراکز تفریحی، جشنوارههای متعدد هنری و فرهنگی موجب گردیده که تلآویو به یکی از مهمترین مراکز تفریحی و کانون فعالیت بازرگانی و تجاری اسرائیل مبدل گردد.
تنها اُپرای اسرائیل در شهر تلآویو بنا شده و سبک معماری خاص خود را دارد. همچنین موزه هنرهای زیبا در تلآویو (מוזיאון תל-אביב) دارای بزرگترین مجموعه تابلوهای نقاشی و آثار هنری در کشور است. این موزه در کنار کتابخانه بزرگ ملی و ساختمان اپرای تلآویو قرار دارد.
یکی دیگر از نقاط دیدنی تلآویو پارک بزرگ یرکون (הירקון) است که در کنار رودخانه یرکون قرار گرفته. این پارک مرکز فعالیتهای ورزشی بخصوص پیادهروی، دوچرخه سواری و حتی قایقرانی است.
در اسرائیل، تلآویو به شهری معروف است که هرگز به خواب نمیرود، بدینگونه که تا دیرترین ساعات شب نیز برخی خیابانها و بخصوص مراکز تفریح شبانه از جمعیت موج میزند.
همچنین فرودگاه بینالمللی بن گوریون که بزرگترین فرودگاه بینالمللی اسرائیل است، در ۱۵ کیلومتری جنوب شرقی شهر تلآویو قرار دارد.

«دوستان من، هر ساله در روز جهاني آزادي مطبوعات ما تعهد خود را به حق آزادي عقيده و بيان که در
آرماني را تضعيف نمي کند. من بار ديگر آزادي ايمن و فوري آلن جانستون را خواستار هستم.سرکوب آزادي مطبوعات، سرکوب حقوق بين الملل، بشريت و آزادي فردي است يعني هر آنچه سازمان ملل متحد مدافع آن است. مطبوعات آزاد، ايمن و مستقل از بنيادهاي اصلي مردم سالاري و صلح است. دولت ها، سازمان هاي بين المللي، رسانه ها و جامعه مدني همگي نقشي به منظور حفظ اين بنياد ايفا مي کنند. در اين روز جهاني آزادي مطبوعات اجازه دهيد تا تعهد خود را براي اين هدف تجديد کنيم.»


گفت و گوي اختصاصي اعتماد ملي با آيت الله العظمي صانعي؛ زمين، موكتپوش است و عطر گلاب همه چيز را در احاطه دارد. به استقبالمان ميآيند و تاكيد ميكنند كه وقت آيتالله محدود است. خود آيتالله اما چنان با طمأنينه و روي گشاده ما را در سالن گفتوگوي بيت ميپذيرد كه ماجراي محدوديت زمان را فراموش ميكنيم. براي اين پرسش و پاسخ دو سالي در ليست انتظار بودهايم و آيتالله ميگويد: <اينكه چيزي نيست. گفتهاند صبر خداوند صد سال است و شما تنها دوصدم آن را گذراندهايد.> آيتالله العظمي صانعي در طول بيش از نيم قرن مطالعه و تدقيق در فقه اسلامي، با فتاواي نوگرايانهو قرائتهاي نوينش از فقه اسلامي، جايگاه ويژهاي را در ميان مراجع عظام به خود اختصاص داده و همواره مرجع پرسشهاي منتقدانه در حوزه دين و فقاهت بوده است. ايشان همچنين در باب حقوق زنان نيز يكي از نوانديشترين علماي عظام به شمار ميرود. خود نيز تاكيد ميكند: <كساني به ما حمله ميكنند كه شما هر روز يك راي داريد و راست هم ميگويند چون ما امسال يك رساله چاپ ميكنيم و سال ديگر چيزهاي تازهاي به آن اضافه ميكنيم و اين نشانه تحقيق بيشتر است و نه نعوذبالله، نشانه سهونگري.> سالن گفتوگو گرم است و ما درست در روزهايي كه مناطق گستردهاي از كشور با قطع گاز درگيرند ميهمان بيت آيتالله هستيم كه ميخندد و ميگويد: <گفتهاند خانهها را براي جلوگيري از سرما دوگانهسوز كنيد و حالا هم ما دنبال چند بخاري نفتي هستيم. البته گاز اينجا را كه نميتوانند قطع كنند. مگر ميشود؟ نه در اينجا گاز قطع ميشود و نه در شمال شهر پايتخت. بهرحال اينجا در قم، شبه رشوه اي به ما مي دهند ديگر. قطع گاز مال جنوب شهر است. به قول يكي از ائمه كه گفتهاند گناه نكنيد تا اوضاع خوب شود، به جاي فشارآوردن به مسوولين بايد گناه نكرد تا كارها انشاءالله خودش درست شود>! آيتالله العظمي صانعي با چهره گشاده و مطايبه بحث را پيش ميبرد و پرسشهاي ما را كه عمدتا در حوزه مسائل زنان طراحي شدهاند جواب ميدهد اما در رويارويي با بعضي پرسشهاي اساسي صراحتا اعلام ميكند كه از پاسخ دادن معذور است. در برابر فلاشهاي پي در پي دوربين عكاسي صبور است و در قبال حساسيتهاي عكاس ميگويد: <اگر دشمني داشتيد همانطور عكس ميگرفتيد؛ پيامبر هم نمونه واقعي نظم و آراستگي بودند و ميفرمودند وقتي نزد برادران مسلمانتان ميرويد نبايد اشمئزاز ايجاد كنيد؛ برخلاف بعضي مسلمانان ناآگاه كه ميگويند بايد نامرتب بنماييد تا يك مسلمان واقعي باشيد.>!! با وجود شكيبايي و همراهي آيت الله اما متن گفت و گوي دوساعته ما از تيغ تغييرات اساسيِ مشاوران ايشان در امان نمي ماند و بسياري از اظهار نظرها و حتي مطايبات آيت الله صانعي بنا به <صلاحديد> از نسخه نهايي خارج مي شود. حضرت آيتالله در جريان هستيد كه اخيرا مباحثي درباره تغيير بعضي قوانين مربوط به زنان مطرح شد و حتي موضوع به مجلس هم رسيد. با توجه به نظرات متفاوت جنابعالي به عنوان مرجع تقليد عده كثيري از شيعيان، در باب حقوق زنان، خدمتتان رسيدهايم تا مروري بر نظريات شما در اين باب داشته باشيم و بحث را با نگاهي اجمالي به مساله نابرابري ديه زنان و مردان آغاز كنيم. اعوذبالله من الشيطان الرجيم. بسمالله الرحمن الرحيم. البته بحث تفصيلي ديه زن و برابري آن با ديه مرد در جزوههاي فقه و زندگي آمده است. اما به طور اجمال از اين قرار است. اولا تفاوت ميان ديه زن و مرد بر خلاف اصول و قواعد اسلامي است كه بر برابري همه انسانها اعم از زن و مرد و سياه و سفيد، عرب و عجم در تمامي حقوق و امتيازات دلالت دارد چرا كه در منشأ خلقت و آفرينش يكساناند و همه انسان آفريده شده اند<ياايها الناس انا خلقناكم من ذكر وأنثي> و به عنوان <بني آدم> گرامي داشته شدهاند <لقد كرمنا بني آدم> و زن نيز همانند مرد خلق شده يعني طينت و سرشت او از همان چيزي است كه مرد از اوست. <يا أيها الناس اتقوا ربكم الذي خلقكم من نفس واحده وخلق منها زوجها> و اين اصول و قواعد چنانكه مشاهده نموديد نص صريح قرآن كريم است كه نيازمند تفسير و توجيه و تأويل نيست و در مقابل آن اسرائيلياتي است كه زن را در منشأ خلقت و سرشت متمايز از مرد ميداند و معتقد است كه زن پس مانده و اضافي است و يا براي خدمت به مرد آفريده شده كه بر خلاف قرآن كريم و باطل است كه با كمال تأسف گاهي در كلمات بزرگان ما نيز اين نگرش و يا آثار آن يافت ميشود. ثانيا با پذيرش اين اصل محكم و غيرقابل خدشه هر سخن يا قانوني كه در تعارض و تقابل با آن قرار گيرد و بر خلاف آن باشد بنا بر فرمايش معصومين (عليهم السلام) مطرود خواهد بود مگر آن كه اين تفاوت با دليل قطعي و قابل توجيه ثابت گردد مانند قانون ارث فرزند پسر كه به صراحت قرآن مجيد كه دو برابر ارث دختر است <للذكر مثل حظ الانثيين>و با اينكه مستند به خود قرآن كريم بوده در عين حال باز ميبينيم به دليل اهميت آن با اعتبارات عرفي از جانب ائمه معصومين(عليهم السلام) توجيه شده است به نحوي كه باز با عدالت و اصول مسلمه اسلامي موافق گشته است. علاوه بر آنكه آنچه در قرآن كريم در قصاص و ديات مورد