به مناسبت کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲
اگر كودتا را به معني سرنگون كردن سردمداران حاكم وجلوس كودتاگران بر كرسي فرمانروايي بدانيم، سابقهاي بسيار طولاني دارد. در منابع اروپايي معمولا به اقدام يوليوس سزار رهبر حزب مردم رم در تصاحب مقام ديكتاتوري مادامالعمر اشاره ميشود و يا به قدرت رسيدن كلوديوس، و در منابع ايراني به آرتكسارس براي سرنگون كردن داريوش دوم و پيش از آن توطئه گئومات مغ و حكومت هفت ماهه او، و بعضي از منابع شيعی هم به قدرت رسيدن ابوبكر را نوعي كودتا ميخوانند.
تعريفي كلاسيك از كودتا را ادوارد لوتويك به دست ميدهد كه در سال 2006 مقاله «سه دليل براي عدم بمباران ايران» را نوشت. او معتقد است كه كودتا عبارت از رخنه يك جناح كوچك اما بانفوذ دولتي است در اركان حساس حكومت و كسب قدرت سياسي با توسل به ابزارهاي گوناگون و گاه خشونتآميز. ولی نگاهي به فهرست 125گانه كودتاهاي مهم جهان، كه به استثناي 9مورد آن همگي از 1910 تا به امروز اتفاق افتاده است، نشاندهنده چنان تنوع و گستردگي است كه كاملا با تعريف لوتويك همخواني ندارد.
به اعتقاد هانتينگتون كودتاها را بايد به سه قسمت تقسيم كرد:
نخست كودتاهاي اساسي و كامل مانند كودتاي سال1911 ميلادي چين، 1944ميلادي بلغارستان و 1952ميلادي مصر.
دوم كودتاهاي خيرخواهانه كه هدف اصلي آن اصلاح امور كشور و مبارزه با فساد و اين جور چيزهاست. نمونه قديم اين نوع كودتا، مقابله سولا سردار روميبود با ماريوس قانوني و نمونه جديد آن كودتاهاي پاكستان، تركيه، تايلند و موارد مکرر در سوريه و بوليوی.
نوع سوم استفاده كودتاگران از حق وتو ارتش و ارتشيان است به قصد مقابله و سركوب مشاركت مردم در كسب حقوق سياسي و اجتماعيشان. مانند كودتاي 1973ميلادي شيلي و 1976ميلادي آرژانتين و تا حد زيادي ونزوئلا در سال2002ميلادي .
كودتاي نوع دوم و سوم به وسيله افسران ارشد شكل ميگيرد، و بانيان نوع اول افسران رده پايين و سربازان هستند.
دو نوع كودتاي ديگر هم داريم: يكي كودتاي بدون خونريزي كه كودتاگران با تهديد دستگاه حاكم را سرنگون ميسازند، كه نمونه بسيار معروف آن كودتاي ناپلئون در 10نوامبر1799 بود كه ماركس با كتاب هيجدهم برومر خود به آن شهرت جهاني بخشيد. نمونه جاري اين نوع كودتا اقدام پرويز مشرف در سال 1999 است.
ديگري كودتاي خودساخته است كه كودتاچي پا از حدود مشروعيت قانوني خود فراتر مينهد مانند كودتاي لوئي بناپارت در برابر مجلس ملي فرانسه و يا اقدام پادشاه نپال در سالجاري ميلادي.
بعضي از پژوهشگران علوم سياسي اخيرا به تظاهرات مداوم و به اصطلاح آنها ماراتني شهروندان يك دولت براي تغيير حكومت اشاره ميکنند وآن را کودتای مخملی مينامند، مانند تظاهرات صربستان در 2000، اوكراين و اكوادور و بوليوي در دو سال اخير ميلادي.
