اگرچه پیشینه واژه جهان global در فرهنگ لغات سیاسی واجتماعی به قرنهای پیش باز می گردد اما تاریخ پیدایش واژه هایی چون جهانی شدنglobaization یا جهانی کردن globaliziny بسیار متاخر وجدید است . به طوریکه واژه جهانی شدن نخستین بار در ابتدای دهه شصت میلادی قرن بیستم پدید آمد.
با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی ، پدیده جهانی شدن که تا پیش از این به عنوان یک روند قابل تامل مطرح بود شتاب بیشتری گرفت وبه تدریج جای خود را در میان پدیده های سیاسی ، اجتماعی وفرهنگی باز کرد.
سوالی که همواره در این پنج دهه اذهان اندیشمندان جهان را به خود مشغول داشته این است که جهانی شدن چه تاثیری بر سیاست ، فرهنگ واقتصاد کشورها خواهد داشت و اساسا کدام فرهنگ یا سیاست جهانی خواهد شد؟
آیا ترکیبی از نظام های سیاسی وفرهنگ های محلی نظام جهانی را تشکیل خواهد داد ویا فرهنگ و سیاست کشورهای غالب به دیگر کشورها تحمیل خواهد شد؟
جهاني شدن از مفاهيمي است كه تعريفي دقيق از آن نميتوان ارائه داد به طوریکه در نوشتههاي گوناگون در زمينههاي اقتصاد و سياست و فرهنگ، تعريفهاي متعدد و گاه متضادي از اين فرايند عرضه شده است. اين تفاوتها در تعريف جهاني شدن، از چندوجهي بودن اين پديده ريشه ميگيرد؛ و جنبههاي متعدد سياسي، فرهنگي و اقتصادي جهاني شدن به تعاريف گوناگون انجاميده كه هر كدام براساس رويكرد ويژة خود، به تبيين اين مفهوم پرداختهاند: «وابستهتر شدن بخشهاي گوناگون جهان، فشردگي جهان، افزايش وابستگي و درهم تنيدگي جهاني، فرايند غربي كردن و همگونسازي جهان، ادغام همة جنبههاي اقتصادي در گسترة جهاني، پهناور شدن گسترة تأثيرگذاري و تأثيرپذيري كنشهاي اجتماعي، كاهش هزينههاي تحميل شده توسط فضا و زمان و غيره، از جمله تعريفهاي عرضه شده از جهاني شدن هستند.
در بسياري از تعاريف ارائه شده، جهاني شدن همانند فرايندي تدريجي و پايدار تعريف ميشود كه از گذشتة دور يا نزديك آغاز شده است و همچنان ادامه دارد. با اين تفاوت كه هرچه بر عمر آن افزوده ميشود، شتاب و گسترة آن هم بسيار افزايش مييابد. به عبارت ديگر، با آنكه بسياري از نظريهپردازان،
جديد بودن پديدة جهاني شدن را نميپذيرند و پيشينهاي چندين ساله براي آن در نظر ميگيرند، اما بر سر تشديد بسيار چشمگير آن در دهههاي اخير اتفاق نظر دارند و حتي معتقدند كه نسلهاي آينده، اين فرايند را به صورتي گستردهتر و پرشتابتر تجربه خواهند كرد.
برخي از انديشمندان همانند آنتوني گيدنز، بر كمرنگ شدن نقش زمان و فضا در تعاملات و روابط اجتماعي در عصر جهاني شدن تأكيد دارند و ميگويند: فرايند فشرده شدن زمان و مكان موجب شده است كه حاضر و غايب به لحاظ زماني و مكاني به يكديگر نزديك شوند. فواصل در حال كم شدن است و روابط اجتماعي از محيطي به محيط ديگر منتقل ميشوند. طبق تعريف والترز، جهاني شدن فرايندي اجتماعي است كه در آن قيد و بندهاي جغرافيايي كه بر روابط اجتماعي و فرهنگي سايه افكنده است از بين ميرود، و مردم رفته رفته از كاهش اين قيد و بندها آگاه ميشوند.
