تبليغاتX
فرتور،یادداشتهای یک روزنامه نگار
نقد فرهنگ،اقتصاد و سیاست

 

این مقاله ای از والنتینا پاسکواله درباره باراک اوباماست که در مجله اینترنتی واشنگتن پریزم منتشر شده و به نظرم ارزش باز انتشارش را دارد :


شیکاگو، ایلینویز
گذار ناباورانه اوباما -فرزند پدری کنیایی و مادری اهل کانزاس- در عالم سیاست، در اواسط دهه هشتاد (شصت خورشیدی) ازجایی در جنوب شیکاگو آغاز شد.

اوباما از شهر نیویورک به آلتگلد گاردن رفت، تا به عنوان هماهنگ کننده فعالیت های اجتماع سیاه پوستان کار خود را شروع کند. این سناتور کم سابقه در طول مبارزات تبلیغاتی اش، همواره از آن دوران به نیکی یاد کرده است. او دراین پروژه برای مردم فراموش شده و منطقه محنت زده مملو از جرم و بیکاری، به اجرای برنامه آموزش برای اشتغال کمک کرد. همچنین از طریق یاری به راه اندازی سازمانی در این خصوص، در احیای حقوق مستأجران فعالیت نمود.

آلتدگاردن که شامل چند بلوک از خانه های فرسوده و ساختمان های آپارتمانی چند اشکوبه می باشد، در حاشیه جنوبی شیکاگو و جایی در کنار اتوبان "بیشاپ فورد" قرار گرفته است. این منطقه با قرار گرفتن دریاچه کالومت در شرق، خط راه آهن در شمال، و چند جاده عمده در اطراف خود، احاطه شده و از بقیه شهر مجزا می باشد. در عین حال جایی است که کمتر غریبه ای تمایل برای دیدن آن دارد، وحتی پلیس هم به ندرت به آن سرک می کشد.

دریک وایت ساکن این منطقه با اشاره به تاکسی های زرد رنگ پارک شده در قسمت شرقی خیابان ١٣١ در روز رای گیری، می گوید: "ما این سی ساله اصلا این طرف ها تاکسی ندیده ایم".
این تاکسی ها روزنامه نگاران کنجکاو -عمدتا خارجی و تنها جمعیت قابل مشاهده غیرسیاه پوست- را به این منطقه آورده اند، که می خواستند بدانند این مکان چگونه جایی است.

 
آقای جانسون

به جز بیکاری که در سطحی وسیع قابل درک است، آلودگی شیمیایی حاصل از فعالیت صنایع استقرار یافته در این منطقه، بزرگترین تهدید سلامت ساکنین آن به شمار می آید. در عین حال یکی از کارخانه های فعال در این مکان یعنی شعبه ای از کارخانه اتوموبیل سازی فورد، به زودی تعطیل می شود.

در روز انتخابات حال و هوای آلتگلدگاردن دیدن دارد. یک دستگاه تویوتای شاسی بلند به رنگ قهوه ای سوخته که کنار جدول پارک کرده، موزیک تندی پخش می کند و گروهی از جوانان محلی با آن هم آوا شده و پایکوبی می نمایند. آنها به قدری سرمستند، که انگار قرار است یکی از خود ایشان رییس جمهور آمریکا شود!

آقای وایت که شلوار گرمکن مشکی و تی شرت کهنه سفید رنگی به تن دارد و دستمال سر بسته است، مستخدم دبیرستان و از اعضای فعال سندیکای محلی می باشد. او که به خوبی اوباما را در انتخابات مجلس سنا در ٢٠٠٤ (١٣٨٣) به خاطر می آورد، از کسانی می باشد که در ستاد انتخاباتی اوباما فعالیت کرده است.

جای تعجب دارد که بسیاری از افراد محلی از اوباما و سال های فعالیتش در شورای قانونگزاری ایلیونز، چیزی به خاطر نمی آورند و تنها خاطره سناتوری او را یدک می کشند. وایت ادامه می دهد: "او ازهمان ابتدا باهوش بود. اما من هیچ وقت گمان نمی کردم، که به این سرعت و تا این حد پیش برود."