توجه قرار گرفته حرمت نفس انساني و جان اوست <من قتل نفسا بغير نفس أو فساد> و يا <من قتل مظلوما> و <و من قتل مؤمنا> و تفاوت و تمايز ميان جان زن و جان مرد مخالف اين بخش از آيات قرآن كريم نيز هست. ثالثا روح تربيت و فرهنگ اسلامي نيز دليل ديگري بر برابري زن و مرد در تمام اموري است كه به نفس و جان او مربوط است و نوعي احترام و ارزشگذاري بر او محسوب ميشود. در نتيجه اصل و قاعده و دليل همه حكايت از برابري ديه زن و مرد دارد و هر سخني در برابر آن محتاج به اقامه دلايل بسيار محكم است كه بتواند در مقابل چنين دلايلي مقاومت كند و بر آن تبصره بزند و اكتفا به چند روايت مخدوش كه داراي اشكالات فراوان است كه درجاي خود ذكر شده و يا تكيه بر بعضي اعتبارات و تحليلها در مباحث فقهي كه جاي اقامه و حجت و استنباط از دلايل و اصول است، نميتواند مستمسك و مستند صحيحي براي ما در نسبت دادن اين حكم به اسلام و فقه باشد. توجيهاتي هم در اين زمينه وجود دارد كه بر نانآوربودن مردان و مسووليت آنها در اداره زندگي تاكيد دارند و اين موضوع را دليل نابرابري ديه ميدانند. البته اين حكم كلي در جامعه امروز موارد نقض بيشماري دارد و ما زنان زيادي را داريم كه سرپرست و ادارهكننده اصلي خانوار هستند. اوايل انقلاب اين بحث ديه زن و مرد مطرح شد. اين تحليل كه <زن نان آور نيست> و در مقابل <مرد نان آور است> اول بار از سوي شهيد بهشتي (قدس سره) مطرح شد و البته در آن شرايط كه ايشان با تمام فضل و به دليل نبود فرصت، در بحث فقهي آن وارد نشدند و طبق مبناي معروف پاسخ ميدادند توجيه مناسبي بود. اما بعد از طرح مسائل جديدي مانند شطرنج و معادن زيرزميني توسط امام (سلامالله عليه) باب جديدي در فقه باز شد كه اگر ايشان و بزرگاني نظير شهيد مطهري امروز حضور داشتند ديگر خودشان هم چنين تحليلي را تمام نميدانستند. تحليلي كه موارد نقض بيشماري براي آن وجود دارد مثل همين زنان شاغل در كنار مردان بيكار و زمينگير و يا كودكي كه تازه متولد شده. ضمن اينكه بحث ديه ارتباطي با مسأله نان آوري و نانخوري ندارد و اثري از اين تحليل را هم در روايات نمييابيم چرا كه ديه مربوط به جان آدمي است و جبراني براي خسارتي است كه بر آن وارد گرديده است و همانگونه كه گفتم اساسا فقه جاي اقامه دليل و حجت است و با چنين تحليلهايي نميتوان حكم شرعي استنباط نمود. آيا در باب ديه نابرابر زن و مرد چالشي هم در طول تاريخ اسلام وجود داشته ؟ اتفاقا يكي از مواردي كه نظريه ما را تاييد ميكند همين است كه چرا هيچ توجيهي در خصوص تفاوت ديه زن و مرد از ائمه وجود ندارد با اين كه درخصوص تفاوت ارث زن و مرد كه در آيات قرآن كريم وارد شده سوالاتي از ناحيه دوستان ودشمنان مطرح شده و ائمه (عليهمالسلام) هم با كمال بردباري پاسخ گفته اند. آيا مسأله ديه اين اندازه روشن بوده است؟ و تنها سوال و جواب موجود در روايات مربوط به صورتي است كه زني مردي را كشته كه زن را ميكشند و چيزي به مرد نميدهند و در صورت عكس آن نصف خونبها را به مرد ميدهند كه تازه در آنجا هم روايات معارض وجود دارد. با آنكه مسأله ديه و خون بها به دليل وجود نداشتن آن در قرآن كريم و ارتباط وسيعش با حوزه اجتماع و مسائل اجتماعي بستري به مراتب چالشزاتر از مسأله ارث است كه در عين حال مورد سوال و جواب در روايات قرار نگرفته است. بنابراين ما بايد آنقدر اين مساله را تكرار كنيم و در باب آن بحث كنيم كه ديه زن برابر ديه مرد است تا انشاءالله به صورت قانون تصويب بشود. همين مساله نابرابري ديه حتي در مورد جراحات زن و مرد هم وجود دارد و اين هم يكي از مواردي است كه به نظر ميرسد بايد در آن بازنگري شود. بله. در باب جراحتها هم اين تفاوت وجود دارد. يعني ديه تا ثلث برابر است و در مازاد بر آن، ديه زن نصف ديه مرد است و بسيار مشكل است كه بپذيريم كه چشم و گوش زن و مرد با يكديگر متفاوت است و نسبت دادن چنين قوانين به خداوند با آنكه منشأ آن برداشت ما از كتاب و سنت است كه در برابر آن برداشتهاي ديگري نيز وجود دارد اگر به معني تمسك به حجت شرعي باشد مانعي ندارد همانگونه كه فقهاي زيادي چنين برداشت كردهاند و معذور و مأجورند اما اگر به وسيلهاي جهت تكفير ديگران و نظريات ديگر تبديل شود خطاست چرا كه در فقه شيعه آرا و نظرات فقيهان براي فقيه ديگر هيچ اعتباري ندارد و اجماع در شيعه معمولا دليلي جدلي است كه در مقابل اهل سنت و در كتابهايي نظير خلاف شيخ طوسي به آن تمسك شده است و جالب آنكه ايشان در مسالهاي مانند قضاوت زن كه ميگويد زن نميتواند قاضي شود و قضاوت مختص مردان است به دلايلي غير از اجماع تمسك نكرده است. به هر حال بايد به گونهاي دين و احكام اسلامي را بيان كرد كه هم قابل فهم باشد و هم قابل پذيرش و باور و ايمان كه اين از معاني سهولت دين است. چرا كه از امتيازات اسلام اين است كه دين سهولت است يعني قوانين آن قابل پذيرش است. مردم بايد باور كنند كه اين قانون، قانون خداست. بنابراين اگر ما برداشتي كرديم و عدهاي آن را باور نكردند نميتوانيم تكفيرشان كنيم بلكه بايد برگرديم و در برداشت خود تجديد نظر كنيم. چرا كه دانش به افراد ارتباط ندارد. دانش به دانش ارتباط دارد. به هر حال اسلام دين سهولت است و مردم بايد باورشان بيايد به قوانين اسلامي. اگر اسلام دين سهولت است و قوانين بايد بتوانند مردم را قانع كنند، پس شما جواب نيمي از جامعه را كه بر ضرورت بازنگري در قوانين منبعث از اسلام تاكيد دارند و مثلا در بحث ممنوعيت قضاوت زنان يا در باب ازدواج مجدد مردان به اقناع نرسيدهاند را چطور ميدهيد؟ ببينيد سهولت دين به معناي آسان وقابل پذيرش و عمل بودن آن است وخب اگر قانوني اين قابليت را نداشت نيازمند بازنگري است. پس اگر من كه وارد احكام اسلام شدم و قانونگذار شدم حكمي دادم كه براي توده مردم قابل پذيرش نيست يا براي آنهايي كه ذيسهم هستند قابل پذيرش نيست؛ بايد در آن بازنگري كنم. نظير همين لايحه تعدد زوجات كه در آن آمده است كه اگر مرد داراي تمكن مالي است و از نظر مالي ميتواند عدالت را ميان همسران خويش رعايت كند ميتواند بدون رضايت همسر اول، همسري ديگر اختيار نمايد كه به نظر بنده چنين رفتاري با همسر خلاف معاشرت به معروفي است كه در قرآن كريم به آن امر شده است مگر در جايي كه رسم و فرهنگ مردم به گونهاي است كه زن از اين عمل اذيت نشده و ميداند كه هوو برايش خواهد آمد؛ اما در جايي كه زن اين عمل را توهين و تحقير براي خود ميداند به گونهاي كه دست به خودكشي ميزند چگونه ميشود چنين حكمي را داد و چنين قانوني را تصويب كرد قانوني كه به متلاشيشدن بنيان خانه و بر هم خوردن آرامش زندگيها و بيسرپرستشدن كودكان خواهد انجاميد و مسووليت آن هم با همين حكمي است كه بنده و جنابعالي دادهايم. يا همين مسأله خونبها كه در دنياي امروز به چالشي عظيم براي قوانين و احكام اسلامي تبديل شده است و دنيا دارد به آن اشكال ميكند. حالا در مواجهه با اين مسائل چه بايد كرد و چه راهكاري براي برون رفت از اين مسائل بايد انديشيد؟ آيا با اين پاسخ كه <به كسي ربطي ندارد> ميتوان مسأله را حل نمود؟ ما يك چيزي را برداشت كردهايم كه قابل پذيرش نيست. نبايد اگر كسي به ما اشكال كرد برداشتمان را به خدا نسبت بدهيم. خدا كه با كسي قوم و خويش نيست. گفتند يك شخصي رفت مسجد خواست از خودش تعريف كند، گفت من پسر خواهر خدا هستم و مردم هم به او احترام گذاشتند. آخر شب شد گفت من جا ندارم كجا بمانم؟ يك مستمع زرنگي جواب داد: <خوب برو خانه داييات بخواب> (خنده جمع) راهكار حضرتعالي براي خروج از اين بنبست چيست؟ براي حل اين مسائل ميتوانيم با استفاده از روشهاي فقهي و به قول حضرت امام (سلامالله عليه) فقه جواهري، اسلام را از اين بن بست پيش آمده كه حاصل آرا و انديشههاي مجتهدان بزرگوار سابق (قدسالله اسرارهم) است بيرون بياوريم و مانند مقدس اردبيلي (رحمهالله عليه) از قواعدي نظير سهولت و نفي حرج و با توجه كامل به كتاب و سنت بهرهگيري كنيم و قانوني قابل پذيرش به مردم ارائه نماييم... حضرت آيتالله سوال مشخص من اين است: جنابعالي قبول داريد كه قوانين موجود در حوزه زنان از معيار سهولت برخوردار نيست و گروه بزرگي از زنان نسبت به اين قوانين نقد دارند؟ نسبت به كدام قوانين نقد دارند؟ نسبت به قوانين موجود در زمينه ديه، ارث، طلاق، قضاوت، حضانت و... از آنجا كه قوانين ما از فقه اسلامي گرفته ميشود و شما هم ميفرماييد هرگز در فقه شيعه به بنبست نرسيدهايد، پس چطور است كه تا به حال همراهي و يا اجماعي مثلا در ميان مراجع عظام براي بازنگري در اين قوانين انجام نشده؟ اينجانب حدود 15 سال پيش به بعضي از بزرگان گفتهام در قانون اساسي طبق اصل چهارم كه مترقيترين اصل براي اسلامي كردن قوانين است بر مسأله موازين و متدهاي فقهي تأكيد شده كه راه اصلي براي خروج از اين بن بستهاست. به اين معني كه اگر فقيهي مانند <ابن جنيد> هزار و صد سال قبل ميگويد زن از همه اموال منقول و غير منقول شوهر ارث ميبرد و يا فقيه عارفي نظير <حاج آقا رحيم ارباب> براي زن حقالارث از همه اموال شوهر قائل است و نمايندگان مجلس بر اين اساس قانوني را تصويب كردند كه بهنفع همه مردم و جمعيت زنان جامعه است فقهاي شوراي نگهبان نبايد آن را به دليل مخالف با شرع رد كنند چرا كه اين نظريه بر اساس موازين اسلامي صادر شده و فقيهي آن را بر اساس موازين استنباط نموده و به آن فتوا داده است. يا مسأله ازدواج مرد با اجازه همسر اول كه بر اساس متد اسلامي صادر شده است و يا مسائل ديگري كه در خصوص احكام و حقوق زنان مانند قضاوت زن،حضانت و... كه ما آن را حل كردهايم،با اين روال نيازي به اجماع فقها در رابطه با مساله قانونگذاري نيست و روشن است كه موازين اسلامي كه در قانون اساسي آمده فراتر از فتواست چرا كه در صورت اختلاف فتوا و يا فوت صاحب فتوا و يا تغيير فتوا هيچ خللي در نظام قانوني جامعه پيش نخواهد آمد اما در غير اين صورت با مشكلات فراواني روبه رو خواهيم بود. چنانكه الان هم هستيم. اين حرفها را گفتهام. خب اين سخنان را هم ما بارها گفتهايم و بزرگان هم شنيدهاند به هر حال خودشان صلاح نميبينند و من هم نميگويم مقصرند اما راه را براي شما عرض ميكنم. شايد من متوجه نميشوم. از يك طرف در مواردي مثل لباس ورزشي زنان و اساسا حضور زنان در مجامع ورزشي جهاني يا درباره ورود زنان به استاديومها گفته ميشود كه آيات عظام بايد نظر نهايي را بدهند و از طرف ديگر حضرتعالي به عنوان يك مرجع مجتهد نظريهپرداز ميفرماييد كه علما درباره قوانين منبعث از فقه تنها راهكارها را ارائه ميدهند؟ ما فقط فتوا ميدهيم. قانون را كه ما نمينويسيم. من نميدانم اطلاعات حقوقي شما در چه حدي است؟ البته مقالههايتان را در روزنامه ميخوانم شما بفرماييد بنده اگر متوجه نشوم حتما ميپرسم. بله اين خيلي هم خوب است. ببينيد در فقه ما هست كه حاكم بر مبناي فقهي خودش حكم ميكند و از نظر دليلي شما يا قبول ميكنيد اسلام نظام حكومتي دارد و يا نه. ماميگوييم اسلام نظام حكومتي دارد. پس محكمه و قوه مجريه و مقننه ميخواهيم و اين هم يعني حكومت. پس متد فقهي را بايد در نظر گرفت نه فتاواي مختلف را. هم قانون اساسي چنين ميگويد و هم اگر غير از اين باشد اصلا نميشود مملكت را اداره كرد. شما ميفرماييد زن و مرد در دين اسلام برابرند و جايگاه زن در قرآن جايگاه والايي است ولي در عمل، من به عنوان يك زن مدام با تضييع حقوقم در قوانين نوشته شده بر اساس اسلام رو به رو ميشوم... شما بفرماييد كه در كجا مشكل وجود دارد تا ما حل كنيم. به هر حال اين مشكل، مشكل شماست و شما بهتر ميدانيد. عرض كردم خدمتتان قبلا.... ما در بسياري از مسائل مانند ديه گفتهايم حتي بالاتر از آن ما ميگوييم زن ميتواند امام جمعه و امام جماعت و ولي فقيه بشود. شما ديگر چه ميخواهيد؟ اما اين وظيفه قانونگذار است كه بر اين اساس قانون وضع كند و اگر قانونگذار دلش نخواست كه اين قوانين را وضع كند، در آن صورت مقصر ما نيستيم. پس نقش مراجع عظام درانطباق قوانين با موازين اسلام كه شما ميفرماييد جانبدار زن هستند چيست؟ لا اله الا الله.... مرجع تقليد فتوا ميدهد. هر فرد هم در حوزه فردي تا به قانون نرسيده است، فتواي مرجع تقليد خود را عمل ميكند... به نظر شما الان ضرورت تغيير در قوانين وجود دارد يا ندارد؟ بله وجود دارد. لازمه اين تغيير هم در درجه اول آزادي مراجع تقليد (حفظهم الله) در فتوا است كه فقه شيعه بر اين آزادي استوار است اما ميان قانون و فتوا تفاوت وجود دارد چرا كه فقيه برداشت خود را از فقه بيان ميكند و اين قانونگذار است كه بايد با رعايت مصالح بر اساس فتوا قانون بنويسد و آنچه در نظر فقيه مطرح است دلايل اعم از كتاب و سنت و عقل است كه بر اساس متدهاي فقهي استنباط خود را از آن بيان ميكند اما قانونگذار بايد از ميان اين فتاوا آنچه را كه نفع اجتماع و مردم در آن است به عنوان قانون بنويسد. حالا شما برويد ببينيد ازنظر آقايان چه چيزبراي جامعه انفع است. من نميدانم. خودشان ميدانند. در ادامه بحث جايگاه والاي زنان در اسلام و قرآن سوال ديگري هم دارم كه مربوط به سوره نساء است كه گويا توصيهاي در اين سوره به مردان شده است كه زنانتان را بزنيد! (سر تكان ميدهد) آنچه در اين سوره راجع به زدن زنان وجود دارد همان گونه كه امام باقر (عليه السلام) فرموده است زدن با چوب مسواك است. شما مكه مشرف شدهايد؟ خير. خدا قسمت كند. اين چوب در مكه وجود دارد. چوبي است كوچكتر از همين خودكاري كه در دست من و شما است و اين توصيه هم به نظر بيشتر به شوخي و ايجاد الفت شبيه است تا زدن به معني تازيانه زدن. يعني چه ؟ اصلا با هر وسيلهاي چرا بايد زن را بزنيم و بعد هم عدهاي بيايند تفسير كنند كه مثلا جوري زده شود كه جاي كبودي نماند و... حالا من ميگويم خدمتتان. آخر شما صبر كنيد. اين قدر عجله نكنيد... ببينيد اصلا زدن مطرح نيست. گفته شده كه بعد از موعظه و پشت كردن به زن، از دري ديگر وارد شويد و زدن در اينجا آنگونه كه تصور شده نيست. چرا كه بايد به گونهاي باشد كه نه خون بيايد و نه سرخ شود كه بايد پرسيد اين اصلا چگونه زدني است؟ به نظر شما اگر امام خميني(ره) امروز در قيد حيات بودند با تغيير در قوانين مربوط به زنان موافقت ميكردند؟ به نظر من اگر امام (سلامالله عليه) بود با توجه به هوش سرشار و دانش عميق و عشق و دلسوزي وافري كه نسبت به اسلام داشتند كه براي آن از همه چيز گذشتند و حاضر به تبعيد و تحمل زندان شدند، بيترديد با هر آنچه كه در خصوص تغيير قوانين در جهت حل معضل و رفع مشكل مردم و بيشتركردن علاقه مردم به اسلام و كارآمد نشاندادن احكام اسلامي نوشته ميشد، ولو با نظر فقهي شخص ايشان موافق نبود، مخالفتي نداشت چرا كه ايشان اسلام خواه واقعي بود و بارها در زمان خود ايشان اتفاق افتاد كه جهت خروج از بن بست و حل مشكل، نظرات فقهي ديگر بزرگان را در تغيير قوانين پذيرا بود و اينجانب هم در برخي مواقع كه مشكلاتي پيش ميآمد و به ايشان نامه مينوشتم با توجه به عنايت و لطف ويژهاي كه به بنده داشت ميپذيرفتند و دستور عمل ميدادند و اين معني را در تعريفهايي كه فرمودهاند ميتوانيد ببينيد. امام همه چيزش را براي اسلام داد. ايشان به غيراز كساني هست كه اسلام برايشان تماما منفعت بوده است. نظر حضرتعالي درباره احكامي مثل پرتاب از كوه يا قطع عضو يا سنگسار كه اخيرا صادر شده است چيست؟ خارج نشويد از بحث. من نميتوانم جواب بدهم. اين فقط يك سوال است در حوزه بازنگري بر قوانين كه قبلا نظر مثبت خودتان را درباره آن دادهايد و ميفرماييد اگر امام هم بودند نظرشان موافق بود. حالا من در ادامه همين بحث سوال دارم. خارج نيست. چيزي نگوييد كه من نتوانم جوابش را بدهم. من براي نمونه درباره اجراي مجازات سنگسار بايد از شما جواب بگيرم. اين خارج از بحث نيست. آيا اين نوع مجازاتها منسوخ نشده؟ خير منسوخ نشده و همانگونه كه بارها گفتهام ولي گوش شنوايي وجود ندارد و فرياد ما نيز به جايي نميرسد ايجاد تغييرات در قانون مجازات اسلامي ضروري است اما نه به دليل نسخ، بلكه بر همان مبنايي كه ميرزاي قمي(ره) فرموده كه حدود تنها اختصاص به زمان حضور امام معصوم (عليهالسلام) دارد كه از چند و چون آن آگاه است اما در زمان غيبت، تنها راهكار مقابله با جرائم در بخش مجازاتها تكيه بر تعزيزات است كه در آن مجلس ميتواند با استفاده از كارشناسان روانشناس و جامعهشناس و رعايت تناسب بين جرم و جزا، مجازاتها را معين كند. شيوهاي كه در همه دنيا اعمال ميشود و در كاهش جرم هم تاثيرگذار است. حدود را كه ميفرماييد شامل اعدام هم هست؟ بله. در بخش تعزيرات اعدام هم وجود دارد، بهعنوان مثال كساني كه با وارد كردن مواد مخدر و ترويج آن باعث ايجاد فساد شده و جوانان را از راه به در ميكنند؛ چنين افرادي به دليل ايجاد فساد مستحق اعدامند و اينكه اعدام موثر نيست هم سخن صحيحي نيست. پس پرتاب از كوه يا سنگسار كه الان انجام ميشود در زمان غيبت امام (ع) مجاز نيست؟ طبق مبناي ميرزاي قمي مجاز نيست و از طرف ديگر هم طبق آيين دادرسي اثبات اموري كه منجر به اجراي چنين مجازاتهايي شود بسيار مشكل است چرا كه اقامه شهادت توسط افراد متدين و معتدلي كه از نگاه به صحنه وقوع چنين جرائمي پرهيز ميكنند قابل تحقق نيست و تنها راه آن، چهار مرتبه اقرار خود فرد آن هم اقراري كه از روي وجدان ديني و متأثر از ايمان به قيامت و فرار از عذاب آخرتي باشد و چنين افرادي بسيار نادرند هرچند در زمان ائمه گاهي اتفاق ميافتاده و در روايات مذكور است كه در آن صورت هم محكمه ميتواند او را عفو كند. حتي اگر حكمش سنگسار باشد؟ هر چه ميخواهد باشد. در صورت اثبات، بهوسيله چنين اقراري كه از روي وجدان باشد نه دوز و كلك، قابل بخشش است. خب اين هم كه چندان قابل تشخيص نيست و لابد به علم قاضي بستگي دارد. بله نميشود. هنوز فرهنگ بشر آنقدر بالا نرفته كه مجرم آزادانه بيايد اقرار كند و برخلاف آنچه كه در آيين دادرسي در مورد حجيت علم قاضي آمده است ما علم قاضي را در اين بخش از حدود حجت نميدانيم، چگونه حجت باشد و حال آنكه به حسب طبع با اقرار دو مرتبه يا سه مرتبه با شرايط ذكر شده موجب علم ميشود ولي در عين حال بايد اقرار مرتبه چهارم هم باشد تا حد جاري شود، پس معلوم ميشود كه علم قاضي و حاكم در حدود،حجت نيست و براي اطمينان زيادتر به اين معني بايد به روايتي كه در مورد اقرار زني در نزد امير مؤمنان در كتب روايي ما وارد شده كه شاهد محكمي است بر عدم حجيت علم قاضي در حدود، توجه نمود؛ چرا كه در اين داستان با آنكه با يك يا دو مرتبه اقرار براي قاضي علم حاصل ميشود، اما حضرت چهار مرتبه اقرار را لازم دانست و علاوه بر آنكه بعد از دستور به تحقيق در مورد عقل زن و سلامتي او در هر مرتبه هيچ اقدام تأميني انجام نداد بلكه بعد از اطلاع از حامله بودن زن به او فرمود برو تا وضع حمل كني و بعد از وضع حمل كه زن دوباره نزد حضرت آمد به او فرمود برو تا بچهات بزرگ شود و راه و چاه را ياد بگيرد و بعد از آنكه از محضر امام خارج شد فردي به دليل ناآگاهي ـ كه متأسفانه عاملي از عوامل بدبختيها است ـ ضمانت كرد كه از فرزند زن نگهداري ميكند زماني كه به محضر حضرت برگشتند با صورت برافروخته و چشمان غضبناك امام روبهرو شد؛ چرا كه حضرت مقصودش از آن كار اين بود كه فرد از اجراي حد بر خودش آن هم بعد از ثبوت در محكمه منصرف شود و برود و برنگردد. حال با توجه به اين روايت كه عمل حضرت را نشان ميدهد آيا ميتوان گفت حضرت با سه بار اقرار علم و يقين پيدا نكرده؟ يا اينكه با توجه به يقين به وقوع جرم ميفرمودند برو كه دليل بر عدم حجت علم قاضي در حدود است و يا با شهادت سه نفر عادل كه ترديدي در عدالتشان نيست اجراي حد جايز نيست با آنكه برحسب عادت چنين شهادتي علم آور است بلكه در مقابل براي جلوگيري از تضييع آبروي ديگران سه شاهدي كه شاهد چهارمشان به هر دليل مانند ترافيك و يا تمام شدن سهميه بنزين تأخير كرده و يا نيامده است را شلاق ميزنند. ببينيد تفاوت اين حكم را با رفتاري كه ما انجام ميدهيم و نوار ميگذاريم، ضبط ميكنيم و با شنود تلفني و هزار بازي ديگر زمينه اجراي حد را فراهم ميكنيم. دقيقا برعكس تعجيلي كه امروز در اجراي چنين احكامي ميشود. البته من اين نقد شما را قبول ندارم. چون آنچه كه شما ميگوييد جوابش اين است كه <ليس في الحدود نظره ساعه.