
چند روز پیش که برای رفتن به روزنامه کارگزاران گذرم به خیابان جردن افتاد متوجه ترافیک نسبتا غیر معمولی شدم که در حدود ساعت ۳ بعد از ظهر در این هوای گرم بعید به نظر می رسید.
کمی که جلوتر رفتم -چشمتان روز بد نبیند - دیدم خواهران نیروی محترم انتظامی در معیت برادران محترمشان در دوسوی خیابان خودروهای تویوتای تازه خریدشان- که معلوم نیست با کدام مجوز دوباره دست به خرید زده اند- را به گونه ای پارک کرده اند که تنها یک خودرو بتواند از هر سو عبور کند تا به دقت بتوانند داخل ان را رصد کرده و بازوان آقایون و پاهای بانوان را کاملا بررسی کنند.
تا اینجا که همه اینها تجربه همه شهروندان تهرانی است ولی نکته جالب توجه وخنده دار این بود که در سمت شمال به جنوب یکی از همین خواهران در حال گفتگو با برادرشان بودند والبته نیمچه لبخندی هم به لب داشتند که نمی دانم به دلیل جوکی بود که برای هم تعریف کرده بودند ویا به ریش ما!!!
در همین حین پرشیای مشکی رنگی در حال گذر از مقابل این ایست وبازرسی بود که سر وصورت خانم راننده و بغل دستیش که دختر جوانی با آرایش های تند بود از نگاه تیز این سربازان پنهان ماند.

وجالب اینکه خانم راننده که از رنگ رخساره اش می شد نگرانی اش را حدس زد پس از گذر از مقابل نیروی انتظامی با خیال راحت اقدام به دور زدن در دور برگردان این خیابان کرد غافل از آنکه دقیقا رو به روی همین نیروها در آن سوی خیابان هم گشت مشابهی اقدام به رصد رانندگان عبوری می کرد واین خانم بد شانس در آن سوی خیابان گرفتار گشت دوم شد.
نکته ای که همان موقع به ذهنم رسید این که چگونه می توان معیاری برای حجاب پیدا کرد در حالیکه مجریان این قانون خود تعریف درستی از آن ندارند !!!
اصلا آیا می توان برای این چنین پدیده هایی که انتزاعی اند ونه فرهنگ که تنها نماد به حساب می آیند قانونی یافت ویا اجرا کرد ؟

تا یادم نرفته باید بگم که از این ستون تااون ستون فرجه برای قدیما بوده پس اگه از جلوی یکی از این گشتها به سلامت عبور کردید جوگیر نشید شاید مامور جلوتری یقتون رو بگیره!!!