بر اساس تعريف رابرتسون، جهاني شدن و سيارهاي شدن جهان مفهومي است كه هم به تراكم جهان و هم به تشديد آگاهي دربارة جهان به مثابة يك كل، هم به وابستگي متقابل در قلمرو جهاني و همآگاهي از يكپارچگي جهاني در سدة بيستم اشاره دارد. بنابراين، از ويژگيهاي تعريف رابرتسون، تأكيد بر نگاه به جهان به مثابه يك كل و وابستگي متقابل در سطح جهاني است.
مارتين آلبرو در تعريف جهاني شدن مينويسد: «جهاني شدن به همة روندهايي اشاره دارد كه به واسطة آن، مردم دنيا در جهاني يگانه يا جامعة واحد جهاني وارد شدهاند و در آن تركيب يافتهاند.
امانوئل ريشتر، جهاني شدن را شبكهاي جهاني ميداند كه جوامعي را كه در گذشته جدا و منزوي از هم به سر ميبردند، از طريق وابستگي متقابل، به يكديگر پيوند ميزند. رابرت كاكس، از انديشمندان نئوماركسيست، مينويسد: ويژگيهاي روند جهاني شدن عبارت است از بينالمللي كردن توليد، تقسيم كار جديد بينالمللي، حركتهاي جديد مهاجرت از جنوب به شمال، و محيط رقابتي جديد كه در جريان جهاني شدن پيدا ميشود.
از ديگر ويژگيهاي مهم اين پديده، بينالمللي كردن دولت وتبديل دولتها به عوامل و كارگزاران دنياي جهاني شده است. روزا بث موسكانتر معتقد است: جهان در پديدة جهاني شدن به فروشگاههاي زنجيرهاي تبديل ميشود كه در آن، نظريات و توليدات، همزمان و در هر لحظه در دسترس همگان قرار دارد. جان آرت شولت، در تعريف جهاني شدن مينويسد: «جهاني شدن به روندي گفته ميشود كه به
واسطة آن، روابط اجتماعي، تقريباً ويژگي بيفاصله بودن و بيمرز بودن را به خود ميگيرد. به گونهاي كه زندگي انسان به گونهاي روزافزون، در جهان، چونان مكاني يگانه محسوب ميشود و تحقق مييابد.»
او با يك بررسي كلي بيان ميكند كه در مجموع پنج دسته تعريفي كلي را ميتوان از جهاني شدن عرضه كرد: 1. جهاني شدن به مثابة بينالمللي شدن؛ 2. جهاني شدن به مثابة فرايند آزادسازي (ليبراليزاسيون)؛ 3. جهاني شدن به مثابة جانشمولي (براساس اين تعريف، جهانيشدن روندي است كه در قالب آن، روابط در زمين گسترش مييابد؛ و ابزار اين گسترش، رسانههاي گروهي است)؛ 4.جهاني شدن به مثابة غربيسازي يا نوسازي، بويژه در شكل امريكايي شدة آن (در اين تعريف، جهاني شدن به مثابة نيرويي است كه به موجب آن، ساختار اجتماعي مدرنيته (سرمايهداري، عقلگرايي، صنعتي شدن، ديوانسالاري و غيره)در سراسر جهان گسترش مييابد. اين روند به طور طبيعي فرهنگهاي موجود و خودمختار محلي را ويران ميسازد)؛ 5. جهاني شدن به مثابة از بين بردن مرزهاي جغرافيايي يا گسترش فرايند فرامنطقهاي.