> يعني بعد از اثبات حدود به آن طريقي كه بيان شد معطلكردن آن صحيح نيست. پس نميتوان با بخشنامه جلوي اجرا را گرفت چنانكه در خصوص مجازات سنگسار گفته شده به قاضي ميگوييم اجرا نكند اصولا نميتوان گفت چنين راهي صحيح است يعني بعد از قانوني كردن مساله، ديگر معطلكردن اجرا جايز نيست بلكه راه ثبوت را ميتوان منحصر كرد. پس اينكه حكم سنگساري صادر ميشود و بعد گفته ميشود كه بخشنامه صادر كردهاند كه حكم اجرا نشود با موازين اسلام سازگاري ندارد؟ به نظر من اين كار با موازين فقهي نميخواند چرا كه قانونش وجود دارد و لذا بايد مشكل را ريشهاي حل كرد و راه چاره اين مشكل تغيير در آيين دادرسي و انحصار ادله اثبات در همان دو راه كه تحققش مشكل است خواهد بود و يا برحسب نظريه ميرزاي قمي قانوني وضع شود كه حدود مربوط به زمان غيبت نيست و در زمان غيبت بايد به تعزير اكتفا كرد و اين راه حل با قانون اساسي كه موازين اسلامي را مطرح ميكند سازگار است، نميدانم چرا برخي اصرار دارند گرهاي را كه ميتوان با دست باز نمود با دندان باز كنند اين شيوه كه با بخشنامه جلوي اجراي قانون گرفته شود علاوه بر آنكه خلاف دموكراسي و منطق قانونگذاري در دنياي امروز است، راه حلي اساسي نيست. در فرمايشاتتان به ضرورت بازنگري در قوانين اشاره كرديد. با توجه به اينكه در شرايط حاضر موضوع تعامل با جهان هم براي تمام كشورها بسيار اهميت پيدا كرده و ما هم به هر حال بايد بتوانيم در حوزه حقوق بينالملل و با توجه به رويكرد جهان امروز به موضوع حقوق بشر پاسخگو باشيم؛ درباره جايگزيني مجازاتهايي مثل اعدام كه خشن توصيف شده، چه نظري داريد؟ اعدام خشن است نه قصاص. موضوع، انجام عمل اعدام است. خير. اعدام در همه موارد خشن و زشت نيست برعكس در برخي موارد مانند قصاص هيچ خشونتي نداشته بلكه از زيباترين دستورات و قوانين اسلام است كه اگر دو قانون اسلام را زيبا فرض كنيم يكي همين قانون قصاص است و اگر يكي باشد همين قانون است و اين را بنده با تمام وجود يافتهام و تك تك سلولهاي بدنم به آن گواهي ميدهد با اين توضيح كه اگر قتل عمدي صورت گرفت قرآن كريم با آيه <و لكم في القصاص حياهِ يا أولي الالباب> سه دسته را در اين باب مسوول دانسته است. يكم: اوليا، دوم: حكومت و سوم: مردم. در اين قانون آنچه بر آن تأكيد شده حق حيات اجتماع و آزادي آن است كه اسلام با وضع اين حكم هم حق صاحبان خون را حفظ كرده و هم پاي حكومت را در جهت حفظ حقوق مردم به ميان كشيده است و تا آنجا كه توانسته كمتر در حدود آزادي بشر دخالت نموده و كمتر به سلب آن اقدام كرده كه خود امتيازي براي قانون اسلام در مقابل برخي ممالك غربي است؛ به عنوان نمونه، حكم قاتل را قتل يا زندان معين نكرده بلكه به اولياي دم حق انتخاب داده است كه يا مقابله به مثل كنند و يا ديه وخسارت بگيرند و يا عفو نمايند و در عين حال حق اذيت و آزار و شكنجه قاتل را به آنها نداده است و حكومت نيز مسوول مراقبت از حقوق قاتل و مقتول و اولياي دم است و آنانكه ميگويند مجازات قاتل به عنوان قصاص خشونت است بايد توجه كنند كه عمل فرد قاتل خشونت است كه عواطف كساني كه عزيزشان را به قتل رسانده جريحه دار كرده و حق بزرگي از آنان را پايمال نموده است، البته خداوند در كنار اين حق براي صاحبان خون و اولياي دم به آنان سفارش نموده و آنان را به عفو و گذشت با قدرت ترغيب نموده است تا حقوق همه حفظ شود. به نظر شما انجام مجازات اعدام باعث ترويج خشونت نميشود؟ نخير. اينكه ميگويند خشونت دارد بايد توجه كنيد كه اتفاقا كار آن قاتل است كه خشونت است. به هر حال ما بايد پاسخگوي عاطفه كسي باشيم كه عزيزش را كشتهاند. چون او هم انسان است و حق دارد. شما ميگوييد ترويج خشونت است؟ من ميگويم بياييد در جامعه كار فرهنگي كنيد تا مردم بيشتر تمايل به بخشش داشته باشند. كجاي اين خشونت است؟ خسته شديم ما... حضرت آيتالله صانعي من سوالات ديگري هم دارم و عذر ميخواهم كه خسته شديد ولي به هر حال ما هم تا قم آمدهايم كه جواب سوالاتمان را از شما بگيريم. درباره پوشش زنان و نوع حجاب آنها حتما در جريان هستيد كه اخيرا سختگيريهاي زيادي شده است. آيا اسلام بر نوع خاصي از پوشش تاكيد دارد؟ در مورد پوشش زن اسلام تنها به بيان برخي قواعد و اصول اكتفا كرده است مانند آنكه زن بايد اولا: پوششي داشته باشد كه او را از نگاه آلوده حفظ نمايد و به تعبير شهيد مطهري باعث مصونيت او شود. ثانيا: اجتماع نيز از فساد و تباهي مصون بماند كه به نظر اينجانب براي مرد نيز همين پوشش و به همين دليل لازم است. ثالثا: شخصيت و كرامت و حرمت زن حفظ شود كه اگر ديده باشيد افراد متشخص با هر فرهنگ و مذهبي ولو آنكه از لحاظ ديني خود را آزاد ميدانند اما به دليل آنكه براي خود شخصيت قائلند با هر پوششي در اجتماع ظاهر نميشوند اما در خصوص نوع و شكل پوشش، افراد آزادند كه هر چه ميخواهند بپوشند و اسلام هيچ دخالتي در اين بحث نكرده و به عرف جامعه و تشخيص مردم واگذار كرده است. علاوه بر بحث چادر تغييراتي هم در نوع پوشش زنان و مردان با تغيير فصل ايجاد ميشود و در زمستان گذشته اين موضوع براي زنان دردسرساز شد. مثلا اعلام كردند كه به پا كردن <چكمه> براي زنان در حكم <تبرج> است و زنان حق ندارند چكمه بپوشند. چه مانعي دارد؟ در زمستان چكمه ميپوشند ديگر. در تابستان هم كلاههايي سرشان ميگذارند براي اينكه در آفتاب اذيت نشوند. چه اشكال دارد؟ تبرج اصلا اين حرفها نيست. تبرج آرايشي است كه ممكن است زني بكند و نعوذبالله بخواهد روسپيگري كند كه حالا به آن وارد نميشويم. <لا تبرجن تبرج الجاهليت الاولي> اشاره دارد به خودنماييكردن... ريشه تبرج به لحاظ لغوي چيست؟ من وارد اين بحث نميشوم. نميتوانم. چرا حاج آقا؟ براي اينكه امروز بحث حجاب زنان و مفاسد اجتماعي يك بحث سياسي شده است. فايدهاي هم ندارد صحبت من. از طرفي ممكن است برداشت مجريان هم از تبرج با برداشت ما متفاوت باشد. به همين دليل هم هست كه اظهار نظر شما خيلي فايده دارد. من فقط ميگويم خودنمايي نبايد كرد. چه زن و چه مرد. خودنمايي زن براي جلب توجه مردان حرام و خودنمايي مرد هم براي جلب توجه زنان حرام است. والسلام. پس بالاخره چكمه پوشيدن مصداق خودنمايي هست يا نه؟ چكمه چه ربطي دارد به اين حرفها؟ چكمه تبرج نيست. چكمه را ميپوشند چون برف ميبارد
صدور و اجراي حكم سنگسار در غيبت امام معصوم جايز نيست - فهيمه خضر حيدري
صفائيه را تقريبا همه <قمنشينان> ميشناسند؛ بيشتر هم با كوچه پس كوچههايي كه در هر كدام دستكم <بيت> يكي از آيات عظام را ميتوان سراغ گرفت. كوچهاي كه ما به دنبالش ميگرديم؛ شلوغ و پررفتوآمد است و از همان سر كوچه پيداست كه خانهاي كه درهايش باز است و پردهاي در آستانهاش آويخته شده، بيت آيتالله العظمي يوسف صانعي است. كفشها را درميآوريم و در كفشدان ديواري ميگذاريم.