وایت امیدوار است که رییس جمهور اوباما بتواند اقتصاد را بهبود بخشد، و زخم کهنه نژادپرستی را ترمیم کند. زخمی که از ابتدا بر تارک این کشور بوده است.

وی در این پیوند می گوید: "مردم اینجا بیکارند. بیمه درمانی ندارند. باید به بیمارستان منطقه بروید، تا بفهمید چه جوری گوشتان را می برند."

تنها نگرانی وایت از تکرار دوباره تاریخ است، و اینکه رییس جمهور منتخب مردم "ترور" شود.

بسیاری از مردم این منطقه چنین طرز تفکری دارند. مثلا مایکل جانسون که راننده جرثقیل است، با اطمینان می گوید: "این خط و این نشان! او قبل از اینکه بتواند چهار سال خدمتش را تمام کند، ترور می شود."

جانسون می گوید مردم این منطقه به کار احتیاج دارند. سپس با اشاره به ردیف جرثقیل ها ادامه می دهد: "کارخانه های بزرگ باید بیایند و محلی ها را استخدام کنند. الان ٩⁄٩٩ درصد کارگران این کارخانه ها، خارج از این منطقه زندگی می کنند. ما باید بتوانیم پول را در این منطقه یعنی جایی که به آن احتیاج هست، حفظ کنیم."

گذار رو به شمال اوباما از این منطقه یعنی از جنوب شیکاگو به گرانت پارک جایی که سه شنبه شب تاجگذاری کرد، تمثیلی از رشد سریع او در صحنه سیاسی است.

او در سال ١٩٨٨ (١٣٦۷) این منطقه کاملا سیاه پوست نشین و پروژه های خدمت به خلق را رها کرد، و به هاروارد در بوستون رفت تا حقوق بخواند.

 
خانم ولمن

تابستان ١٩٨٩ (١٣٦٨) برای کارآموزی به منطقه برگشت، و در دفتر "سیدلی اند آوستین" در بخش ساحل جنوبی کار گرفت. منطقه ای که همسرش میشل رابینسون در آن بزرگ شده بود. این ناحیه به فقیری جنوب نبود، و بافت منطقه ای مرفه تری داشت. در عین حال می شد رگه هایی از فروشگاه های شیک مرکز شهر را نیز، در آن دید.

خیابان ٦۷ غربی که در محاصره ساختمان های نیمه بلند آجربهمنی است، مشرف بر پارک جکسون می باشد، که در این فصل سال می توان هزارها رنگ را در آن دید. این منطقه که در آن می شود پمپ بنزین ها و فروشگاه های زنجیره ای را مشاهده کرد، جایی آرام است که به دریاچه میشیگان منتهی می شود. از جلوی دریاچه ساختمان های بلند پرطمطراق خیابان میشیگان به خوبی در دوردست دیده می شوند.

دوریس برد ولمن ساکن مجتمع آپارتمان های یارانه ای مخصوص سالمندان بالای ٦٢ سال است. این مجتمع که در روز انتخابات به عنوان یکی از محل های رای گیری تعیین شده بود، در منطقه ساحل جنوبی قرار دارد. خانم ولمن که پیشترها پرستار بود و اینک به واسطه حمله قلبی فلج و تحت مداوا است، از هوای دلپذیر و آسمان صاف لذت می برد.
در اینجا نیز مردم اوباما را، تنها از زمان انتخابات کنگره به خاطر دارند. خانم ولمن می گوید: "من از سطح بالای انرژی و فعالیت بیش ازحد او جا خوردم، و زود فهمیدم که این سناتور جوان ستاره ای در حال طلوع است. حرف زدن او تداعی کننده ”آن روز“ معروف مارتین لوتر کینگ می باشد."