حقیقت آن است که با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی وپایان بلوک بندی موجود در قلمرو اتحادیه اروپا ، تعریف جدیدی از حوزه اروپا پا به عرصه گذاشت که طبق آن نه تنها کشورهای واقع در اروپا بلکه حتی کشورهایی چون ترکیه ، ارمنستان ، گرجستان و... که صرفا دارای مرزهای جغرافیایی مشترک با اروپا بوده واز مبانی حکمرانی غربی بیشتر سکولاریسم موجود در انها به چشم می آید نیز جزی اروپای فرهنگی ونه سیاسی جدید به شمار می آمدند.
از سوی دیگر سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) نیز که با پایان یافتن جنگ سرد و برچیده شدن دیوار برلین ماموریت اصلی خود را که مقابله با تهدیدات کشورهای عضو پیمان ورشو بودپایان یافته تلقی می کرد در مقابل وظیفه جدیدی قرار گرفت که اجرای آن نیازمند تجدید نظر در اهداف و روشها وبازسازی ساختارهای موجود در این سازمان بود .
قرار گرفتن موضوعاتی چون دفاع از صلح جهانی ، مبارزه با تروریسم وحل بحرانهای منطقه ای در زمره شرح وظایف جدید این سازمان ، قلمرو ناتو را به فراتر از مرزهای زمینی اروپا کشاند.
در حقیقت با عضویت سه قدرت دارای حق وتوی جهانی در سازمان ناتو ، عملا این سازمان به عنوان بازوی اجرایی وعملیاتی بسیاری از تصمیمات این قدرتها درامد.
او بر اساس نظریه خود عنوان کرد که فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی نه تنها پایان جنگ سرد یا عبور از مرحله ای خاص از تاریخ بلکه به انتها رسیدن تاریخ وپایان روند تکامل ایدئولوژیکی بشری وجامعیت یافتن لیبرال دموکراسی غربی به عنوان بهترین شکل حکومت انسانی بود.
در ادامه او بر این باور بود که منازعات سیاسی آینده از مخالفت کشورهایی آغار خواهد شد که از روند جهانی شدن ناخرسند خواهند بود.
این در حالی است که از سوی دیگر "ساموئل هانتینگتون" اندیشمند دیگر غربی نیز با طرح ایده "برخورد تمدنها" فرهنگ های متفاوت را عامل مناقشات اینده جهان معرفی کرد.
اگرچه طرح نظریه پایان تاریخ از سوی فوکویاما موضوع جدیدی نبوده وپیش از ان نیز کارل مارکس نیز نظیر آن را در خصوص " فواید کمونیسم" مطرح کرده بود ولیکن بر اساس این نظریه ها برخی از اندیشمندان معتقدند جهانی شدن زیر سلطه نظام جهانی سرمایه داری وشرکتهای چندملیتی نوعی جهانی شدن فرهنگی را به دنبال دارد که آن نیز در خدمت گسترش نوعی فرهنگ مصرفی خواهد بود که اقتصاد سود محور وسکولاریسم از جمله مظاهر آن به شمار می روند.
از منظر دیگر زمانی که از جهانی شدن سخن به میان می آید منظور این است که نقش عوامل فراملی در سیاست داخلی ، فرهنگ واقتصاد کشورها نقش ایفا کرده وبه عبارت دیگر جهانی شدن از این دیدگاه با مسئله گذر از مرزهای ملی وافزایش تاثیر عوامل فراملی در امور داخلی کشورها ارتباط مستقیم وویژه ای دارد به طوریکه هیچ محدودیت جغرافیایی توان مقابله با عوامل تازه ونوپدید موثر بر امور داخلی کشورها را ندارد.
رشد شبکه های ماهواره ای وگسترش فضای اینترنت همراه با حضور چند بعدی شرکت های فرا ملیتی ، کنترل فرهنگی دولتها را تضعیف کرده وبراین اساس امروزه هیچ دولتی توان ادعای انحصار در کنترل فرهنگ شهروندان خود را نمی تواند داشته باشد.