درسال 1860 جمیز کلارک ماکس دل فیزیکدان و ریاضیدان اسکاتلندی نظریه امواج الکترو مغناطیسی را برای اولین بار عرضه کرد . در سال 1887 هنریش هرتز مهندس و فیزیکدان آلمانی نظریه ماکس دل را تایید کرد . او موفق شد از نوسانات اکترونیکی برای انتقال امواج استفاده کند و برای اولین بار موفق شد که امواج رادیویی را در آزمایشگاه تولید کند .
نام هرتز به صورت واژه ای بین المللی برای بیان طول موج های رادیویی به کار می رود . پس از او برانلی از فرانسه درسال 1890 آزمایشهایی در این زمینه انجام داد و سرانجام دانشمندی روسی به نام اکساندر پوپوف موجی را با دستگاهی شبیه به دستگاه هرتز و برانلی اختراع کرد و آنتن را به وجود آورد ، و به این صورت دستگاه تلگرافی ایجاد کرد . در سال 1896 پوپوف اولین پیغام الگرافی را به مسافت 250 متر فرستاد .
اولین کسی که متوجه شد می توان از بیسیم به عنوان وسیله ای ارتباطی استفاده کرد مارکونی ایتالیایی بود که بعدها به مخترع رادیو معروف گردید . وی در یال 1895 اولین خبر رادیویی خوذ را با بیسیم تا فاصله 3 کیلومتری فرستاد .
او در سال 1896 در لندن اولین ایستگاه تلگرافی بدون سیم را به کمک امواج الکترونیکی راه اندازی کرد . مارکونی در سال 1897 به ایتالیا برگشت و ارتباطی بیسیم بین دو کشتی جنگی در مسافت 12 کیلومتری ایجاد کرد و سرانجام در در سال 1901 در تکمیل اختراع خود موفق شد .
او توانست علایم بیسیم را از یک طرف اقیانوس اطلس یعنی شهر پل دو در انگلستان به آن طرف اقیانوس اطلس یعنی شهر سن ژان در امریکا بفرستد . مردم از اختراع مارکونی چنان به شور و هیجان آمده بودند که خواستاتر پخش صدای انسان از رادیو شدند ، اما چون هنوز ساختار سامانه داخلی رادیو ضعیف بود ، سازندگان آن باید فکری بهتری می کردند .
به همین منظور در سال 1906 فیزیکدان امریکایی به نام دوفورست لامپ اکترونی را اختراع کرد که برای رادیو خیلی مناسب بود . بعد از آن روبرت فون لیئن موفق به ساخت لامپهای قوی شد . این لامپ تحول عظیمی در زمینه دستگاهای الکترونیکی به وجود آورد . در سال 1910 برای اولین بار صدای موسیقی و آواز از اپرای متروپولتین نیویورک در سراسر آمریکای شمالی پخش شد .
در سال 1913 جمعی از دانشمندان سعی کردند که صدای موسیقی در تمام جهان شنیده شود ولی جنگ جهانی اول زخمات آنها را هدر داد اما احتیاجات جنگ بیسیم را گسترش داد و در تاریخ 11 نوامبر 1918 تلگراف بیسیم نوید پایان جنگ را به دنیا مخابره کرد .
تاریخ شروع بهره برداری عمومی از رادیو در سال 1920 است . نخستین دستگاه پخش رادیو و اولین دستگاههای پخش منظم رادیو در همین سال در انگلستان به کار افتاد و در سال 1926 اولین نشست بین المللی رادیویی با شرکت بیست و هفت کشور جهان در برلین بر پا شد و آیین نامه مقرارات ارتباطات رادیویی به تصویب رسید .
رشد فزاینده رادیو و مخاطبانش آن را به رسانهایی جمعی و فراگیر تبدیل کرد . ارزانی بهای رادیو ترانزیستوری نیز به پیشرفت این رسانه در کشورهای توسعه نیافته کمک کرد .
تاریخچه حضور رادیو در ایران :
در سال 1303 ه . ش به همت وزارت جنگ ، مقدمات استفاده از بیسیم در کشورمان فراهم شد . در سال 1305 بیسیم وارد ایران گردید . از سال 1311 سامانه بیسیم در ایران توسعه پیدا کرد که در نهایت به تولید رادیو منتهی شد . هیئت وزیران روز 2 مهر 1313 استفاده از رادیو را تصویب ، و مقراراتی وضع شد که طبق آن برای نصب آنتن و استفاده از رادیو اجازه وزارت پست و تلگراف و تلفن لازم بود .
در سال 1316 مقدمات ایجاد مرکز رادیو در وزارت پست و تلگراف و تلفن فراهم در پی این اقدام در سال 1317 سازمان پرورش افکار تاسیس گردید . این سازمان دارای گروههای مطبوعات و سخنرانی و نمایشهای رادیو یی و موسیقی بود . در 3 اردیبهشت 1319 نخستین دستگاه پخش صدا یا همان رادیو در تهران در محل بیسیم واقع در جاده قدیم شمیران افتتاح گردید و در روز 4 اردیبهشت همان سال اولین فرستنده رادیویی برنامه های خود را در ساعت 7 بعد از ظهر پخش کرد . نخستین گردانندگان رادیو در ایران
از سال 1319 رادیو تهران در ببیست چهار ساعت فقط هشت ساعت برنامه اجرا می کرد که شامل اخبار و موسیقی ایرانی و گفتار مذهبی و فرهنگی و جغرافیایی و تاریخی بود . در سال 1322 رادیو تهران قسمت دیگری به بخشهای قبلی خود افزود و صبحها نیز برنامه آن سه ساعت افزایش یافت . در سال 1324 برای روزهای تعطیل نیز برنامه هایی مدون پخش می گردید .
در تاریخ ۰۴/۰۲/۱۳۱۹ رادیوی ایران گشایش یافت. قبل از آن در تاریخ ۱۳۱۶ شمسی تصمیم احداث آن گرفته شده بود و ساختمان آن در دست احداث بود. در اواخر سال ۱۳۱۸ دستگاهها از طرف شرکت تلفونکن آلمان تحویل شد و پس از نصب در سال ۱۳۱۹ به بهره برداری رسید.
در بدو تاسيس، راديو تهران داراي دو فرستندهكه يكي براي موج متوسط و ديگري براي موجكوتاه بود، براي پخش برنامههاي خود از يكاستوديو در محل اداره بيسيم استفاده ميكرد. در سال 1327 يك فرستنده در اختيار راديوقرار گرفت و يك استوديوي كوچك در ميدانارگ براي پخش اخبار ساخته شد. در سال 1336 نام راديو تهران به راديو ايرانتبديل و بعدها در جنب راديو ايران فرستندهدومي بنام راديو تهران نيز مشغول به كار گرديد كهدر آغاز امر تنها موسيقي از آن پخش ميشد.