به اين نكته هم اشاره كنم كه عمدهترين هدف كودتاگران معمولا ساقط كردن نهادهاي نظامييا بوروكراتيك حاكم و جايگزين كردن نظام ايده آل خويش است. آنها بلافاصله پس از تصاحب اركان حكومت( قواي سه گانه) اقدام به بركناري يا دستگيري يا ترور و يا اعدام دولتمردان كرده، و پس از پاكسازي عناصر وابسته به رژيم سرنگون شده، اقدام به لغو يا معلق كردن قانون اساسي يا منشورهاي رسمي كرده و با صدور فرامين به اداره امور كشور ميپردازند و تدوين و تصويب قانون اساسي و ساير مقررات جديد را به آينده موكول ميكنند

تحلیلی بر موضع دولت نهم در خصوص مهمترین موضوع سیاست خارجی ایران
برای دانشجویان خط امامی که روز 13 آبان 58 از دیوار سفارت ایالات متحده در خیابان روزولت بالا رفتند "لانه جاسوسی تعطیل باید گردد" ودانش آموزانی که از آن پس وارد مدرسه شدند "مرگ بر آمریکا" شعار های آشنایی هستند که بسیاری از آنها تحت تاثیر این شعار ها نزدیک به سه دهه با اعتقاد به آن زیسته اندولی نه تنها آنان که حتی هواداران مذاكرات ايران و آمريكا كه در 8 سال دوران سازندگي و به خصوص 8 سال دوران اصلاحات تمام سعي خود را براي تابوشكني در اين رابطه به كار برده بوند، با ناباوري تمام شاهد به ثمر نشستن تلاش هايشان در دولت نهم هستند و پس از برهه ای كه به تدريج انتظار شنيدن خبر مذاكرات ايران و آمريكا به صورت رسمي بر سر محورهاي مشترك و محل اختلاف دوكشور طي سه دهه گذشته رو به خاموشي بود، خبر حاضر شدن ويليام برنز نماينده ايالات متحده در مذاكرات ژنو منجر به شعله ور شدن گمانه زني هاي متعدد در اين ميان شد. از سوی دیگر احتمال افتتاح دفتر حافظ منافع ايالات متحده در ایران نيز از جمله موضوعاتي بود كه به علت همزماني طرح آن با مذاكرات ايران و 1+5 در ژنو و حضور نماينده آمريكا در اين مذاكرات، خبرساز شد در حالی که بايد توجه داشت ايالات متحده طي ساليان گذشته نیز در ایران دفتر حافظ منافع داشت كه انجام اين وظيفه نيز بر عهده سفارت سوييس در تهران بوده است و در عين حال ايران نيز در خاك آمريكا داراي دفتر حافظ منافع است اما مسئله جديد در اين ميان اراده آمريكا براي فرستادن ديپلمات آمريكايي به دفتر حافظ منافع خويش در تهران است . ماجرا از آن جا آغاز شد که محمود احمدینژاد در گفتوگویی تلویزیونی از احتمال مذاکره مستقیم با آمریکا سخن راند و تصریح کرد: «در چند ماه آینده اتفاقاتی رخ خواهد داد و شرایط به گونهای خواهد شد كه آنها محتاج گفتوگو با ایران میشوند.»
این در حالی بود که هاشمی ثمره مشاور ارشد رئیس جمهور نیز در پاسخ به پرسش یکی از خبرنگاران که پرسید، رئيس جمهور دو بار سيگنال مثبت در مورد حضور آمريكايي ها در مذاكرات نشان داده اند، ولي آمريكايي ها هيچ واكنشي در اين ارتباط نداشته اندگفت ، شما از كجا مي دانيد كه هيچ واكنشي نداشتند دولت طرفدار حقوق ملت ايران است و اگر اين رابطه در ارتباط با حقوق و منافع ملت ايران باشد چرا كه نه.
همزمان با آن رحيم مشايي، معاون رئیس جمهور ، با ابراز اين كه " ما مردم آمريكا را از برترين ملتهاي دنيا مي دانيم " از دوستي ايران با مردم آمريكا و اسراييل خبر داد و جالب تر از همه اينها انتشار خبر مصاحبه محتاج، معاون امنيتي انتظامي وزير كشور، با روزنامه فايننشال تايمز بود مبني بر اينكه در صورت گشايش دفتر ديپلماتيك آمريكا در تهران، هيچ تهديدي عليه ديپلماتهاي اين كشور وجود نخواهد داشت، و اينكه هر كس از ايران ديدار كند مهمان ماست و از اين بابت هيچ نگراني براي امنيت ديپلماتهاي آمريكايي وجود نخواهد داشت و ايران امنيت آنها را تضمين مي كند .
روزنامه اماراتی خلیج تایمز در گزارشی پیرامون تحولات اخیر در روابط ایران و آمریکا نوشت: "در طول دو سال گذشته ایران و برنامه هسته ای این کشور در صدر برنامه های سیاست خارجی آمریکا قرار داشته است. خودداری تهران از توقف غنی سازی اورانیوم و اظهارات پیاپی احمدی نژاد درباره «محو قریب الوقوع اسرائیل از نقشه» ایران را از نگاه غرب به یک "دشمن" تبدیل کرده است.اما اکنون ظاهراً تغییر در روابط ایران و آمریکا در حال رخ دادن است و چشم اندازهای تنش زدایی بین دو طرف، «واقعی» به نظر می رسد.