ولمن که در انتخابات مقدماتی نیز اوباما را برهیلاری ترجیح داده است، می گوید: "من حس می کردم که دنیا چقدر از آمریکا و سیاست خارجی آن متنفر می باشد. به نظر من دنیا و به خصوص خاورمیانه، منتظر و پذیرای یک رییس جمهور رنگین پوست بود."

عیسی یهودا جزء اندک کسانی است، که اوباما را ازهمان ابتدای فعالیت سیاسی به خاطر می آورد. او در انتخابات ١٩٨٨ (١٣٦۷) رقیب اوباما بود، و تنها توانست ١٠ درصد آرا را به خود جلب کند. وی تنها فردی می باشد که برخلاف انبوه مردمی که به این ساختمان برای رای دادن وارد می شوند، طی سال های متمادی از جمهوریخواهان حمایت کرده است.

یهودا که از عنوان کردن اینکه به چه کسی رای داده است طفره می رود، از وفاداری خود نسبت به حزب جمهوریخواه نادم می باشد. خودش در این مورد می گوید: "بیش از خود اوباما، خدا با او همراه بود. ما در مقطعی از تاریخ قرارگرفته ایم که فارغ از گرایش های نژادی، نیاز به چنین رییس جمهوری داریم."


او با بیان اینکه جامعه سیاه پوستان نیز باید مثل جامعه آمریکا از سیستم دو حزبی بهره ببرد، به انتقاد از گرایش کامل این جامعه به سمت دموکرات ها می پردازد و از ناکارآمدی جمهوریخواهان یاد می کند.

 
نسل جدید مستاجران مجتمع "آلت گلد گاردنز"

چراکه تصویری بسته و غیرواقعی از خود نمایش داده اند، که گویی تنها سفیدپوستان در آن فعالند.

ایستگاه آخر اوباما در امتداد دریاچه شیکاگو، هاید پارک بود. اینجا منطقه با نفوذی محسوب می شود، و در مجاورت دانشگاه شیکاگو مامن بسیاری از برندگان جایزه نوبل است. همچنین جایی می باشد، که رییس جمهور منتخب آمریکا سال ها در آن حقوق اساسی تدریس کرده است.

بسیاری از آفریقایی- آمریکایی های متخصص در این دانشگاه کار می کنند، یا از اینجا به مرکز شهر تردد می نمایند که کمی آنسوتر به سمت شمال قرار گرفته است. آپارتمان های لوکس و برج های بلند، بر خیابان ها عریض اشراف دارند و مشرف به دریاچه میشیگان بنا شده اند. خانه های ویلایی نیز بر زمین های متعدد بازی در حاشیه مدرسه دولتی محله، اشراف دارند. در روز انتخابات، اوباما در یکی از این مدارس یعنی دبستان شو اسمیث رای خود را به صندوق ریخت.

رومانا استورال که در حیاط مدرسه منتظر همسرش ایستاده تا او رای خود را به صندوق بریزد، افسر پلیسی ٤٢ ساله است که دوران مرخصی زایمان را می گذراند. او که به اوباما رای داده، می گوید: "از همان اول که سخنرانی اش را شنیدیم، می دانستیم که او برای ریاست جمهوری می آید. من و همسرم همیشه شوخی می کردیم، که انتخابات ٢٠٠٨ (١٣۷٨) برای اوباما است."

او که امید دارد اوباما بر مشکلات اقتصادی فایق آید، اظهار امیدواری می کند که اوباما موضوع جنگ را فراموش نکند، و می افزاید: "بسیاری از افراد خانواد من عضو ارتش هستند."
استورال ضمن نگرانی از افزایش قیمت بنزین می گوید: "والدین من در حاشیه شهر زندگی می کنند. من به علت افزایش قیمت بنزین این روزها کمتر می توانم به دیدن آنها بروم. ما مجبور شده ایم به خودمان سخت بگیریم، و این روزها فقط یکی از دو خودروی خود را سوار می شویم."