اداره راديو در بدو تاسيس به اداره كل انتشاراتو تبليغات به مديريت دكتر (عيسي صديق اعلم)،استاد دانشگاه واگذار شد.
اولين كساني كه در راديو مشغول شدند
اين افراد از ميان فرهنگيان و هنرمندان شايسته وبا ذوق انتخاب و از ساير وزارتخانهها به اداره كلانتشارات و تبليغات منتقل شدند.
استاد محمد حجازي ملقب به مطيعالدوله(نويسنده و داستاننويس)، عبدالرحمن فرامرزي(نويسنده و مدير روزنامه كيهان) حسينقلي مستعان(داستاننويس)، ابوالقاسم پاينده (نويسنده)،ابوالقاسم اعتصامزاده و مشفق همداني (مترجم)و نيز براي تعيين خطمشي و سياست راديو،شوراي عالي انتشارات بر پا شد كه اعضاي آنعبارت بود از: علامه محمد قزويني، محمد عليفروغي (ذكاء الملك)، دكتر قائم غني، دكتر علياكبر سياسي (رييس دانشگاه تهران) دكتر رضا زادهشفق، دكتر محمود افشار و استاد علينقي وزيري
بخش خبر مسئول تهيه و پخش اخبار راديو، خبرگزاريپارس بود، كه روزگاري آژانس پارس، نام داشت. در ابتداي كار، آژانس پارس اخبار روزنامهها راقيچي ميكرد و به دست گويندگان راديو ميداد.اما ر فته رفته، پس از پنج سال، اين آژانس به يكخبرگزاري جدي تبديل شد كه علاوه بر تهيه وپخش اخبار راديويي، هر روز چهار شماره بولتنصبح و عصر از اخبار ايران و جهان تهيه ميكرد وبه رايگان در اختيار روزنامهها قرار ميداد. گزارشهاي راديويي نيز يا از طريق فرستنده سياربه طور زنده پخش ميشد و يا جريان رويداد،روي نوار، ضبط و در بخش اخبار از راديو پخشميگرديد. اخبار خارجي از طريق تله تايپ (دستگاه خودكارخبرگيري) كه نقش خبرنگار را بازي ميكرد،دريافت و سپس توسط مترجمان در مدتكوتاهي ترجمه و براي تنظيم خبر راديوييتحويل سردبير اخبار ميشد. پس از تنظيمراديويي، توسط مسئولان خبرگزاري كنترل وبراي پخش به استوديوي راديو ايران تحويلميشد. ناگفته نماند از سال 25 تا 38 نيز به مرورهر استاني براي خود (زير نظر اداره كل انتشارت وراديو) اقدام به تاسيس راديو نمود.
اولین برنامه رادیویی با نطق نخست وزیر وقت (احمد متین دفتری) آغاز شد. برنامه های رادیو تهران ابتدا تنها چند ساعت در روز بود که روی موج کوتاه پخش می شد و شامل اخبار، گفتار، موسیقی اروپایی و موسیقی ایرانی بود.
همان گونه كه ميدانيم در ايران تاسيس راديو با تلگراف بيسيم ارتباط دارد بنابراين براي درك بهتر از چگونگي تاسيس راديو نظري مي اندازيم به بنيانگزاري تلگراف بيسيم در ايران در اواخر سال 1303 در دويست هزار متر مربع زمينهاي ((قصر قاجار)) مقدمات راه اندازي تلگراف بيسيم توسط وزارت جنگ فراهم شد. و نخستين دكل موج بلند به ارتفاع 120 متر كه هنوز (1379) پايه ان موجود است نصب گرديد و در بيست و چهارم ارديبهشت 1304 دستگاه 20 كيلو واتي موج بلند نصب شد و در ششم ارديبهشت 1305كار بيسيم با پخش تلگرافي براي دعوت عمومي براي همكاري به كشورهاي مختلف جهان افتتاح گرديد. در سال 1307 نصب دو دستگاه موج كوتاه اغاز و در سال 1309 از انها بهره برداري و مركز گيرنده به نجف اباد تهران و مركز مخابرات به ميدان توپخانه منتقل شد. و اما مقدمات تاسيس راديو ، طبق مقرارت ايران ورود دستگاه هاي مخابراتي و استفاده از انها تنها در حيطه مسوليت وزارت پست و تلگراف و تلفن بود. اين مساله را ميتوان از مكاتبه شخصي به نام داوود موشه لازار و دايره تجارت داخلي وزارت فلاحت و تجارت و فوايد عامه دريافت : اقاي داوود موشه لازار ، در جواب مراسله شما مورخه 14 ژوئن 1929(خرداد 1308) راجع به تاسيس دستگاه راديو در ايران ، اشعار مي دارد ((كه ورود دستگاه تلگراف و تلفن بيسيم گيرنده و يا مخابره كننده مطالب و الات و اسباب ان جز براي اداره تلگراف بيسيم دولت وقت به طور كلي ممنوع است ، لكن وارد كردن و استفاده از دستگاه هاي ((راديو كنير)) كه فقط براي شنيدن نغمات به كار مي رود و همچنين تاسيس سينماي ناطق در ايران با رعايت مقررات مربوط مانعي ندارد)) . مقدمات تأسيس راديو تهران فراهم شد. بعد ازصدور فرمان تأسيس راديو، قرارشد از دو فرستنده موج كوتاه 20كيلوواتي و متوسط 2كيلوواتي وزارت پست و تلگراف و تلفن، كه براي ارسال تلگراف بيسيم توسط كارخانه آلماني تلفنكنtelefunken دربيسيم قصر، نصب شده بود استفاده شود. براي آمادگي پخش برنامه پس ازافتتاح راديو جمعي ازاستادان و نويسندگان عالي قدر ازجمله استاد سعيد نفيسي و دكترذبيح الله صفا و عده اي از بانوان روشنفكر يك سلسله گفتارهاي ادبي، تاريخي، جغرافيايي، اجتماعي و خانه داري را قبلاً تهيه كرده بودند به طوريكه احتياجات راديو را براي مدت سه ماه تأمين مي كرد. عده اي مترجم و ماشين نويس را هم استخدام كرديم و براي انتخاب گوينده درباشگاه افسران و با حضور عده اي از دانشمندان و ادبا و متخصصان صوت(ازجمله عده اي آلماني) جلساتي تشكيل شدو امتحانات دقيقي به عمل آمد. كارهاي فني راديو با وزرات پست و تلگراف و تلفن( آقاي ابراهيم علم، شوكت الملك وزيرپست و تلگراف و تلفن بودند) بود و امورمربوط به دستگاههاي فرستنده و استوديو زيرنظرآقاي دكتر داريوش، رئيس كل بيسيم اداره مي شد. موسيقي زيرنظر سرگرد غلام حسين مين باشيان رئيس مدرسه عالي موسيقي بود و اخبار و مطالب مربوطه را هم من فراهم مي كردم. بودجه راديو كه فقط هشتاد هزارتومان بود توسط سازمان پرورش افكارتأمين مي شد. بعد ازفراهم شدن مقدمات، بالاخره راديو درساعت ده با مداد روز4ارديبهشت 1319افتتاح شد. درشروع كارساختمان راديو ازدو طبقه در بيسيم قصرتشكيل مي شد، كه طبقه اول شامل يك اتاق انتظار و دستگاههاي فرستنده و تقويت كننده بود و طبقه دوم ازيك اتاق كه با نصب پرده درسقف و دوبل كردن در ورودي و خروجي و سيمان كاري ديوارهاي داخلي به صورت استوديو درآمده بود. تاسال 1342كه كل تشكيلات راديو به وزارت اطلاعات منتقل شد و اين وضعيت تا ايجاد« سازمان راديو تلويزيون ملي ايران» در سال1350ادامه داشت. اداره و تشكيلات راديو به اين نامها خوانده مي شد: « انتشارات و تبليغات»، « راديو و خبرگزاري»، «انتشارات و راديو»، «انتشارات و اطلاعات و «اداره كل انتشارات و راديو». ازسال1319تا سال1327برنامه هاي راديو درهمان استوديوي اوليه اجرا و پخش مي شد. ولي فاصله نه كيلومتري فرستند ه ازشهر و وجود تنها يك اتومبيل براي رفت و آمد اعضاي اركستر و گويندگان باعث شدواقع درضلع غربي ميدان توپخانه درجوار اداره راهنمايي و رانندگي.محلي در نظر گرفته شد. درميدان ارك دو استوديوي كوچك ساختندكه اخبارازآن محل پخش مي شد.البته رسماً ازساعت شش بعد ازظهر و با اجراي برنامه منظم راديو شروع به فعاليت نمود مراسم عصر درمدرسه دارالفنون با پخش سرود آغاز شد و به اين صورت ادامه يافت.