این روزنامه در ادامه نوشت : در حال حاضر نه تنها احمدی نژاد سخنان خوبی درباره دیپلمات های آمریکایی به زبان می آورد بلکه پیشنهادهای آمریکا نیز با واکنش مثبت تهران روبرو می شود.دولت بوش پس از سال ها تاکید بر عدم گفتگو با ایران - مگر آنکه این کشور همه تقاهاضای آمریکا را بپذیرد - اکنون به مذاکرات مستقیم با تهران رو آورده است و تصمیم اعزام ویلیام برنز، یک دیپلمات بسیار ارشد آمریکایی برای ملاقات با مذاکره کننده هسته ای ایران به وضوح نشانه تغییری راهبردی در سیاست آمریکاست.
نویسنده این روزنامه در پایان به نکته مهمی اشاره کرده و آن این که قبل از آن که ایران و آمریکا عادی سازی روابط را آغاز کنند ، لازم است که هر دو طرف تصویری را که از یکدیگر در طول سال ها ساخته اند از بین ببرند به طوری که ایران، آمریکا را به عنوان «شیطان بزرگ» و منبع همه شرارت ها در خاورمیانه توصیف کرده و آمریکا نیز به طور مکرر به ایران برچسب «حمایت کننده تروریسم و تهدیدی برای صلح جهانی» زده است.
بر این اساس پیش از آن که روابط ایران و آمریکا بهبود پیدا کند لازم و ضروری است که سیاستمداران و نظریه پردازان آمریکایی «دیو جلوه دادن» ایران را متوقف کنند و نقش مثبت آن را به رسمیت بشناسند.
این در حالی است که واشنگتن پست در گزارشي با اشاره به انتشار خبر گشايش بخش منافع آمريكا در ايران به نقل از يك مقام بلندپايه واشنگتن نوشت: كاخ سفيد در نظر دارد اواخر ماه جاري ميلادي (اوايل شهريور ماه) افتتاح دفتر حافظ منافع واشنگتن در تهران را اعلام كند.
از سوی دیگر خاتمی عضو مجلس خبرگان رهبري گفت : در اين موضوع اگر در نهايت عقل جمعي نظام به اين نتيجه رسيد که اين دفتر در کشور گشايش يابد و رهبري نيز تاييد کردند مجريان بايد به توصيههاي فوق توجه کنند.
ولی آنچه که در این میان ابهام دارد تغییر رویکرد دولت نهم در مقابل آمریکاست ، رویکردی که بنیاد باران در پاسخ به یادداشت حسین شریعتمداری در روزنامه کیهان مبنی بر احتمال رد صلاحیت سید محمد خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری دهم به دلیل سفر به امریکا و گفتگوهایی در زمینه ایجاد روابط با امریکا به آن اشاره کرد:
"در دوره ای که چراغ سبز آمریکا به اصولگرایان چنین اهالی کیهان را ذوق زده کرده و آمریکاستیزی پرآوازه شان چنین رنگ باخته،باید هم خاتمی را به خاطر عملکردها و مواضعش در سفر به آمریکا و چند کشور اروپایی مستحق رد صلاحیت بدانند.این خاتمی بود که درخواست جیمی کارتر رئیس جمهور اسبق آمریکا را برای دیدار در ایالات متحده بی پاسخ گذاشت وگرنه اگر چنین درخواستی به هم مسلکان اصولگرای کیهان داده می شد،چرا که نباید ملاقات می کردند؟! "
در ادامه این بیانیه آمده است :آقای احمدی نژاد خبر از دیدار با یکی از کاندیداهای آمریکایی داده است.حال اگر چنین حرفی را خاتمی می زد و همزمان اظهارات معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری مبنی بر "دوستی با مردم اسرائیل" منتشر می شد،مسلم است که کیهان چه ها می نوشت که ننوشت!
البته کیهانیان اینگونه می پسندند که دولتی سرکار آید که بدون ایستادگی منطقی بر مواضع خود، با هر چراغ سبزی به حرکت درآیند و هیچ نیاندیشند که چرا غرب و آمریکا با دولت خاتمی بر سر سازش نیامد؛ که کنار آمدن با دولت های مردم گرا و منطق مدار به مراتب سخت تر است و دولت خاتمی بحق که لایق چنین سازشی نبود! این به معنی نفی گام های مثبت صورت گرفته برای رفع تنش با آمریکا نیست که قاطبه اصلاح طلبان با نظرداشت به منافع ملی خواهان آنند، اما قطعا نشان می دهد که کدام طیف و جریان سیاسی برای سازش مناسبتر است !اما در این میان آنچه مهم می نماید نگاه دولت نهم به رابطه با امریکا به عنوان یک امتیاز و برگ برنده در معادلات سیاسی داخلی و تلاش این دولت برای ثبت این افتخار ملی به نام خود است هرچند با توجه به گسترش دامنه اعتراضات وموضع گیریهای فعالان واحزاب سیاسی حتی در اردوگاه اصولگرا به نظر می رسد اصرار دولت نهم بر موضع خود نه تنها ممکن است باعث عمیق تر شدن شکاف موجود میان اصولگرایان شود بلکه این احتمال را تقویت می کند که احمدی نژاد از لیست نامزدان انتخاباتی گروههای سنتی اصولگرا که تا پیش از این حمایت از دولت را وظیفه خود می دانستند خارج شود چنان که روزنامه جمهوری اسلامی ، در سرمقاله خود ضمن نفی رابطه ایران و آمریکا ، نوشت:
مدتي است بعضي دلال هاي سياسي آمريكا به ايران سفر مي كنند و پيام آشتي و مذاكره مي آورند.