هنگامی که او به سمت خانه اش حرکت می کند، ساندرا یانگ یکی از ناظران انتخاباتی که برای صرف نهار صندوق را ترک کرده، از تجربه اش و زمانی می گوید که در خلال سال های ١٩٩٣ و ٩٤ (١٣۷٢ و۷٣) با اوباما کار کرده است. او که صبح زود رای خود را به نفع اوباما به صندوق ریخته، می گوید که در آن سال ها تحت سرپرستی برنامه حمایت از بیکاری قرار داشت. اما با کمک طرحی که اوباما اجرا می کرد، موفق به یافتن کار شد. سپس می افزاید: "امیدوارم اوباما حرف هایش را فراموش نکند. زیرا گرچه می دانم هیچ چیزی یک شبه رخ نخواهد داد، اما مردم به کار احتیاج دارند."

نهایتا این گرانت پارک -ویترین شیکاگو- است، که میزبان اوج صعود سیاسی اوباما می شود. زیرا سه شنبه شب یعنی ٤ نوامبر (١٤ آبان) مرکز شهر پر زرق و برق شیکاگو جایی است، که اوباما در میان فریاد شوق بیش از ٢٠٠ هزار نفر از طرفدارانش اعم از سیاه و سفید، دارا و ندار، پیر و جوان ثمره پیروزی اش در انتخابات ٢٠٠٨ (١٣۷٨) را برداشت می کند.

ری کروز وکیل ٣۵ ساله شیکاگویی با هیجان می گوید: "این روز خوبی است.

 
طرفداران اوباما در جشن پیروزی

این پرافتخار ترین روز زندگی من در آمریکا می باشد."

شارون دیویس ۵٢ ساله که معلم است نیز، فریاد می زند: "این بی نظیر است. این موهبتی برای آمریکا و همه جهان می باشد."

کت برانسون یک میکروب-زیست شناس میانسال که همراه شوهرش از ساعت ٣٠:٤ بعد از ظهر در پشت در ورودی پارک ایستاده اند تا سخنرانی اوباما را بشنوند، از شدت خوشحالی فریاد می زند.

همچنان که گرانت پارک شیکاگو غرق در شادی است، بقیه مردم نیز از تلویزیون ها، در سالن هتل ها، و خیابان ها، تماشاگر ماجرا هستند و با شور و شوق آن را دنبال می کنند.

برای مردی با اسم حسین -کسی که زندگی اش را از اندونزی تا هاوایی گذرانده-، چنین گذاری بسیار دور از ذهن بود.

اوان برانشتادتر استاد بازنشسته تاریخ آمریکا از دانشگاه کرنل در نیویورک، در این مورد می گوید: "برای نسل بعد از جنگ (دوم جهانی) که شاهد دهه ٦٠ (٤٠ خورشیدی) بوده اند و ترور جان اف. کندی، جنبش مارتین لوترکینگ و حمایت رابرت کندی از سیاهان را دیده اند، این انتخابات پرهیجان ترین انتخابات عمرشان بوده است."
او از میزان انتظارات از اوباما و احساس ناکامی مردم در برآورده نشدن انتظاراتشان، نگران است. به همین سبب با یادآوری بخش پایانی فیلم فراغت محصول ١٩٦۷ (١٣٤٦) صحنه ای را تصویر می کند، که داستین هافمن در نقش بن برادوک عشقش کاترین راس در نقش الاین رابینسون بود. او عشقش را از چنگال مرد دیگری که قصد داشته با وی ازدواج کند، نجات داده است و در اتوبوسی فراری می دهد که آنها را از شماتت ها و فشارهای دوستان و اطرافیان دور می کند. به محض روشن شدن موتور، این دو دلداده یکدیگر را نگاه می کنند. چراکه هیجان ها پایان یافته، و تنها یک سوال باقی مانده است:" خُب بعدش چی؟"



+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت   توسط روزنامه نگار  | 

 

 

 

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت   توسط روزنامه نگار  |