پیش از جنگ دوم جهانی، ایران فاقد سازمان رادیو و تلویزیون ملی بود و اولین دستگاه فرستنده رادیویی در سال 1940(1319) در تهران نصب و راه اندازی شد. برنامه های رادیویی محدود به برنامه های شبانه بود که از سرودهای ملی، پیامهای مهم دولت، اخبار و موسیقی ایرانی و غربی تشکیل می شد. در اوایل پخش برنامه های رادیویی، در بخشهای مختلف تهران بلندگوها و گیرندههای میدانی رادیو قرار داده شده بود و مردم از این وسیله ارتباطی بی سابقه، بسیار هیجان زده شدند. هنگامی که سرودهای ملی پخش می شد، مردم برخاسته و بی حرکت می ایستادند. این حرکت ، یکی از اولین نمادهای نوگرایی ملیت ایرانی بود که از طریق رسانههای ارتباطی ساخت دنیای پیشرفته پخش میشد. به تدریج، از رادیو برای حفظ نظارت سیاسی، گسترش روند و هماهنگی ایدئولوژیک نوسازی و ایجاد آمادگی در ایرانیان برای روابط جدید استعماری استفاده می شد.
در سال 1959 (1338)، شاه به تشویق فرزند یکی از بازرگانان ثروتمند به فکر تشکیل یک تلویزیون تجاری در ایران افتاد . این اولین ایستگاه تلویزیونی ، مجاز بود تا 5 سال بدون پرداخت مالیات فعالیت کند و در این مدت، به گسترش یک بازار مصرفی ـ مانند ایالات متحده ـ کمک می کرد.
سرانجام در سال 1966، تلویزیون ملی ایران پخش برنامه های خود را آغاز کرد. (شایان ذکر است نخستین پیام آن، پیام شاه بود) و از جمله نخستین برنامههای آن در برنامهریزی هفتگی آزمایشی، پخش مراسم جشن روز تولد شاه بود. در تاریخ ۰۴/۰۲/۱۳۱۹ رادیوی ایران گشایش یافت. در اواخر سال ۱۳۱۸ دستگاهها از طرف شرکت تلفونکن آلمان تحویل شد و پس از نصب در سال ۱۳۱۹ به بهره برداری رسید. اولین برنامه رادیویی با نطق نخست وزیر وقت (احمد متین دفتری) آغاز شد. برنامه های رادیو تهران ابتدا تنها چند ساعت در روز بود که روی موج کوتاه پخش می شد و شامل اخبار، گفتار، موسیقی اروپایی و موسیقی ایرانی بود.

جناب آقاي دكتر حداد عادل
رئيس محترم مجلس شوراي اسلامي
سلام عليكم؛
متأسفانه بار ديگر با اقدام غيرقابل تفسير جنابعالي و به بهانه عدم ابلاغ قوانين مجلس شوراي اسلامي فرصت جديدي براي تداوم فشار و ايراد اتهامات بياساس به دولت توسط بدخواهان فراهم و موجب تعجب همگان شد. اينك مطابق اصل 113 قانون اساسي موارد زير را متذكر ميگردد:
۱- طبق اصل 123 قانون اساسي امضاء و ابلاغ قوانين از وظايف اختصاصي رييس جمهور است و رييس جمهور طبق اصل مزبور پس از ابلاغ قوانين از سوي مجلس در مورد توشيح و ابلاغ قوانين مورد نظر نيز اقدام نموده است كه معاونت حقوقي رئيسجمهور سوابق موضوع را براي شما ارسال كرده است. بنابراين اقدام شما در اين خصوص نقض آشكار اصل 123 قانون اساسي است.
2- اين اقدام شما مستلزم نسبت دادن استنكاف و خودداري رئيسجمهور از ابلاغ قوانين است كه مطابق مستندات ارائه شده به جنابعالي، نسبتي كاملاً ناروا است. كافي بود با مراجعه به سوابق و بايگاني مجلس شوراي اسلامي، رونوشت ابلاغ قوانين را ملاحظه مينموديد.
اينك چند سوال مطرح است:
1- علت تعجيل در اين اقدام خلاف قانون چيست؟ به فرض كه مطلع شديد كه قانوني از 9 ماه قبل ابلاغ نشده است؛ آيا شايسته نبود كه سه دقيقه وقت نيز براي يك مكالمه ساده تلفني و سوال از مسؤول مربوطه در معاونت حقوقي رييس جمهور اختصاص مييافت و اين بدعت ناروا در روابط قانوني و حقوقي كشور پايهگذاري نميشد. راستي اين همه عجله براي چيست؟
2- مسؤوليت افتراء (استنكاف و خودداري از اجراي قانون اساسي) به رئيسجمهور و زمينهسازي براي هجمه به او به عهده چه كسي است و چگونه بايد به تخلف شما رسيدگي شود و اين آسيب چگونه قابل جبران است؟
3- بياعتنايي به قانون اساسي و تخلف از آن به وسيله رييس مجلس قانونگذاري چگونه قابل تفسير و توجيه است و آيا ضربه به اركان قانونگذاري كشور محسوب نميشود؟
4- آيا رواست دولتي را كه به گناه عدالتخواهي و استيفاي حقوق و عزت ملت از ناحيه همه مستكبران و مفسدان تحت شديدترين هجمهها قرار دارد به بهانههاي واهي مورد هجوم قرار داد.
برادرانه و متواضعانه عرض ميكنم كه اين فرصتها توسط ملت بزرگ فقط و فقط براي خدمت به مردم و صيانت از عزت ايران عزيز اعطا شده است. بايد مراقبت كنيم كه بدخواهان اين فرصت را كه نعمتي الهي است به نقمت بدل نكنند. اگر نبود، بدعت تخلف آشكار از قانون اساسي اينجانب هرگز اقدام به اين مكاتبه نمينمودم لكن اين را براي پاسداشت از قانون اساسي و ثبت در تاريخ ضروري ميدانم.
از خداوند متعال توفيق همگان را در خدمتگزاري صادقانه به ملت و صيانت از قانون اساسي به عنوان ميثاق ملي مسألت دارم.

از روزی که سازمان بازرسی کل کشور پرونده اس ام اس های شرکت خابرات وطنی را پیش کشید تا امروز تقریبا یکسالی گذشته ولی آنچه که در این یکسال هنوز به نتیجه نرسیده حقوق مصرف کننده ای است که حداقل هفت هشت ارگان رسمی نیمه رسمی و حتی غیر رسمی خود را مسوول آن می دانند از سازمان حمایت از حقوق مصرف کننده بگیرید تا سربازان گمنام ... و.....!
حالا همه اینها به کنار! اتفاق تازه ای که در آستانه قیمت گذاری ومتعاقب آن واگذاری سهام شرکت مخابرات وطنی در بورس افتاده وبه نوعی دهن کجی این شرکت به مردم محسوب می شود افزایش نرخ اس ام اس در ست زمانی است که سازمان بازرسی بر اساس گزارش های فنی خود معتقد است رقم پیشین آن باید تعدیل گردد.
همه اینها رو گفتم تا اعلام کنم با توجه به افزایش غیر منطقی قیمت اس ام اس و در راستای عمل به وظیفه انسانی قانونی وشغلی خودم از امروز ارسال هر گونه اس ام اس را تحریم می کنم .
پیشاپیش از همه دوستان هم که از این پس با این تحریم از الطاف اس ام اسی من محروم می شوند عذر خواهی می کنم .
شما هم اگه خواستید یا به این مطلب لینک بدید یا خودتون توی وبلاگتون اس ام اس رو علنا تحریم کنید
باشد که این عمل ضمن شاد کردن روح میرزای شیرازی ! مسئولان غافل شرکت مخابرات را نیز بیدار کند!

.jpg)
.jpg)
وى درباره بودجه اين طرح گفت: دانشگاه هاى كشور بخشى از بودجه فرهنگى خود را به اين امر اختصاص خواهند داد و وزارت علوم هم از اين طرح حمايت خواهد كرد.