در طرف مقابل نيز بعضي مقامات رسمي كشورمان با تمجيد از شركت نماينده آمريكا در مذاكرات 1+5 در ژنو و مثبت دانستن اين اقدام حتي براي بررسي تاسيس كنسولگري آمريكا در تهران اعلام آمادگي مي كنند.
بعضي مقامات رسمي ديگر از اين هم جلوتر رفته و براي تامين امنيت ديپلمات هاي آمريكائي تضمين مي دهند و افرادي هم ملت هاي آمريكا و اسرائيل را بهترين ملت ها مي دانند!
از كنار هم قرار دادن اين مطالب و مواضع نمي توان به اين نتيجه نرسيد كه در بدنه جمهوري اسلامي نگاه هاي مثبت و حتي مشتاقي براي مذاكره و برقراري رابطه با آمريكا وجود دارد.
اين يعني بسياري از شعارهاي ضد آمريكایي و ضداسرائيلي اين افراد فقط يك ظاهرسازي و يا حتي مقدمه چيني براي ورود به مرحله بعدي بوده و آنها مصمم هستند با آمريكا رابطه برقرار كنند و به تعبير رسانه اي يخ رابطه با آمريكا را آب نمايند.
این روزنامه در ادامه با اشاره به نقش امیر احمدی که از او با عنوان دلال رابطه ایران و امریکا یاد می شود نوشته است اين روزها در تهران شاهد حضور مردي هستيم كه به خود جرات ميدهد به دولتمردان ما توصيه كند تسليم خواسته هاي آمريكا شويد و به هر قيمتي شده با همان كه امام خميني او را « شيطان بزرگ و ام الفساد قرن » ناميد مصالحه نمائيد تا قدرتمندتر شويد و بار ديگر نقشي كه شاه معدوم براي آمريكا در منطقه بازي مي كرد را برعهده بگيريد.
همچنین دانشجویان بسیجی دانشگاه امام صادق که رئیس جمهور بارها گاه وبی گاه آنان را طرف صحبت ومشورت خود قرار داده نیز با صدور بیانیه ای خطاب به احمدينژاد با اشاره به آنچه از آن به عنوان «استماع مكرر سخنان تاسفبار برخي مقامات دولت نهم در رابطه با شروع مذاكرات با ايالات متحده آمريكا» ياد شده، اين موضوع را عامل مكدر شدن خاطر دغدغهمندان انقلاب اسلامي دانستهاند.
در اين بيانيه آمده است:« اين اخبار كه در راس آنها بازگشايي دفتر حفاظت منافع آمريكا در ايران بود تا حدود يك ماه پيش بيشتر به شايعه ميماند تا واقعيت، لكن سخنان جنابعالي در گفتوگوي تلويزيوني با مردم، آنجا كه در اين باره فرموديد" هنوز آنها در اين باره درخواستي نكردهاند؛ اما اگر درخواست كنند با نگاه ارتباط بين ملتها و به طور مثبت آن را بررسي ميكنيم" و همچنين آنجا كه سخن از احتمال آغاز گفتوگوهايي با آمريكا در بخشهاي گوناگون در آينده نزديك سر داديد تمامي ملت مبارز ايران و به خصوص جنبش دانشجويي مسلمان را در حيرت فرو برد.
اما اين حيرت با اعلام مواضع وزير امور خارجه پس از مذاكرات ژنو دو چندان شد ابراز اين سخن كه " ايران قبل از اين پيشنهادي را براي برقراري پرواز مستقيم به آمريكا بود و اين دو پيشنهاد (يعني برقراري پرواز مستقيم به آمريكا و بازگشايي دفتر حفاظت از منافع آمريكا در ايران) ميتواند از سوي دو دولت مورد بحث و بررسي قرار گيرد " از سوي وزير امور خارجه جمهوري اسلامي آن هم در دولت نهم خبر از تصميماتي در پشت پرده مي دهد.