بيگمان شركتهاي فرامليتي نقش عمدهاي در جهاني شدن توليد و مبادلات پولي و مالي دارند. حدود پنجاه تا هفتاد و پنج درصد از توليد جهاني به عهدة آنهاست و آنها حجم وسيعي از كالاهاي مصرفي بازار را تأمين ميكنند. اين شركتها حدود هفتاد درصد از تجارت جهاني را انجام ميدهند و در زمينة سرمايهگذاري خارجي نقش اصلي را به عهده دارند. فعاليتهاي عظيم اين شركتها، قدرت اقتصادي بالايي را براي آنها به ارمغان آورده است. به گونهاي كه شركتهاي فرامليتي ميتوانند تأثير عمدهاي بر سياستهاي اقتصادي كلان كشورها بگذارند.
بر این اساس فرهنگی جهانی در حال شکل گیری است که مرزهای ملموس جغرافیایی درآن از میان برداشته شده و با پدیده جدیدی که به سرزمین زدایی یا deteritorialization تعبیر می شود پیوستگی
میان فرهنگ ومکان مضمحل شده و در حقیقت افراد با فرهنگ جهانی وفاقد مرز بیش از فرهنگ بومی خود احساس همبستگی می کنند.
شاید شکل گیری فرهنگ جهانی بر مبنای خرده فرهنگ های موجود در جهان پدیده ای مبارک و خوش یمن باشد اما باید توجه داشت که شکل گیری این فرهنگ جهانی بر اساس عوامل و معیارهایی صورت می کیرد که اختیار و کنترل آنها اگر نه تماما در اختیار دولتهای غربی است ولیکن کنترل آنان بر این عرصه ها بیش از سایر کشورهاست که از آن میان می توان به رشد شتابان فناوری اطلاعات وارتباطات ICT و افزایش حجم و سرعت جریان اطلاعات اشاره کرد.
در شرح این نکته باید پذیرفت که بسیاری از مبانی جهانی شدن از این دیدگاه نه به فرهنگ کشورهای اروپایی که به مبانی فرهنگ ایالات متحده باز می گردد.
در حالیکه در سال ابتدایی هزاره سوم بیش از دو هزار عنوان کتاب از لاتین به فرانسه ترجمه شده است این رقم در ایالات متحده تنها 300 کتاب بوده و دقیقا به همین دلیل است که دولت فرانسه سعی دارد با اعطای یارانه های دولتی زبان ملی خود را حفظ کند.
و در حالیکه نود درصد فیلمهایی که شهروندان کانادا تماشا می کنند اکثرا محصول کمپانی هالیوود به شمار می رود ایلات متحده تنها یک تا دو درصد فیلمهای خارجی در شبکه های تلویزیونی و پرده های سینما استفاده می کند.
اگر چه دولتهای بسیاری نیز برای کمک به صنعت فیلم خود کمک های مالی اعطا می کنند ام هنوز هیچ کشور دیگری به عنوان صادر کننده فیلمهای سینمایی با امریکا برابری نمی کند .
به طور مثال در انگلستان بیش از چهل درصد از مجموع فیلمهای به نمایش درآمده در سینماهای این کشور هر سال به محصولات امریکایی اختصاص دارد .
جالب آنکه حتی برخی از کشورهای اروپایی چون ایتالیا وآلمان که خود از صادرکنندگان فیلم در جهان به شمار می روند همواره مقدار متنابهی از فیلمهای امریکایی وارد می کنند.
از سوی دیگر در دهه اخیر سالانه حدود پنج تا هفت اگزابایت اطلاعات جدید در جهان تولید شده که معادل هشتصد تا هزار مگابایت برای هر انسان زنده روی کره زمین است و حدود چهل درصد از مجموع این اطلاعات توسط شهروندان وشرکتهای امریکایی تولید شده است.
به مجموع این آمار باید نقش رستورانهای زنجیره ای "مک دونا لد" را نیز اضافه کرد که امروزه با بیش از شش هزار شعبه دارای حداقل سی میلیون مصرف کننده در سراسر جهان است.





